تبلیغات
"/> انقلاب مردم ایران در سال 1357 شمسی

روزشمار انقلاب اسلامی از سال 41 الی 57


10فروردین 1340 (پنج شنبه)
ـ وفات آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی
آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی با سی واسطه نسبت به حضرت امام حسن مجتبی (ع) می‌رساندند. در سال 1253 ش در بروجرد متولد شده و در سن 18 سالگی برای تکمیل تحصیل به اصفهان رفت و پس از ده سال به نجف اشرف عزیمت نموده و به درس آیت‌الله خراسانی وارد گردید. ایشان پس از مراجعت و اقامت در بروجرد به قم مهاجرت کرده و به عنوان مرجع تقلید شیعیان جهان معرفی گردیدند و مدت 16 سال مرجعیت عامه را عهده‌دار بودند.

 16 مهر 1340 (یک شنبه)
ـ تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی
رژیم پهلوی بعد از وفات آیت‌الله بروجردی زمینه را برای پاک کردن اسلام از متن فعالیت‌های مردم ایران مناسب دید و به این دلیل قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به تصویب دولت و مجلس وقت رساند و آن را در مطبوعات اعلام کرد. در این قانون قسم به قرآن و شرط مسلمان بودن برای نمایندگان مجلس    حذف شده بود و همین باعث اعتراض علمای اسلام و مردم مسلمان گردید.

 8 آذر 1341 (جمعه)
ـ لغو قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی 
با اعتراض علمای اسلام از جمله آیت‌الله روح‌الله خمینی و آیت‌الله حائری و دیگر علما و حضور گسترده مردم در پشتیبانی از علمای اسلام پس از مکاتبات و تظاهرات و اعتراضات ، دولت خائن ا سدالله علم قانون فوق را ملغی اعلام کرد.

 19 دی 1341 (چهارشنبه)
ـ اعلام انقلاب سفید
رژیم پهلوی و در رأس آن محمدرضا در جهت خواستهای استعمارگرانه امریکا و همچنین تغییر فکر مردم ایران دستورالعمل دیکته شده استکبار را که در کشوهای دیگر به اجرا درآمده بود به عنوان انقلاب سفید به مردم ایران عرضه نمود و آن را به رفراندم گذاشت.


 2بهمن 1341 (‌سه شنبه)
ـ تظاهرات مردم در تهران
با تحریم رفراندم از طرف امام خمینی بازار تهران تعطیل شد و مردم در اطراف بازار اجتماع کردند و گروهی به منزل آیت‌الله خوانساری و آیت‌آلله بهبهانی رفتند.

1 فروردین 1342 (پنج شنبه)
ـ اعلام عزای عمومی در عید نوروز
امام خمینی برا ی جوابگویی به اقدامات شاه و اطرافیانش عید نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام کرد مردم مسلمان ایران با برافراشتن پارچه سیاه به ندای او لبیک گفتند و روحانیون از خطرات دولت برای اسلام صحبت کردند.

2 فروردین 1342 (جمعه)
ـ تهاجم رژیم پهلوی به مجلس سوگواری در مدرسه فیضیه
عصر این روز مراسم عزاداری در مدرسه فیضیه قم برپا بود که سربازان مسلح و مأمورین امنیتی محل را محاصره نمودند و سپس گروهی از آنها با لباس مبدل به درون مدرسه رفتند و در میان سخنرانی یکی از گویندگان به او حمله کردند. سپس به طلاب مدرسه فیضیه حمله نمودند و آنها را از حجره‌هایشان به بیرون پرتا ب کردند و با به شهادت رساندن گروهی از آنان در تاریکی شب محل را ترک کردند.

13 خرداد 1342 (دوشنبه)
ـ دستگیری حضرت امام خمینی 
بعد از سخنرانی تاریخی امام خمینی در عصر عاشورای 1342 ش که در آن رژپم پهلوی و ایادی آن را محکوم نمود نیمه شب کامیونهایی از سربازان و مأموران امنیتی خانه ایشان را محاصره کرده و ایشان را بازداشت نموده و به تهران منتقل کردند، مأمورین حضرت امام خمینی را یک روز در باشگاه افسران و بعد در زندان قصر به مدت 19 روز و پس از آن در پادگان عشرت‌آباد محبوس ساختند.

 15 خرداد 1342 (چهارشنبه)
ـ قیام ملت ایران در اعتراض به دستگیری امام خمینی 
پس از اعلام خبر دستگیری امام خمینی ، مردم مسلمان قم جلوی خانه آیت‌الله گلپایگانی و صحن مطهر حضرت معصومه (س) تجمع نموده و پس از صدور بیانیه‌ای به تظاهرات پرداختند و با شعار یا مرگ یا خمینی از حرم بیرون آمدند ولی فاصله‌ای را طی نکرده که با رگبار مسلسل مواجه شدند و درگیری بسیار شدیدی بین مردم و مأمورین به وجود آمد، مأمورین مردم را محاصره کرده و به تیراندازی پرداختند. در این هنگام حاج مصطفی خمینی پسر امام از مردم خواست به خانه‌هایشان بروند. در شهرهای دیگر هم درگیری بین مردم و مأمورین رژیم پهلوی باعث به شهادت رسیدن عده زیادی از مردم گشت و رژیم خون‌آشام پهلوی توانست با اعلام حکومت نظامی و ایجاد وحشت و کشتار وسیع انقلاب مردم را برای مدتی مهار نماید.

11 مرداد 1342 (جمعه)
ـ آزادی از زندان و بازداشت خانگی امام خمینی
پس از تظاهرات 15 خرداد رژیم که از عواقب بازداشت امام خمینی هراس داشت ایشان را از زندان پادگان عشرت‌آباد به منزلی مربوط به ساواک در داودیه تهران منتقل نمودند و آنجا را تحت نظر کامل قرارداد ولی ساعتی بعد سیل جمعیت به سوی داودیه سرازیر شد. در این منزل بود که روحانیون وقایع 15 خرداد را برای امام تشریح کردند و اطلاع مردم از قیام مردم ایشان را به سختی منقلب نمود تا آنجا که فرمود: «تا ملت عمر دارد غمگین در مصیبت 15 خرداد است …. واقعه 15 خرداد پشت ما و هر مسلم غیرتمندی را می‌شکند.»

 17 فروردین 1343 (دوشنبه)
ـ آزادی امام خمینی از بازداشت خانگی
امام خمینی پس از 9 ماه بازداشت خانگی ساواک، آزاد گشته و روز 18 فروردین 1343 (سه‌شنبه) به منزل شخصی خود در قم مراجعت نمودند.

 3 مرداد 1343 (شنبه)
ـ تصویب قانون کاپیتولاسیون
طبق این قانون، مأمورین سیاسی و مستشاران خارجی در ایران از تقعیب قانون و جزایی مصون هستند و در صورت ارتکاب جرم یا عمل خلاف قانون به کشورشان جهت بررسی یا محاکمه عودت داده خواهند شد. رژیم پهلوی از ترس عکس‌العمل مردم خبر تصویب این قانون را تا مدتی اعلام نکرد. 

 4 آبان 1343 (دوشنبه)
ـ پایداری امام خمینی در برابر کاپیتولاسیون
بعد از انتشار خبر تصویب قانون کاپیتولاسیون و پایمال کردن حقوق ملت ایران در برابر یک عده افراد خارجی، حضرت امام خمینی در این روز طی یک سخنرانی مشروح این قانون را برای مردم با عبارت ساده و قابل فهم عرضه می‌نماید و مردم را به قیام برای کسب استقلال و حقوق خود فرا می‌خوانند.

 13 آبان 1343 (چهارشنبه)
ـ‌ تبعید حضرت امام خمینی به ترکیه
پس از سخنرانی امام خمینی در رابطه با قانون کاپیتولاسیون و هراس حکومت از تکرار حماسه پانزده خرداد رژیم تصمیم بر تبعید ایشان می‌گیرد و در شب 13 آبان خانه ایشان را با صدها کماندو و چترباز مسلح محاصره نموده و پس از دستگیری ایشان را به تهران منتقل می‌نماید و مستقیما به فرودگاه مهرآباد می‌برند و از آنجا با هواپیما به ترکیه منتقل نمودند و ایشان را به محلی به نام بورسا تبعید کردند. رژیم برای جلوگیری از قیام مردم شهرهای مهم ایران را به اشغال قوای نظامی درآورد و به هیچ کس اجازه خروج از خانه را نمی‌دهد و بدین شکل رژیم توانست از خروش مردم در امان بماند.

 1 بهمن 1343 (پنج شنبه)
ـ اعلام انقلابی حسنعلی منصور
حسنعلی منصور که نخست وزیر شاه بود توسط برادران بخارایی و مرتضی نیک نژاد از هیأتهای مؤتلفه اسلامی اعدام گردید.

21 فروردین 1344 (شنبه)
حمله به محمدرضا پهلوی در کاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی

 26 خرداد 1344 (چهارشنبه)
چهارتن از جانبازان هیأتهای مؤتلفه اسلامی (بخارایی ـ امانی ـ ‌هرندی‌ ـ‌ نیک نژاد) به دست رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.

13 مهر 1344 (سه شنبه)
ـ تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف
رژیم که از حرکت‌های انتقامی علیه خودش به واسطه تبعید حضرت امام وحشت داشت تصمیم گرفت به حالت تبعید امام خمینی پایان دهد بدون اینکه ایشان را به کشور بازگرداند. به همین دلیل با دولت عراق مذاکراتی به عمل آورد و موافقت این دولت را جلب نمود و امام خمینی و فرزندش حاج مصطفی را به عراق و شهر نجف اشرف انتقال داد.


 17 دی 1346 (یک شنبه)
جهان پهلوان غلامرضا تختی به دست ساواک رژیم پهلوی به شهادت رسید.

 20خرداد 1349 (چهارشنبه)
آیت‌الله محمدرضا سعیدی در زندان و شکنجه‌گاههای رژیم پهلوی به دلیل طرفداری از آیت‌الله خمینی توسط ساواک به شهادت رسید.

 8 اردیبهشت 1350 (چهارشنبه)
کارگران کارخانه جهان چیت کرج که برای احقاق حق خود قیام کرده بودند توسط ارتش قتل عام شدند.

7 دی 1353 (شنبه)
آیت‌الله حسین غفاری در زندان رژیم پهلوی به شهادت رسیدند .

 29 خرداد 1356 (یک شنبه)
دکتر علی شریعتی در خارج از کشور به وسیله ساواک رژیم پهلوی به شهادت رسید.

 15 خرداد 1356 (شنبه)
امیرعباس هویدا نخست وزیر 13 ساله رژیم پهلوی به دلیل فساد و عدم کارآیی دولتش استعفا نمود و جمشید آموزگار به عنوان نخست وزیر منصوب گردید.

 1 آبان 1356 (یک شنبه)
ـ شهادت فرزند امام
حاج سیدمصطفی خمینی فرزند بزرگ امام خمینی در عراق به دست عوامل و مأمورین امنیتی ساواک رژیم پهلوی با همکاری رژیم بعث عراق به شهادت رسید.



 17 دی 1356 (شنبه)
ـ مقاله روزنامه اطلاعات و توهین به امام خمینی
به مناسبت سالروز سیاه کشف حجاب مقاله‌ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم احمد رشیدی مطلق به چاپ رسید که در آن به روحانیت به ویژه آیت‌الله العظمی امام خمینی اهانت شده بود و نویسنده با وقاحت تمام ایشان را که تمام وجودش در خدمت اسلام و مردم بود مستقیما مورد اهانت قرار داده بود.

18 دی 1356 (یک شنبه)
ـ عکس‌العمل مردم برابر مقاله اطلاعات
موجی از خشم و نفرت سرتاسر ایران را فرا گرفت ولی در قم بلافاصله نتایج آن ظاهر گشت مدارس علمیه، منابر و نماز جماعت تعطیل گردید. مردم به طرف منزل آیات عظام حرکت کردند تا صدای اعتراض خود را وسعت بخشند. تعدادی از نسخ روزنامه اطلاعات پاره شد و تظاهرات اوج گرفت که با حمله پلیس به زد و خورد تبدیل شد و پس از مدتی پایان گرفت.

19 دی 1356 (دوشنبه)
ـ قیام خونین مردم قم
طبق قرار طلاب همگی جلوی مدرسه علمیه خان و میدان آستانه جمع شدند و به سوی منزل علمای اسلام حرکت کردند و تا ظهر این برنامه و حضور گسترده مردم ادامه داشت تا اینکه مأمورین جلوی مردم قرار گرفتند و به دستور ساواک آنها را به گلوله بستند و تعداد زیادی از مردم بی‌گناه را به خاطر حفظ احترام مرجع تقلیدشان که خواسته آنها بود به شهادت رساندند.

29 بهمن 1356 (شنبه)
ـ قیام مردم تبریز
به مناسبت چهلم شهدای قم مردم تبریز به پا خاستند و حرکت آغاز شده را تداوم بخشیدند در این روز در تبریز عزای عمومی اعلام شد و علمای تبریز مجلس ختم برگزار نمودند. پلیس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعیت ممانعت کرد و اجتماع مردم متراکم شد و پلیس برای ارعاب و متفرق نمودن شروع به تیراندازی هوایی کرد و مردم به مأمورین حمله نمودند و با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه راه‌پیمایی بزرگی را آ‎غاز کردند و پلیس که قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش کمک خواست و تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شد.

 

10 فروردین 1357 (پنج شنبه)
ـ قیام مردم یزد 
در روزهای نهم و دهم فروردین مردم یزد به تبعیت از رهبر انقلاب عید را تحریم کردند و برای بزرگداشت شهدای تبریز، خود را مهیا ساختند. در روز چهارشنبه 9 فروردین مردم بعد از مراسم به خیابان ریختند و با شعارهای درود بر خمینی و مرگ بر شاه به راه‌پیمایی پرداختند و روز پنج شنبه 10 فروردین به دعوت آیت‌الله صدوقی تعطیل عمومی اعلام گشت و مردم در مساجد گرد آمدند و بازگشت امام خمینی و آزادی زندانیان سیاسی و نابودی رژیم پهلوی را خواستار شدند و در خاتمه جلسه به خیابان آمدند اما با تمرکز قوای پلیس و ارتش مواجه شدند. تیراندازی آغاز شد و گروهی به شهادت رسیدند و عده زیادی مجروح گردیدند.

 25 اردیبهشت 1357 (دوشنبه)
در پی اوج‌گیری تظاهرات و درگیریهای مردم با عوامل رژیم پهلوی ‎‎، دولت آموزگار به مأمورین نظامی و انتظامی در برابر آشوبها دستور شدت عمل داد.

 15 خرداد 1357 (دوشنبه)
به مناسبت سالگرد 15 خرداد در تهران و شهرستانها تعطیل و اعتصاب سراسری اعلام گردید.

  30 تیر 1357 (جمعه)
ـ تولد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج)
مردم ایران برای نشان دادن نفرت خویش از رژیم پهلوی مراسم چراغانی و جشن شادی در این روز خجسته را تحریم کردند.

 31 تیر 1357 (شنبه)
حجت‌الاسلام شیخ احمد کافی خطیب مشهور در اثر تصادف کشته شد.

 21 مرداد 1357 (شنبه)
درگیری خونین در اصفهان و اعلام حکومت نظامی در این شهر که توسط فرماندار نظامی شهر به اجرا درآمد.

 

25 مرداد 1357 (چهارشنبه)
ـ اعلام حکومت نظامی توسط دولت آموزگار
دولت برای کنترل اوضاع در سطح کشور بخصوص در استانهایی که افراد خارجی در آن حضور بیشتری دارند در چند شهر اعلام حکومت نظامی نمود.

28 مرداد 1357 (شنبه)
ـ فاجعه سینما رکس آبادان
رژیم پهلوی برای ارعاب و ایجاد وحشت در میان مردم دستور به آتش کشیدن سینما رکس آبادان را داد در حالی که مردم بی‌خبر و بی‌گناه مشغول تماشای فیلم بودند. این فاجعه باعث مرگ 400 الی 60 انسان بی‌گناه گردید.

5 شهریور 1357 (یک شنبه)
ـ سقوط دولت جمشید آموزگار
در پی رسوایی فاجعه سینما رکس آبادان و عدم توفیق دولت آموزگار در سرکوب مردم و ایجاد اصلاحات در جهت تحکیم رژیم پهلوی‌، آموزگار را از مقام خود استعفا داد.
ـ تشکیل دولت شریف امامی
در پی سقوط دولت آموزگار، شریف امامی استاد اعظم لژ فراماسونری در ایران مأمور تشکیل دولت گردید.

13 شهریور 1357 (دوشنبه)
ـ راه‌پیمایی عید فطر
نماز عید فطر با حضور میلیونها نفر از مردم با ایمان تهران برگزار شد و بعد از نماز عید مردم به راه‌پیمایی پرداختند و خواستار لغو حکومت شاهنشاهی شدند.



17 شهریور 1357 (جمعه)
ـ جمعه سیاه
پس از راه‌پیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند که قوای انتظامی به راه‌پیمایی‌های آرام کاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حرکت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و مردم که از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع که میدان ژاله (شهدا) بود حرکت کردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نمودند و سپس شلیک کردند و به قصد کشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر کشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به شهادت رسیدند.

25 شهریور 1357 (شنبه)
ـ زلزله طبس
زلزله در استان خراسان باعث ویرانی کامل شهر طبس و صدها روستای این استان گردید. در این فاجعه هزاران نفر در زیر آوار کشته دشند.

 2 مهر 1357 (یک شنبه)
منزل امام خمینی در عراق توسط پلیس این کشور محاصره گردید .

 3 مهر 1357 (دوشنبه)
حزب رستاخیز که توسط رژیم پهلوی تأسیس شده بود منحل گردید.

 10 مهر 1357 (دوشنبه)
ـ هجرت امام خمینی از عراق به کویت
با افزایش فشارها و جلوگیری دولت عراق از فعالیت‌های سیاسی حضرت امام خمینی ایشان تصمیم به خروج از این کشور گرفتند. به همین دلیل به طرف کویت حرکت کردند. امام دولت کویت به ایشان مجوز ورود به کویت را ندادند.



 13 مهر 1357 (پنج شنبه)
- هجرت امام خمینی از عراق به پاریس
در پی عدم ورود امام خمینی به کویت و جلوگیری دولت عراق از بازگشت ایشان به نجف اشرف، امام خمینی تصمیم می‌‌‌‌‌‌گیرند برای ادامه مبارزه به فرانسه مهاجرت نمایند.

17 مهر 1357 (دوشنبه)
ـ تغییر مکان امام خمینی از پاریس به دهکده نوفل لوشاتو
ـ دولت فرانسه از فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله خمینی جلوگیری می‌نماید.

19 مهر 1357 (چهارشنبه)
اعتصاب کارکنان مطبوعات در سراسر کشور آ‎غاز گردید.

24 مهر 1357 (دوشنبه)
ـ رژیم پهلوی مسجد جامع کرمان را به آتش کشید.
ـ به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور عزای عمومی اعلام شد.

 29 مهر 1357 (شنبه)
ـ اعتصاب کارکنان صنعت نفت 
با اعتصاب همگانی کارکنان و کارمندان صنعت نفت پالایشگاههای سراسر کشور در خطر تعطیل شدن قرار گرفت.

8 آبان 1357 (دوشنبه)
آیت‌الله طالقانی از بند رژیم پهلوی آزاد شدند.

 10 آبان 1357 (چهارشنبه)
ارتش کنترل تأسیسات نفتی کشور را در دست گرفت.

13 آبان 1357 (شنبه)
ـ تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد.
ـ آیت‌الله مفتح از زندان آزاد گردید.

15 آبان 1357 (دوشنبه)
ـ استعفا و سقوط کابینه شریف امامی در پی حوادث خونین 13 آبان اعلام گردید.
ـ تشکیل دولت نظامی به نخست وزیری ژنرال ازهاری اعلام گشت.

10 آذر 1357 (جمعه)
فریاد الله‌اکبر بر فراز بامها،‌ سراسر کشور را فرا گرفت.

11 دی 1357 (دوشنبه)
ـ روزهای خونین در مشهد مقدس 
با اوج‌گیری تظاهرات مردم مشهد سربازان و مأمورین امنیتی در روزهای 9 ،‌ 10 و 11 دی ماه با حمله به حرم مطهر امام رضا (ع) و مردم در خیابانها و بیمارستانها عده زیادی را به شهادت رساندند و گروهی را مجروح نمودند.

16 دی 1357 (شنبه)
ـ دولت نظامی ازهاری سقوط کرد.
ـ‌ شاهپور بختیار از اعضای جبهه ملی ایران مأمور تشکیل کابینه از طرف محمدرضا پهلوی گردید و به سمت نخست وزیر منصوب شد.

23 دی 1357 (شنبه)
به دستور امام خمینی شورای انقلاب تشکیل گردید.


26 دی 1357 (سه شنبه)
ـ شاه رفت
ایران امروز غرق در نور و گل و شیرینی بود و مردم فرار محمدرضا پهلوی را جشن گرفتند. شاه که برای فرار خود معالجعه بیماری را دست‌آویز قرار داده بود در حقیقت برای انجام کودتایی دیگر به سبک 28 مرداد 1332 آماده می‌شد.

29 دی 1357 (جمعه)
اصول جمهوری اسلامی در راه‌پیمایی میلیونی مردم ایران اعلام گردید.

3 بهمن 1357 (سه شنبه)
شورای سلطنت که برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشکیل شده بود منحل گردید.
 
4 بهمن 1357 (چهارشنبه)
برای جلوگیری از حضور امام خمینی در بین مردم ایران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.

5 بهمن 1357 (پنج شنبه)
دولت بختیار 3 روز فرودگاههای کشور را بست.

7 بهمن 1357 (شنبه)
ـ‌ تحصن روحانیون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد.
ـ راه‌پیمایی میلیونی مردم در تهران به مناسبت 28 صفر برگزار گردید.

9 بهمن 1357 (دوشنبه)
ـ فرودگاه برای ورود امام خمینی بازگشایی شد
در پی اعتصابات و تظاهرات و راه‌پیمایی مردم که خواستار بازگشایی فرودگاه مهرآباد بودند. دولت بختیار فرودگاه مهرآباد را از اشغال نظامی خارج کرد.

11 بهمن 1357 (چهارشنبه)
ـ مأمور ارتش در خیابانهای تهران 
دولت برای ترساندن مردم و ایجاد حکومت وحشت با انجام رژه نظامیان در تهران و ترویج شایعه کودتا توسط ارتش دست به حیله دیگری برای انحراف مبارزات مردم ایران زد.

12 بهمن 1357 (پنج شنبه)
ـ ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاک ایران گذاشتند.
ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام کرد.
ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع کردند.

17 بهمن 1357 (سه شنبه)
ـ ‌بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب، حضرت امام خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند.
ـ دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشکیل گردید.

19 بهمن 1357 (سه شنبه)
ـ‌ راه‌پیمایی مردم ایران در حمایت از دولت موقت انجام شد.
ـ‌ نیروی هوایی ارتش با حضرت امام خمینی بیعت کردند.
ـ‌ حضرت امام خمینی به زیارت حضرت عبدالعظیم (س) رفتند.

20 بهمن 1357 (جمعه)
ـ‌ طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودی‌) دست به تظاهرات زدند.
ـ‌ ساعت 9 شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.
ـ‌ مردم برا ی کمک به سربازان نیروی هوایی مسلح شدند.


 
21 بهمن 1357 (شنبه)
ـ دولت بختیار زمان حکومت نظامی را افزایش داده و حکومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام نمود.
ـ حضرت امام خمینی دستور شکستن زمان حکومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمودند.
ـ‌ در تهران و شهرستانها بین سربازان گارد و مردم مسلح درگیریهای بسیار شدید رخ داد.

 22 بهمن 1357 (دوشنبه)
ـ تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه بین مردم و سربازان طرفدار رژیم پهلوی گردیده است.
ـ با تسلیم تمامی نیروهای نظامی و پیروزی مردم مسلمان ایران رژیم ستمشاهی پس از 57 سال ظلم و ستم متلاشی گردید

نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نگاهى بر قیام خونین 15 خرداد به صورت کلی

 15 خرداد، یادآور قیام خونین مردم ایران اسلامى است؛ یادآورى روزى است که مردم ایران اسلامى به پاخاستند و به نام اسلام و براى اسلام به میدان آمدند تا سلطه طاغوتیان را از روى خاک ایران عزیز برچینند، 15 خرداد 42، یادآورى روزى است که مردم ایران اسلامى با گلوله هاى آتشین رژیم شاهنشاهى در خاک آرمیدند و نطفه هاى خفته اى را در دل خاک نهادند که پس از 15 سال در 22 بهمن سال 57 به ثمر نشست.


قیام خونین 15 خرداد 42 ، نقطه عطفى در تاریخ انقلاب اسلامى ایران است؛ روزى است که به فرموده حضرت امام خمینى (ره): « براى اولین بار، غرور آمریکا و اقتدار و ابرقدرتى او شکسته شد و آمریکا متوجه اقتدار و رهبرى علما و روحانیت اسلام و عزم و جزم و اراده پولادین ملت ایران براى کسب آزادی، استقلال و رسیدن به نظام عدل اسلامى گردید.»


آرى قیام 15 خرداد 1342، قیام مردم رنج دیده و مظلوم ایران اسلامى است، قیام عاشقانى است كه عارفانه در راه رضاى معبود خویش به نداى رهبر دل سوزشان لبیك گفتند و براى حمایت از آرمان‌هاى بینانگذار نهضت، آماده شهادت و جان فشانى شدند. آنان نه چهره‌هاى سیاسى محض بودند و نه مردمى بودند كه براى هواهاى نفسانى و مادى قیام كرده باشند، بلكه مردم پاك دل كوچه و بازار ایران زمین بودند كه یك صدا و یك نوا بر ضد ظلم و استبداد ستمشاهى قیام كردند و اسلام را در سرزمین ایران تولدى دوباره بخشیدند.


در این نوشتار برآنیم تا نگاهى به قیام 15 خرداد 42 داشته باشیم و به نكاتى چند پیرامون این قیام اشاره كنیم.


 


سرمنشاء قیام 15 خرداد


براى آنکه بتوانیم سرمنشاء قیام 15 خرداد را بیابیم باید نگاهى به روزهاى قبل از 15 خرداد سال 1342 داشته باشیم؛ به جرات مى توان گفت که حمله عمال رژیم پهلوى به مدرسه فیضیه قم، سرمنشاء قیام پانزده خراد 42 بود؛ پس از تصویب لوایح ششگانه شاه در جهت حمله به اسلام، و برپایى رفراندوم قلابى بسیارى از علما و مراجع عید سال 1342 را تحریم مى‌كنند و حضرت امام خمینى(ره) نیز به عنوان رهبر نهضت عید نوروز سال 1342ه.ش را «عزا» اعلام مى‌کنند. حضرت امام خمینى(ره) متعاقب آن نخستین اعلامیه خود را محرمانه براى بعضى از علماى شهرها مى فرستند: «خدمت ذى شرافت‏ حضرات علماء اعلام و حجج اسلام دامت ‏برکاتهم. عظم الله - تعالى - اجورکم. چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه مى‏خواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروریه اسلام قیام و به دنبال آن مطالبى است که اسلام را به خطر مى‏اندازد لذا این‏جانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت ‏به امام عصر-عجل الله فرجه‏الشریف- جلوس مى‏کنم و به مردم اعلام خطر مى‏نمایم، مقتضى است‏حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت‏هاى وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند. والسلام علیکم ورحمة‏الله وبرکاته‏»


روز دوم فروردین سال 1342، فجایع اسفناکى در مدرسه فیضیه قم رقم مى خورد؛ در این روز عمال رژیم پهلوى وحشى‌گرى‌هاى بسیارى را مرتکب مى شوند و مدرسه فیضیه را قتلگاه عزاداران امام صادق (ع) مى‌‌‌کنند. امام خمینى در همین روز در برابر مردم عزادار مى فرماید: «دستگاه حاکمه با این جنایت‏خود را رسوا و مفتضح‏ساخت و ماهیت چنگیزى خود را به خوبى نشان‏داد دستگاه جبار با دست‏زدن به‌این فاجعه شکست و نابودى خود را حتمى ساخت. ما پیروزشدیم ما از خدا مى‏خواستیم که این دستگاه ماهیت‏خود را بروزدهد و خود را رسوا کند ... امروز وظیفه ماست که در برابر خطراتى که متوجه اسلام و مسلمین مى‏باشد براى تحمل هرگونه ناملایمات آماده‏ باشیم تا بتوانیم دست‏خائنین به اسلام را قطع‏ نمائیم و جلو اغراض و مطامع آنها را بگیریم...»


 


نطق تاریخى امام خمینی« قدس سره» در 13 خرداد 1342 (دهم محرم 1383)


در 13 خرداد 1342، توسط یاران امام (ره) اعلام مى شود که حضرت امام خمینى (ره) تصمیم دارند بعد از ظهر عاشورا در مدرسه فیضیه سخنرانى کنند. به دنبال اعلام این خبر، افرادى به طور مستقیم و غیر مستقیم و گاه با واسطه و بى واسطه سعى مى کنند که حضرت امام را از سخن گفتن در مدرسه فیضیه بر خذر دارند؛ چنانچه یکى از مقامات ساواک در روز 13 خرداد خود را به امام (ره) مى‌رساند و ضمن تهدید ایشان مى گوید: «اگر امروز بخواهید در مدرسه فیضیه سخنرانى نمایید، کماندوها را به مدرسه مى ریزیم و آنجا را به آتش و خون مى کشیم.»


حضرت امام خمینى (ره) در کمال صلابت و شجاعت بى نظیر خویش، بى هیچ رعب و وحشتى در جوابشان مى فرمایند: « ما هم به کماندوهاى خود دستور مى‌دهیم که فرستادگان اعلیحضرت را تادیب نمایند‍!»


بعد از ظهر عاشوراى 1342 (13 خرداد)، حضرت امام خمینى (ره) در حالى كه هزاران تن، با فریاد «خمینی، خمینی» وى را مشایعت مى كردند، در مدرسه فیضیه حضور مى یابند و با سخنان افشاگرانه خود چهره وابسته شاه و مزدورى او را به آمریکا و اسرائیل براى مردم روشن مى سازند و با رژیم ستمشاهى شاه اتمام حجت مى کنند. حضرت امام خمینى (ره) مقارن ساعت پنچ بعد از ظهر به منبر مى روند و بیانات تاریخى خود را ایراد مى فرمایند:« اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الان عصر عاشورا است... گاهى كه وقایع روز عاشورا را از نظر مى گذرانم، این سئوال برایم پیش مى آید كه، اگر بنى امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین «علیه السلام» سر جنگ داشند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانى چه بود كه، در روز عاشورا نسبت به زنهاى بى پناه و اطفال بى گناه مرتكب شدند؟ زنان و كودكان چه تقصیر داشتند؟ طفل شش ماهه‌ی« حسین علیه السلام» چه كرده بود؟ (گریه ى حضار) به نظر من آنها با اساس، كار داشتند. بنى امیه و حكومت یزید با خاندان پیامبر مخالف بودند. بنى هاشم را نمى‌خواستند و غرض آنها از بین بردن این شجره‌ى طیبه بود. همین سئوال این جا مطرح مى شود كه، دستگاه جبار ایران با مراجع سرجنگ داشت، با علماى اسلام مخالف بود، به قرآن چكار داشتند؟ به مدرسه فیضیه چكار داشتند؟ به طلاب علوم دینیه چكار داشتند؟ به سید 18 ساله چكار داشتند؟ (گریه حضار) سید 18 ساله با شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ایران چه كرده بود؟ (گریه شدید حضار) به این نتیجه مى‌رسى كه، اینها با اساس كار دارند؟ با اساس اسلام و روحانیت مخالفند. اینها نمى‌خواهند، این اساس موجود باشد. اینها نمى خواهند صغیر و كبیر ما موجود باشد. اسراییل نمى‌خواهد، در این مملكت قرآن باشد. اسراییل نمى‌خواهد، در این مملكت علماى اسلام باشند. اسراییل نمى خواهد، در این مملكت دانشمند باشد. اسراییل به دست عمال سیاه خود، مدرسه فیضیه را كوبید. ما را مى‌كوبد. شما ملت را مى كوبد. مى خواهد اقتصاد شما را قبضه كند. مى‌خواهد، تجارت و زراعت شما را از بین ببرد. مى‌خواهد، ثروتها را تصاحب كند. اسراییل مى‌خواهد، به دست عمال خود آن چیزهایى را كه مانع هستند، آن چیزهایى را كه سد راه هستند، از سر راه بردارد. قرآن سد راه است، باید برداشته شود. روحانیت سد راه است، باید شكسته شود. مدرسه فیضیه و دیگر مراكز علم و دانش سد راه است، باید خراب شود. طلاب علوم دینیه ممكن است، بعدها سد راه بشوند، باید كشته شوند. از پشت بام پرت شوند. باید سر و دست آنها شكسته شود. براى این كه اسراییل به منافع خودش برسد. دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه‌هاى اسراییل به ما اهانت كرده و مى كند.»


حضرت امام (ره) سپس به رفراندوم فرمایشى اشاره کرده و مى فرمایند:«شما اهالى محترم قم ملاحظه فرمودید، آن روز كه آن رفراندومى كه برخلاف مصالح ملت ایران بود، با زور سرنیزه اجرا شد، در كوچه‌ها و خیابان‌هاى قم، در مراكز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه «علیها السلام» مشتى اراذل و اوباش را راه انداختند. در اتومبیل ها نشاندند و گفتند مفت خورى تمام شد، پلوخورى تمام شد. آیا این طلاب علوم دینیه كه شباب عمرشان را، موقع نشاطشان را، در این حجرات مى‌گذرانند و ماهى 40 الى صد تومان بیشتر ندارند، مفت خورند!؟ ولى آنهایى كه، یك قلم درآمدشان، هزار میلیون تومان است، مفت خور نیستند؟ .. باید ملت قضاوت كند كه، مفت خور كیست؟ من به شما نصیحت مى كنم، اى آقاى شاه! من به تو نصیحت مى كنم، دست از این اعمال و رویه بردار. من میل ندارم كه، اگر روزى ارباب ها بخواهند تو بروی، مردم شكرگزارى كنند. من نمى خواهم، تو مثل پدرت بشى.


شما ملت ایران به یاد دارید، پیرمردها، چهل ساله‌ها، حتى سى ساله‌هایمان نیز یاد دارند كه، در جنگ دوم جهانى سه دولت اجنبى به ما حمله كردند. شوروى و انگلستان و آمریكا به ایران ریخته، مملكت را قبضه كردند. اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتك بود، لیكن خدا مى‌داند كه مردم خوشحال بودند كه پهلوى رفت. من نمى‌خواهم، تو این طور باشى. من میل ندارم، تو مثل پدرت شوى. نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علماى اسلام بشنو، اینها صلاح ملت را مى خواهند. از اسراییل نشنو. اسراییل به درد تو نمى‌خورد. بدبخت، بیچاره، چهل و پنج سال از عمرت مى‌گذرد، یك كمى تأمّل كن. یك كمى تدبّر كن. یك قدرى عواقب امر را ملاحظه كن. كمى عبرت بگیر. از پدرت عبرت بگیر. اگر راست مى‌گویند كه، تو با اسلام و روحانیت مخالفى بد فكر مى كنى. اگر دیكته مى‌كنند و به دست تو مى‌دهند، در اطراف آن فكر كن. چرا بى‌تأمل حرف مى‌زنی؟ آیا روحانیت حیوان نجس است؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ اگر اینها حیوان نجس هستند، چرا ملت ایران دست آنها را مى‌بوسد؟ چرا به آبى كه آنها مى‌آشامند، مردم خود را تبرك مى‌كنند؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ خدا كند كه مراد تو، از این جمله كه «اینها مثل حیوان نجس هستند» علما و روحانیت نباشد، وگرنه تكلیف ما با شما مشكل مى‌شود و تكلیف تو مشكل‌تر مى‌شود. نمى‌توانى زندگى كنى. ملت نمى‌گذارند كه، تو با این وضع ادامه دهى. آیا روحانیت و اسلام ارتجاع سیاه است؟ لكن تو مرتجع سیاه، انقلاب سفید كردی؟ انقلاب سفید به پا كردی؟ چه انقلاب سفیدى كرده‌ای؟ چرا این قدر مى خواهى مردم را اغفال كنی؟ چرا مردم را این قدر تهدید مى كنی؟


امروز به من خبر دادند كه عده اى از وعاظ و خطباى تهران را برده اند، سازمان امنیت و تهدید كرده‌اند كه، از سه موضوع حرف نزنند. 1- از شاه بدگویى نكنند. 2- به اسراییل حمله نكنند. 3- نگویند كه اسلام در خطر است و دیگر هر چه بگویند آزادند. تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است. اگر از این سه موضوع بگذریم، دیگر اختلافى نداریم و باید دید كه اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا آن طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسراییل براى اسلام و مسلمین خطرناك است آیا خطرناك نیست؟ و اصولاً چه ارتباطى و تناسبى بین شاه و اسراییل است كه سازمان امنیت مى‌گوید: از شاه صحبت نكنید، از اسراییل نیز صحبت نكنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه، اسراییلى است؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه، یهودى است؟!


آقاى شاه! شاید اینها مى‌خواهند، تو را یهودى معرفى كنند كه من بگویم كافرى تا، از ایران بیرونت كنند و به تكلیف تو برسند؟! تو نمى‌دانى اگر یك روز صدایى در بیاید، ورق برگردد، هیچ كدام از اینها كه اكنون دور تو را گرفته‌اند، با تو رفیق نیستند. اینها رفیق دلارند. اینها دین ندارند. اینها وفا ندارند. دارند همه چیز را به گردن تو بیچاره مى‌گذارند. آن مردك كه حالا اسم او را نمى‌برم، آن گاه كه دستور دادم، گوش او را ببرند، نام او را مى برم (احساسات شدید مردم) آمد به مدرسه فیضیه و سوت كشید، كماندوها اطراف او مجتمع شدند. فرمان حمله داد. بریزید، بكوبید، تمام حجرات را غارت كنید، همه چیز را از بین ببرید. وقتى كه، از او مى پرسی، چرا این جنایات را كردید، مى‌گویند شاه گفته است. فرمان ملوكانه است كه مدرسه فیضیه را خراب كنیم. اینها را بكشیم، نابود كنیم!


مطالب خیلى زیاد است. بیشتر از آن است كه شما تصور مى‌كنید. حقایقى در كار است، مملكت ما، اسلام ما، در معرض خطر است. آن چیزى كه در شرف تكوین است، سخت ما را نگران و متأسف ساخته است. از وضع ایران، از وضع این مملكت خراب، از وضع این هیأت دولت و از وضع این سردمداران حكومت نگران و متأسف هستیم و از خداوند بزرگ اصلاح امور را خواهانیم.»


 


دستگیرى حضرت امام خمینى (ره) و قیام خونین 15 خرداد


حضرت امام (ره) در سخنرانى خود در مدرسه فیضیه با خطاب هاى «آقاى شاه!»‏، «تو»، «بیچاره»، «بدبخت!» و… بت بزرگ زمان؛ شاه را مى شکنند، خرد مى‌کنند و رسالتى تاریخى را به انجام مى‌رسانند، شاه را از آن مقام خیالى و تصورى پایین مى‌کشند و به دل ها شجاعت مى‌دهند تا مردم قهرمانانه بپا خیزند و به وظایف اسلامى خود عمل کنند و براستى که حضرت امام (ره) فتواى تقیه حرام است را جداً به اجرا درمى آورند.


حضرت امام خمینى (ره) در سخنرانى خود چنان لرزه اى بر اندام رژیم پهلوى وارد مى‌سازند، که این رژیم درصدد خاموش ساختن نهضت برمى آیند؛ ساعت 3 بامداد روز 15 خرداد، ماموران امنیتى به منزل امام هجوم مى بردند و به آزار و اذیت برخى از ساکنان منزل مى پردازند که در این هنگام حضرت امام (ره) متوجه سر و صدا مى شوند و مى‌فرمایند: « خمینى منم، چرا اینها را مى زنید؟» ماموران ساواک نیز ایشان را دستگیر و در یک فولکس واگن سیاه رنگ سوار کرده و شبانه به طرف تهران حرکت مى‌کنند. حضرت امام (ره) آن روز را در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانى مى شوند و غروب آنروز به زندان قصر منتقل مى گردند.


خبر دستگیرى حضرت امام به سرعت در قم و سپس در تهران و سایر شهرها انتشار مى‌یابد؛ چند ساعتى از انتشار این خبر نمى گذرد که خیابان هاى شهر قم، زیر پاى مردان و زنان انقلابى که در اعتراض به رژیم شاه و حمایت از رهبرشان فریاد برآورده بودند، به لرزه در مى آید. مردم تهران نیز در اعتراض به دستگیرى حضرت امام خمینى (ره) به خیابان مى‌ریزند؛ کشاورزان غیور و کفن پوش ورامین و روستاهاى اطراف تهران نیز به سوى تهران سرازیر مى‌شوند، انبوهى از جمعیت بازاری، دانشگاهى و اقشار مختلف مردم با فریادهاى رعدآساى «یا مرگ یا خمینی» و «مرگ بر شاه»، لرزه بر اندام طاغوتیان وارد مى سازند و چون شاه تاج و تخت خود را در برابر قیام قهرآلود ملت ایران اسلامی، در حال زوال مى بیند، به كاخ سعد آباد مى رود و فرماندهى عملیات سركوب را شخصاَ به عهده مى‌گیرد؛ دستور تیرباران مردم مظلوم را مى دهد، تیراندازى به طرف مردم شروع مى‌شود، عده‌اى از مردم کشته مى شوند، ارتش نیز وارد عمل مى شود و تانک در کنار خیابانها مستقر مى‌شوند، هواپیماها به پرواز درآمده و دیوار صورتى شکسته مى شود و رگبار مسلسل ها مردم را یکى پس از دیگرى نقش خاک مى کند، خیابان هاى تهران به کشتارگاه هاى مخوف و حمام خون تبدیل مى‌شود.


این قیام در سایر شهرهاى ایران، از جمله شیراز، تبریز و مشهد نیز شکل گسترده اى به خود مى گیرد و تعداد زیادى کشته، مجروح یا زندانى مى شوند.


 


اقدام رژیم براى تغییر واقعیت قیام 15 خرداد


رژیم پهلوى بعد از آنکه حمام خون را در خیابان هاى تهران برپا مى کند؛ اقدام به فریب افکار عمومى مى زند؛ در گام اول هیچ خبرى که از حقایق و وقایع قیام 15خرداد و کشتار مردم بى گناه شهرهاى ایران اسلامى حکایت کند، در مطبوعات کشور منعکس نمى‌شود و برعكس دولت و رسانه هاى خبرى ادعا مى‌كنند كه در تاریخ 11 خرداد ماه، شخصى به نام عبدالقیس جوجو از بیروت با هواپیما وارد ایران شده و در گمرك مهرآباد در حدود یك میلیون تومان از او به دست آمده و پس از تحقیقات اعتراف كرده كه مبلغ مزبور را از طرف جمال عبدالناصر، براى افراد معینى در ایران آورده است، تا در ایران، توطئه هایى صورت گیرد، اما با این همه تلاش ها و ادعاهاى پوچ و بى اساس، رژیم پهلوى نمى‌تواند مانع بازتاب گسترده این قیام در مطبوعات جهان و واکنش شخصیت هاى سیاسى جهان نسبت به این قیام گردد؛ براى مثال روزنامه «دى ولت» در شماره 129 خود مى نویسد: «در تهران، صدها نفر کشته شده‌اند. دولت عَلَم، حکومت نظامى اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل، بر ضد طرفداران رهبر مسلمانان، [امام] خمینى که علیه اصلاحات شاه دست به اعتراض زده‌اند، وارد عمل شد.»


روزنامه «الاهرام» در 16 خرداد مى‌نویسد:« دیروز تهران در آتش خشم شعله ور شد... این، شدیدترین تظاهرات ضد شاه بود وهنگامى آغاز شد که رهبر دینی، روح الله خمینى و یاوران او دستگیر گردیدند.»


روزنامه فرانسوى زبان لوموند، نیز ادعاى رژیم پهلوى را در مورد مداخله دولت مصر در ایجاد شورش، زیر سئوال مى‌برد و مى نویسد: «… شكاف بین مردم و رژیم عمیق است و تنها نیروهاى مسلح قادر به برقرارى آرامش مى‌باشند … علماى سرشناس كه در زندان به سر مى‌برند، از حمایت مردم برخوردار مى‌باشند؛ جبهه ملى و اپوزیسیون چپ، خود را از حادثه دور نگه داشته‌اند و برنامه مشخصى ندارند، دانشجویان كه تقریباَ همگى طرفدار جبهه ملى هستند، مى‌توانند یك جنبش انقلابى برپا كنند، ولى حركت آنها از محدوده دانشگاه تجاوز نكرده است. كارگران تهران فاقد تشكیلات سازمانى هستند… مردم در انتظار حوادث تازه‌اى مى‌باشند… »


با وجود سانسورهاى شدید دستگاه پهلوی، خبردستگیرى امام خمینى (ره) و قیام 15 خرداد، در سراسر کشور ایران اسلامی، گسترش مى یابد و موجى از نفرت و خشم را بر ضد شاه به راه مى اندازد؛ حوزه‌هاى علمیه نجف، کربلا و کاظمین به حمایت از حضرت امام خمینى (ره)، تلگراف هایى به سران کشورهاى اسلامى و سازمان هاى بین المللى مخابره و کشتار پانزدهم خرداد توسط رژیم پهلوى را به شدت محکوم مى کنند.


با كشتار مردم بى‌گناه و به پا ساختن حمام خون در خیابان‌هاى تهران‏، ظاهراَ قیام پانزده خرداد به نفع شاه تمام مى‌شود، اما شاه هیچ وقت فكر نمى‌كند كه این قیام نطفه بیدارى انقلاب را در دل خاك ایران اسلامى مى‌نهد تا پس از 15 سال در 22 بهمن سال 1357 انقلاب اسلامى ایران به پیروزى رسد..


 


نكاتى چند پیرامون قیام 15 خرداد


1- براى آنكه واقعیت قیام 15 خرداد را در‌یابیم، باید به اصل مسئله قیام 15 خرداد توجه داشته باشیم. براى روشن شدن مطلب به بیانات بیانگذار نهضت در سال 1358 در روز 15 خرداد و در جمع مردم قم، اشاره مى‌كنیم:« بسم‌الله الرحمن الرحیم. 15خرداد چرا به وجود آمد؟ مبدأ وجود آن چه بود؟ دنبالة آن در سابق چه بود و الآن چیست و بعد‌ها چه خواهد بود؟ 15 خرداد را کى به وجود آورد؟ دنبالة آن را کى تعقیب کرد و الآن کى همان دنباله را تعقیب مى‌کند و پس از این امید به کیست و تا کنون براى امید به کیست؟ 15 خرداد براى چه مقصدى بود و تا کنون براى چه مقصدى است و بعد‌ها براى چه مقصدى خواهد بود؟ 15 خرداد را بشناسید و مقصد 15 خرداد را بشناسید و کسانى که 15 خرداد را به وجود آوردند را بشناسید و کسانى که 15 خرداد را دنبال کرده‌اند را بشناسید.»


 


2- قیام 15 خرداد یك قیام مردمى بر علیه رژیم و شخص شاه بود و همه گرایشهاى سیاسى و مذهبى را در بر مى‌گرفت. چرا كه قیام‌كنندگان بازاریان، كاسبكاران، دست فروشان، دانشجویان، دانش‌آموزان و… بودند.


 


3- حضرت امام خمینى (ره) با نطق تاریخى خود در 13 خرداد در مدرسه فیضیه قم، موجى از بیدارى را در جامعه به حركت در آورده و بدین سان در سایه درایت، تیزبینى و شجاعت خویش، رهبرى قیام 15 خرداد را به دست گرفته بودند.


 


4- شعارهایى كه در قیام پانزدهم خرداد 1342 از حنجره‌هاى دردمند ملت ایران بلند مى‌شد‏، به اسلامى بودن قیام پانزده خرداد اشاره دارد. در واقع خاستگاه قیام پانزده خرداد 42 ، اعتقادات دینى و مذهبى مردم ایران اسلامى بود، چنانكه حضرت امام خمینى (ره) نیز در بیانات خود به این مهم اشاره دارند:« خرداد براى اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدأیت اسلام و راهنمایى روحانیت و همین جمعیت‌ها که الآن اینجا هستند… همین طبقه از افراد اسلامى بودند که براى اسلام قیام کردند و هیچ نظرى جز اسلام نداشتند، پانزده خرداد را به وجود آوردند.»


«آنهایى که به اسلام عقیده دارند، آنهایى که دلشان براى قرآن مى‌تپد، امروز باید فعالیت کنند. 15 خرداد براى همین بود.»


 


« پس 15 خرداد را به تبع اسلام، اینها به وجود آوردند وبه تبع اسلام، اینها حفظ کردند و به تبع اسلام، اینها نگهدارى مى‌کنند. کسانى که گمان مى‌کنند غیر قدرت اسلام مى‌توانست یک همچو سدى را بشکند، در خطا هستند.»


 


5- قیام پانزده خرداد به افسانه جدایى دین از سیاست پایان ‌بخشید و بدین سان اسلام راستین كه تا دیروز جایى در مجامع علمى و روشن فكرى نداشت، در میان نسل تحصیلكرده و بویژه دانشگاهیان راه یافت و گام به گام گسترش پیدا كرد و فعالیتهاى سیاسى بر پایه اسلام در ایران اسلامى اوج گرفت و زمینه ساز پیروزى انقلاب اسلامى شد.


 


6- در قیام 15 خرداد 42، شخص شاه فرماندهى عملیات سركوب قیام را بر عهده داشت‏، حضرت امام (ره) در سخنرانى‌هاى خود به این واقعیت اشاره دارند: در پانزده خرداد، خود ایشان فرمانده بود؛ فرماندة قوا از قرارى که نقل مى‌کنند، بود. همة این جاها فرمانده‌‌اش خود این آقاست… این مبدأ ولادتى است که مردم ایران گرفتارش هستند و ان‌شاء‌الله خداوند رفع کند این اساس ظلم را.»


«تمام این جنایت‌هایى که واقع شده و واقع مى‌شود با امر مستقیم شاه است که باید بزنید. در 15 خرداد ـ از قرارى که معروف شد ـ فرماندار، خود او بوده است و با هلیکوپترش بالاى شهر (پرواز) مى‌کرده است و امر مى‌‌کرده.»


 


7- در قیام 15 خرداد، شاه با دستور تیرباران و با كشتار مردم بى‌گناه چهره مزدورانه خویش را افشا نمود و سرنگونى نظام سلطنتى را رقم زد.


 


8- قیام 15 خرداد، قیام روحانیت مسئول و متعهد نسبت به دین و اسلام بود. حضرت امام خمینى (ره) به خوبى به این واقعیت اشاره دارند: «نهضت عظیمى که بیش از شانزده سال پیش به دنبال قیام روحانیت مسؤول و متعهد در مقابل محمد رضا پهلوى که مخالفتش با اسلام عزیز آشکار و آشکار‌تر شد، شکل گرفت. روحانیت به اعتراض برخاست و عصر عاشورا، پس از حادثه‌اى ناگوار، اعتراض با موج عظیم انسانى ـ اسلامى بالا گرفت و به اوج رسید و پس از آن، دست ناپاک استعمار از آستین شاه مخلوع در آمد و غائلة 15 خرداد ـ 12 محرم ـ را هر چه دردناکتر به وجود آورد.»


 


9- قیام 15 خرداد آغاز نهضت خمینى را رقم ‌زد و اسلام در سرزمین ایران تولد دوباره یافت؛ پس از این قیام انجمن‌هاى اسلامى در نقاط مختلف به وجود آمدند و جو غیراسلامى در دانشگاهها و دیگر محافل شكسته شد.


 


10- پانزده خرداد 42، عاشوراى مردم ایران اسلامى است، روزى است که مردم ایران اسلامى با پیروى از نهضت حسینی، ارزش هاى والاى انسانى را به نمایش گذاشتند و به همین دلیل بود که پیر فرزانه انقلاب، حضرت امام خمینى (ره)، درباره این روز چنین فرمودند:« روز پانزده خرداد، در عین حال که چون عاشورا، روز عزاى عمومى ملت مظلوم است، روز حماسه آفرین 15 خرداد، بزرگداشت ارزش‌هاى انسانى در طول تاریخ است.»


 


11- بزرگداشت و یادمان شهداى قیام 15 خرداد، بزرگداشت تاریخ سازان عاشورایى است كه همچون شمعى براى زندگى و حیات انسانیت سوختند و بر پیشانى تاریخ درخشیدند.


 


12- براى درك نتایج قیام 15 خرداد تنها كافى است كه این كلام گوهربار را از بنیانگذار انقلاب بخوانیم كه فرمودند:« قیام پانزده خرداد، اسطوره قدرت ستم شاهى را در هم شکست و افسون ها را باطل کرد. شهادت جوانان رشید و زنان و مردان در آن روز، سد عظیم قدرت شیطانى را از بنیان سست کرد. خون سلحشوران کاخ هاى ستم را درهم کوبید. ملٌت عظیم الشأن با قیام و نثار خون فرزندان عزیز راه قیام را براى نسل هاى آینده گشود و ناشدنى ها را شدنى کرد.»


 


سخن پایانى:


پایان سخن، پیام حكیمانه حضرت امام خمینى(ره) است که در سال 61 به مناسبت سالروز قیام 15 خرداد صادر کردند و در بخشى پایانى آن خطاب به ملت ایران فرمودند: «خداوند تعالى این ملت را که از 15 خرداد 42 تا 22 بهمن 57 و از آن وقت تا کنون براى اقامة عدل الهى از هر چه داشته است، گذشته است و عزیزان برومند خود را که قامت رشید و بلند آنان چون ابدیت، استوار و گرمى خونشان چون عشق به جمال جمیل حق، روح افزا بود به پاى دوست به قربانگاه فرستادند؛ با نور هدایت خود، ارشاد و با جلوة قدرت ازلى خود، برومند و با بارقة روانبخش خود، در احقاق حقوق و ابطال باطل استوار و پایدار فرماید!»


 


منابع


1- نهضت امام خمینى (ره)، سید حمید روحانی، قم، دارالفكر، 1358


2- صحیفه امام


3- تاریخ سیاسى بیست و پنج ساله ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی، تهران، موسسه خدماتى فرهنگى رسا، 1371

نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

15 خردادماه سالروز قیام خونین پانزده خرداد در سال 1342

این كه، چه عواملی در پیروزی انقلاب اسلامی و واژگونی رژیم 2500 ساله ی شاهنشاهی، نقش اصلی و اساسی داشته اند از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
از سال 1341 كه نهضت مقدس امام خمینی قدس سره آغاز شد، تا سال 1357 كه این نهضت به ثمر رسید با ظهور انقلابی بی نظیر كه ثمره ی آن تحقق نظام جمهوری اسلامی بود، همواره تنی چند از عالمان مجاهد، با یاری مردم فقیر و زجر كشیده، خود را به آتش و خون زدند و با تحمل سختی های بسیار مبارزه را تا پیروزی نهایی ادامه دادند.
در طی این سال ها، ضمن نبردِ نابرابر ایمان و كفر، منادیان حق و حقیقت دینی، با الگو قرار دادن مبارزات صدر اسلام، و با جدّیت وصف ناپذیر، نهضت مقدس امام خمینی« قدس سره» را استمرار بخشیدند و روحیه ی سلطنت ستیزی را تقویت كردند و در هر مناسبتی با نام رهبر تبعیدی خود حركت انقلابی جمعیت های تظاهر كننده را پرشتاب و با توان ساختند.

قیام 15 خرداد نقطه ی عطفی در تاریخ مبارزات ملت قهرمان ایران است، كه رهبری داهیانه ی امام خمینی« قدس سره» و یاری روحانیان انقلابی در تداوم آن، طی یك دوره ی پانزده ساله، نقش اساسی داشته است. و در همه ی آن سال ها سال روز 15 خرداد هیچ گاه در سكوت و خاموشی سپری نشد؛ زیرا كه 15 خرداد برای امت قهرمان و شهید پرور ایران، از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار بوده و خواهد بود.

15 خرداد، روز قیام خونین مردم جان بركفی بود كه، به نام اسلام و برای اسلام به میدان آمدند و علیه نظام ستمشاهی شوریدند. 15 خرداد روز آغاز نهضت مقدس اسلامی، روز عصیان علیه طاغوت و طاغوتیان و روزی بود كه ملت ایران زیر بیرق اسلام گرد آمد و برای مقابله با دشمنان اسلام و قرآن وارد صحنه شد و پشت رژیم ستمشاهی را به لرزه انداخت.

در سحرگاه 15 خرداد سال 1342، دژخیمان رژیم ستمشاهی به خانه ی امام در قم یورش بردند و امام خمینی« قدس سره» را كه سه روز پیش از آن، به مناسبت عاشورای حسینی در مدرسه ی فیضیه، طی سخنان كوبنده ای پرده از جنایات شاه و اربابان امریكایی و اسراییلی او برداشته بود، دستگیر و دور از چشم مردم به زندانی در تهران منتقل كردند.

هنوز چند ساعتی نگذشته بود كه خیابانهای شهر قم زیر پای مردان و زنان مسلمان و انقلابی كه به قصد اعتراض از خانه هایشان بیرون آمده و به حمایت از رهبرشان فریاد برآورده بودند، به لرزه در آمد. همین صحنه، در همان روز در تهران و چند شهر دیگر نیز به وجود آمد و مردم ایران با قیام گسترده ی خود نشان دادند كه خواستار برقراری حكومت اسلامی و پایان دادن به رژیم ستمشاهی هستند. به همین جرم بود كه گلوله های شلیك شده از خشم و كینه ی حكومت شاه، قلب صدها مسلمان انقلابی به پا خاسته را در 15 خرداد 1342 نشانه رفت و آنان را به خاك و خون كشید. بدین ترتیب، تاریخ ایران اسلامی و تاریخ مبارزات امت اسلامی، در روز 15 خرداد 1342 ورق خورد و فصل جدیدی در كارنامه ی رویارویی مستضعفان با مستكبران گشوده شد.

رفراندوم ساختگی
روز 6 بهمن 1341 برای شش اصل پیشنهادی شاه رأی گیری شد. در مدت اخذ رأی دو صندوق وجود داشت. یكی برای آرای موافق و دیگری برای مخالف. در تهران در همان دقایق اول این خبر چون بمبی صدا كرد كه چند نفری كه رأی مخالف در صندوق ها ریخته اند، مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفته و به زندان انتقال یافته اند. مخالفان به جای دادن رأی مخالف، از شركت در رفراندوم خودداری كردند. در هر حال دولت اعلام كرد 000، 598، 5 نفر در رفراندوم شركت و رأی مثبت دادند. آرای مخالف فقط 4015 رأی اعلام شد.

شاه در روز 8 بهمن به دنبال اعلام نتیجه رفراندوم، طی نطقی گفت:

«در آینده، كشور ایران را كشور آزاد مردان و آزاد زنان می سازیم. زن و مرد ایرانی با استفاده از شرایط جدید اجتماعی، دوشادوش یكدیگر برای ساختن ایران آباد خواهند كوشید. آنچه روی داد انقلابی بزرگ، قانونی و مقدس است كه شما بر آن صحه نهادید و ما به همت شما مملكتی خواهیم ساخت كه با پیشرفته ترین ممالك برابری كند.»

یكی از اصولی كه به رأی عمومی گذاشته شد، تجدید نظر در قانون انتخابات بود. هیأت وزیران بر اساس مصوبه ی تجدیدنظر در انتخابات، تصویب نامه ای صادر كرد و دولت به استناد این تصمیم خلاف قانون اساسی، برای زنان حق انتخاب كردن و انتخاب شدن را به رسمیت شناخت. با توجه به این كه این موضوع نه معنای آزادی زن در حق رأی دادن بود، بلكه ترویجِ بی بندوباری و حضور زنان در كانون های فحشا و منكرات بود و این مطلب را امام و علما به خوبی دریافتند، لذا برای حفظ كیان و كرامت انسانی زنان بزرگوار، جامعه ی روحانیت قم به زعامت آیت الله العظمی امام خمینی« قدس سره» این تصمیم دولت را بدون عكس العمل نگذاشت و واكنشی شدید نشان داد .

آیات عظام پس از نشست و گفتگو، مبادرت به صدور اعلامیه ای 6 صفحه ای مستند و مستدل نمودند و زیر آن را امضا كردند. امضا كنندگان عبارت بودند از: آیات عظام امام خمینی« قدس سره»، لنگرودی، زنجانی، علامه طباطبایی، موسوی یزدی، گلپایگانی، شریعتمدای، آملی، و مرتضی حائری.

در اعلامیه ی یاد شده با توجه به قانون اساسی و قوانین موضوعه كشور، اقدام دولت را در صدور تصویب نامه ی هیأت وزیران مبنی بر اصلاح قانون انتخابات، غیر قانونی اعلام و به دولت به شدت اعتراض شد.


حمله به مدرسه ی فیضیه قم
امام خمینی« قدس سره» در مبارزات خود علیه استبداد، عملاً رهبری قیام را در دست گرفت و سایر علما به دنبال او قدم برداشتند. از جمله ی اقدامات ایشان اعلامیه ای خطاب به علما و روحانیان بود. متن اعلامیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت ذی شرافت حضرات علمای اعلام و حجج اسلام دامت بركاتهم اعظم الله تعالی اجوركم. چنان چه اطلاع دارید، دستگاه حاكمه می خواهد، با تمام كوشش به هدم احكام ضروریه ی اسلام، قیام و به دنبال آن مطالبی است كه اسلام را به خطر می اندازد و لذا این جانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر(عج) جلوس می كنم و به مردم اعلام خطر می نمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند، تا ملت مسلمان از مصیبت های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند.

والسلام علیكم و رحمةالله بركاته.

روح الله الموسوی الخمینی

26 شوال1382

پس از صدور اعلامیه، علمای تهران و سایر شهرستان ها به تبعیت از، امام طیّ اعلامیه هایی عید را عزای ملی اعلام، و متذكر شدند، به جای دید و بازدید مجالس سوگواری تشكیل شود. از جمله آیت الله سید محمّد بهبهانی در این زمینه، اعلامیه ای انتشار داد.

یورش به مدرسه ی فیضیه قم كه، در بعداز ظهر روز دوم فروردین 1342 صورت گرفت از فجایع حكومت شاه می باشد. اعلامیه امام خمینی« قدس سره »درباره ی حمله به مدرسه فیضیه و تشریح جنایات آن موجب شد كه علمای شهرستان ها و اهل منبر به حركت سریعتری دست بزنند و گذشته از انتشار اعلامیه های متعدد و همدردی با علمای قم، چند روزی از رفتن به مساجد و منابر و اقامه ی نماز جماعت خودداری كردند.

اعلامیه ی كوبنده و تكان دهنده ی امام خمینی كه، به مناسبت چهلمین روز فاجعه قم صادر شد، بار دیگر افكار عمومی را متوجه اقدامات شاه و دولت كرد.

محرم1383 هجری قمری و مقدمات قیام خونین 15 خرداد 1342

ماه محرم هر سال، یادآور قیام امام حسین بن علی «علیه السلام» است. امام حسین «علیه السلام» همواره مشعل فروزانی برای نهضت های اسلامی است و جامعه ی تشیّع در طی قرن ها، به یاد امام حسین« علیه السلام» می گرید و خون او را حیات بخش نهال آزادی و حق و عدالت می داند. مسلمان شیعه در هر كجای دنیا باشد، دهم محرم را به عنوان عاشورای امام حسین« علیه السلام» می شناسد و پیوندی معنوی و نامرئی با امام حسین« علیه السلام» او را به تفكر در قیام خون و شهادت می برد و بر حسب استعداد، نكاتی از پیامِ امام حسین« علیه السلام» را از فراز نسل ها می گیرد. چه بسیار انسان های والا كه با لحظاتی در یاد امام حسین «علیه السلام» همه عوامل ذلت و خواری را كنار گذاشته اند و در راه حق و پیوستن به مكتب او جان باخته اند. با حضور این نقطه ی درخشان، فرارسیدن محرم 1383قمری و پا بر جا بودن حوزه ی قم با وجود تلاشی كه دولت در تعطیل آن نمود، معنی بسیار داشت. معنی حضور امام حسین علیه السلام در مبارزه ای بزرگ. به همین جهت رژیم حاكم می بایست تدابیر لازم را كرده باشد تا، به هر ترتیب از محرم بگذرد. اعلامیه ی شهربانی كل كشور، عباراتی داشت كه نگرانی دولت را می رساند و از مردم مسلمان سوگواری مشروع می خواست، یعنی سوگواری كه توأم با دعای به تاج و تخت شاه باشد و زیانی به منافع امپریالیسم امریكا و انگلیس نرساند. اما رهبر بیدار نهضت، تمام قوا را مجهز كرد، تا محرم صورت واقعی خود را باز یابد و به همین لحاظ در پیامی كه امام خمینی« قدس سره» به وعاظ و گویندگان دینی و هیأت های مذهبی داد، فرمود:

«... دستگاه جبار ... درصدد گرفتن التزام و تعهد از مبلغین و سران هیأت عزادار است كه از مظالم دم نزنند و دستگاه جبار را به خودسری واگذارند.

لازم است تذكر دهم كه، این التزامات علاوه بر آن كه ارزش قانونی نداشته و مخالفت با آن هیچ اثری ندارد، التزام گیرندگان، مجرم و قابل تعقیب هستند...

... عجب است دستگاه، بی پروا ادعا دارد كه قاطبه ی ملت با اوست و از پشتیبانی اكثریت قاطع برخوردار است، با این وصف در تمام شهرستانها، قرا و قصبات به دست و پا افتاده و با ارعاب و تهدید ملت، خفقان ایجاد می كند. اگر این ادعا صحیح است، ملت را این چند روز به حال خود واگذارند تا، از پشتیبانی مردم متمتع شده، موافقت 6 میلیونی به همه ملل جهان ظاهر، والاّ اشاعه اكاذیب برای تشویق افكار عامه بر خلاف مصالح اسلام و مملكت، جرم و قابل تعقیب است... حضرات مبلغین ... از توهّم چند روز حبس و زجر نترسند، (وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا و اَنْتُم الْاَعْلَونْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینْ). آقایان بدانند، كه خطر امروز بر اسلام كمتر از خطر بنی امیه نیست... خطر اسراییل و عمال آن را به مردم تذكر دهید... سكوت در این ایام تأیید دستگاه جبار و كمك به دشمنان اسلام است... از سخط خدای تعالی بهراسید. اگر به واسطه ی سكوت شماها به اسلام لطمه ای وارد آید، نزد خدای تعالی و ملت مسلمان مسؤول هستید... از اخافه و ارعاب سازمان ها و دستگاه شهربانی هراسی به خود راه ندهید...»

ملاحظه می شود، امام تكلیف خود را به چه ترتیب انجام می داد. و با دقت اوضاع را بررسی می كرد و نتایج به دست آمده را در اختیار مبارزان می گذاشت. همان طور كه در آن دهه ی محرم، وعاظ تنها لعن و نفرت و اظهار انزجار نسبت به یزیدِ دودمان اموی نداشتند، بلكه با نوحه سرایی و خواندن اشعار انقلابی برای كشتگان مدرسه فیضیه، به یاری امام حسین «علیه السلام» می شتابند، خطر اسراییل را برای امت مسلمان یادآور می شوند و تأكید روی خطری می كنند كه، از جانب رژیم های وابسته، بر اسلام وارد می شود و كمتر از خطر بنی امیه نیست.

تظاهرات دهم محرم 1383
مقدمات، حاكی از تظاهرات گسترده روز عاشورا بود. خطبا و وعاظ طی دهه ی محرم گفتنی ها را بیان كردند و روزنامه های دولتی هم به همراه رادیو سعی كردند، آرامش حفظ شود و كمتر مردم به آگاهی هایی دست یابند. از نظر این رسانه های گروهی، در كشور، خبری نبود. تمام تبلیغات در اطراف نتایج رفراندوم و انقلاب سفید شاه دور می زد و ثمرات آینده ی آن، یكی، بعد از دیگری شمرده می شد و به دهقان و كارگر و دیگر طبقات نوید و بشارت زندگی مرفهی را می داد و از دین و مذهب و روحانیت به عنوان ارتجاع و خطر ارتجاع و موانعی كه انقلاب سفید را تهدید می كند یاد می شد.

روز عاشورا ده ها هزار نفر از مردم كه در جریان دقیق مبارزه بودند، با در دست داشتن عكس های امام با شعارِخمینیخدانگهدار تو،ملت طرفدار تو، به خیابان های تهران ریختند. محل اجتماع، مسجد و مدرسه حاج ابوالفتح در نظر گرفته شده بود؛ اما این مدرسه از صبح زود در محاصره ی پلیس قرار گرفت ولی در اثر ازدحام جمعیت برای مراسم عزاداری و فریاد شعارهای ضد رژیم، كنترل از دست پلیس خارج، و مسجد و اطراف آن در اختیار مردم قرار گرفت و با شعار به راهپیمایی پرداختند. تظاهر كنندگان، پس از عبور از سه راه امین حضور و سرچشمه، به میدان بهارستان رسیدند و پس از نصب عكس امام، در این میدان به خیابان فردوسی رفتند و با نطق و خطابه، انقلاب سفید شاه را محكوم ساختند و، سپس به سوی دانشگاه تهران حركت و فریاد «خمینی بت شكن خدانگهدار تو» اوج گرفت.

در بازگشت، وقتی جمعیت به مقابل كاخ مرمر رسید، فریادِ «مرگ بر این دیكتاتور» طنین انداز شد.»

در واقع هدف از تظاهرات در همین جمله خلاصه شده بود و سقوط شاه را طلب می كرد. راهپیمایی و تظاهرات آن روز در ساعت 3 بعدازظهر پس از بازگشت به بازار پایان گرفت و تظاهرات فردای آن روز از مسجد شاه اعلام شد. شب یازدهم، هم تظاهراتی از جانب دانشجویان دانشگاه تهران در حمایت از رهبری نهضت با شعار خمینی پیروز است، صورت گرفت. این تظاهرات از مسجد هدایت خیابان استانبول تا میدان شاه ادامه یافت و جمعیت تظاهر كننده به عزاداران مدرسه حاج ابوالفتح پیوست.

بخشی از سخنان تاریخی امام خمینی« قدس سره»
در 13 خرداد 1342 (دهم محرم 1383)

الان عصر عاشورا است... گاهی كه وقایع روز عاشورا را از نظر می گذرانم، این سئوال برایم پیش می آید كه، اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین «علیه السلام» سر جنگ داشند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود كه، در روز عاشورا نسبت به زنهای بی پناه و اطفال بی گناه مرتكب شدند؟ زنان و كودكان چه تقصیر داشتند؟ طفل شش ماهه ی« حسین علیه السلام» چه كرده بود؟ (گریه ی حضار) به نظر من آنها با اساس، كار داشتند. بنی امیه و حكومت یزید با خاندان پیامبر مخالف بودند. بنی هاشم را نمی خواستند و غرض آنها از بین بردن این شجره ی طیبه بود. همین سئوال این جا مطرح می شود كه، دستگاه جبار ایران با مراجع سرجنگ داشت، با علمای اسلام مخالف بود، به قرآن چكار داشتند؟ به مدرسه فیضیه چكار داشتند؟ به طلاب علوم دینیه چكار داشتند؟ به سید 18 ساله چكار داشتند؟ (گریه حضار) سید 18 ساله با شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ایران چه كرده بود؟ (گریه شدید حضار) به این نتیجه می رسی كه، اینها با اساس كار دارند؟ با اساس اسلام و روحانیت مخالفند. اینها نمی خواهند، این اساس موجود باشد. اینها نمی خواهند صغیر و كبیر ما موجود باشد. اسراییل نمی خواهد، در این مملكت قرآن باشد. اسراییل نمی خواهد، در این مملكت علمای اسلام باشند. اسراییل نمی خواهد، در این مملكت دانشمند باشد. اسراییل به دست عمال سیاه خود، مدرسه فیضیه را كوبید. ما را می كوبد. شما ملت را می كوبد. می خواهد اقتصاد شما را قبضه كند. می خواهد، تجارت و زراعت شما را از بین ببرد. می خواهد ، ثروتها را تصاحب كند. اسراییل می خواهد، به دست عمال خود آن چیزهایی را كه مانع هستند، آن چیزهایی را كه سد راه هستند، از سر راه بردارد. قرآن سد راه است، باید برداشته شود. روحانیت سد راه است، باید شكسته شود. مدرسه فیضیه و دیگر مراكز علم و دانش سد راه است، باید خراب شود. طلاب علوم دینیه ممكن است، بعدها سد راه بشوند، باید كشته شوند. از پشت بام پرت شوند. باید سر و دست آنها شكسته شود. برای این كه اسراییل به منافع خودش برسد. دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه های اسراییل به ما اهانت كرده و می كند.

امام« قدس سره» سپس به رفراندوم فرمایشی اشاره می فرمایند:

«شما اهالی محترم قم ملاحظه فرمودید، آن روز كه آن رفراندومی كه برخلاف مصالح ملت ایران بود، با زور سرنیزه اجرا شد، در كوچه ها و خیابان های قم، در مراكز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه «علیها السلام» مشتی اراذل و اوباش را راه انداختند. در اتومبیل ها نشاندند و گفتند مفت خوری تمام شد، پلوخوری تمام شد. آیا این طلاب علوم دینیه كه شباب عمرشان را، موقع نشاطشان را، در این حجرات می گذرانند و ماهی 40 الی صد تومان بیشتر ندارند، مفت خورند!؟ ولی آنهایی كه، یك قلم درآمدشان، هزار میلیون تومان است، مفت خور نیستند؟ .. باید ملت قضاوت كند كه، مفت خور كیست؟ من به شما نصیحت می كنم، ای آقای شاه! من به تو نصیحت می كنم، دست از این اعمال و رویه بردار. من میل ندارم كه، اگر روزی ارباب ها بخواهند تو بروی، مردم شكرگزاری كنند. من نمی خواهم، تو مثل پدرت بشی. شما ملت ایران به یاد دارید، پیرمردها، چهل ساله ها، حتی سی ساله هایمان نیز یاد دارند كه، در جنگ دوم جهانی سه دولت اجنبی به ما حمله كردند. شوروی و انگلستان و امریكا به ایران ریخته، مملكت را قبضه كردند. اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتك بود، لیكن خدا می داند كه مردم خوشحال بودند كه پهلوی رفت. من نمی خواهم، تو این طور باشی. من میل ندارم، تو مثل پدرت شوی. نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علمای اسلام بشنو، اینها صلاح ملت را می خواهند. از اسراییل نشنو. اسراییل به درد تو نمی خورد. بدبخت، بیچاره، چهل و پنج سال از عمرت می گذرد، یك كمی تأمّل كن. یك كمی تدبّر كن. یك قدری عواقب امر را ملاحظه كن. كمی عبرت بگیر. از پدرت عبرت بگیر. اگر راست می گویند كه، تو با اسلام و روحانیت مخالفی بد فكر می كنی. اگر دیكته می كنند و به دست تو می دهند، در اطراف آن فكر كن. چرا بی تأمل حرف می زنی؟ آیا روحانیت حیوان نجس است؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ اگر اینها حیوان نجس هستند، چرا ملت ایران دست آنها را می بوسد؟ چرا به آبی كه آنها می آشامند، مردم خود را تبرك می كنند؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ خدا كند كه مراد تو، از این جمله كه «اینها مثل حیوان نجس هستند» علما و روحانیت نباشد، وگرنه تكلیف ما با شما مشكل می شود و تكلیف تو مشكل تر می شود. نمی توانی زندگی كنی. ملت نمی گذارند كه، تو با این وضع ادامه دهی. آیا روحانیت و اسلام ارتجاع سیاه است؟ لكن تو مرتجع سیاه، انقلاب سفید كردی؟ انقلاب سفید به پا كردی؟ چه انقلاب سفیدی كرده ای؟ چرا این قدر می خواهی مردم را اغفال كنی؟ چرا مردم را این قدر تهدید می كنی؟ امروز به من خبر دادند كه، عده ای از وعاظ و خطبای تهران را برده اند، سازمان امنیت و تهدید كرده اند كه، از سه موضوع حرف نزنند. 1- از شاه بدگویی نكنند. 2- به اسراییل حمله نكنند. 3- نگویند كه اسلام در خطر است و دیگر هر چه بگویند آزادند. تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است. اگر از این سه موضوع بگذریم، دیگر اختلافی نداریم و باید دید كه اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا آن طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسراییل برای اسلام و مسلمین خطرناك است آیا خطرناك نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسراییل است كه سازمان امنیت می گوید: از شاه صحبت نكنید، از اسراییل نیز صحبت نكنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه، اسراییلی است؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه، یهودی است؟! آقای شاه! شاید اینها می خواهند، تو را یهودی معرفی كنند كه من بگویم كافری تا، از ایران بیرونت كنند و به تكلیف تو برسند؟! تو نمی دانی اگر یك روز صدایی در بیاید، ورق برگردد، هیچ كدام از اینها كه اكنون دور تو را گرفته اند، با تو رفیق نیستند. اینها رفیق دلارند. اینها دین ندارند. اینها وفا ندارند. دارند همه چیز را به گردن تو بیچاره می گذارند. آن مردك كه حالا اسم او را نمی برم، آن گاه كه دستور دادم، گوش او را ببرند، نام او را می برم (احساسات شدید مردم) آمد به مدرسه فیضیه و سوت كشید، كماندوها اطراف او مجتمع شدند. فرمان حمله داد. بریزید، بكوبید، تمام حجرات را غارت كنید، همه چیز را از بین ببرید. وقتی كه، از او می پرسی، چرا این جنایات را كردید، می گویند شاه گفته است. فرمان ملوكانه است كه مدرسه فیضیه را خراب كنیم. اینها را بكشیم، نابود كنیم.

مطالب خیلی زیاد است. بیشتر از آن است كه شما تصور می كنید. حقایقی در كار است، مملكت ما، اسلام ما، در معرض خطر است. آن چیزی كه در شرف تكوین است، سخت ما را نگران و متأسف ساخته است. از وضع ایران، از وضع این مملكت خراب، از وضع این هیأت دولت و از وضع این سردمداران حكومت نگران و متأسف هستیم و از خداوند بزرگ اصلاح امور را خواهانیم.

این سخنرانی ساده كه عبارات و كلمات آن برای همه قابل درك و فهم بود، با خطاب مستقیم به شاه او را شكست و خرد كرد و رسالتی تاریخی را به انجام رساند.

امام رسماً و علناً با شدیدترین حملات رو در روی شاه قرار گرفت. مبارزه ابعاد وسیعی یافت و نیروی انقلابی متكی به اسلام بدون تمایل به بیگانه، عینیت پیدا كرد. ترس و وحشتی كه همواره در بین توده مردم از شاه و دولت و دستگاه امنیتی وجود داشت، تا حد بسیاری از بین رفت. شاه بت بزرگی بود كه، در برابرش جز خضوع و خشوع معنی نداشت. در كلمات خطابی روح الله، شاه از آن مقام خیالی و تصوری پایین كشیده شد و به دل ها شجاعت داد كه قهرمانانه بپاخیزند به وظایف اسلامی خود عمل كنند و فتوای تقیه حرام است را جداً به اجرا در آورند.

امام خمینی« قدس سره» با ایراد این سخنان، پاسخ نطق شاه را در 4 بهمن 1341 كه در صحن مطهر قم ایراد كرد، به صورت دندان شكن و محكم داد. این سخنان بلافاصله به تهران گزارش شد. ساواك مأموریت یافت كه امام را توقیف كند. ساعت 3 بامداد روز 15 خرداد مأموران امنیتی به منزل امام هجوم بردند و ایشان را دستگیر كردند، و به تهران آوردند.

خبر دستگیری امام به سرعت در قم و سپس در تهران و سایر شهرها انتشار یافت. مردم قم به خیابان ها ریختند و، به راهپیمایی اعتراض آمیز پرداختند.

پلیس برای پراكنده ساختن مردم ابتدا به تیراندازی هوایی پرداخت، و مردم با پلیس درگیر شدند و در همان دقایق نخست، معاون شهربانی را به قتل رساندند؛ یك كامیون نظامی را آتش زدند. تیراندازی به طرف مردم شروع شد، و عده ای از مردم كشته شدند. سرانجام با وارد شدن ارتش و مستقر كردن تانك ها و به پرواز درآوردن هواپیماها و شكستن دیوار صوتی، برای ارعاب مردم و فرارسیدن تاریكی هوا به طور موقت قضیه فیصله داده شد.

دستگیری امام قدس سره و قیام خونین 15 خرداد
هم زمان با دستگیری رهبر نهضت اسلامی و بسیاری از علما و وعاظ و شخصیت های ذی نفوذ در قم، تهران و شهرستان ها، زمینه ی یك سركوب وحشیانه و خونین توسط ایادی دژخیم فراهم شد.

اجتماعات و تظاهرات مردمی زنان و مردان در اعتراض به بازداشت امام در قم، تهران و برخی دیگر از شهرستان ها، با هجوم نیروهای مسلح، به خاك و خون كشیده شد. دانشگاه تهران با تانك و مسلسل و افراد مسلح به محاصره درآمد.

سیل خروشان كشاورزان غیور و كفن پوش ورامین، دهقانان كَن˚ و مردم جمارانبه سوی تهران سرازیر شدند؛ و انبوه جمعیت، اعم از بازاریان، بارفروشان، دانشگاهیان، و اقشار مختلف مردم، با غریو رعد آسای «یا مرگ یا خمینی»و «مرگ بر شاه» تهران را به لرزه درآورند.

شاه در برابر قیام قهرآلود ملت، با رگبار مسلسل به جنگ ملت آمد؛ و توسط نیروهای تحت فرمان خود، تظاهركنندگان را با وضع فجیعی كه قلم از توصیف آن عاجز است، قتل عام كرد و تهران را در 15 خرداد 1342 به حمام خون تبدیل ساخت.

هم زمان با قتل عام مردم مبارز در تهران، كشتارهای فجیعی در قم، شیراز، مشهد، تبریز و دیگر شهرستانها، توسط دژخیمان رژیم به وقوع پیوست و برای ادامه ی سیاست سركوب با وجود سانسور شدید، خبرهای مربوط به دستگیری رهبر نهضت اسلامی ایران و قیام 15 خرداد و كشتارهای قم، تهران، مشهد و سایر شهرستانها، در مدت كوتاهی در سراسر كشور پخش شد و موجی از خشم و نفرت علیه شاه به راه افتاد. خبرگزاریها نیز بازتاب گسترده ی قیام مردم را، در حمایت از رهبر نهضت و واكنش شخصیت های سیاسی، علمی و مذهبی اعتراض به دستگیری امام و كشتار مردم بی گناه به سراسر جهان مخابره كردند، كه یكی از آنها اعلامیه ی اعتراض آمیزِ شیخ محمد شلتوت، مفتی و رئیس دانشگاه الأزهر مصر بود، كه شش روز بعد از دستگیری امام و فاجعه ی خونین 15 خرداد صادر شد؛ در این اعلامیه دستگیری علما و اهانت به ساحت مقدس آنان، به عنوان داغ ننگی بر پیشانی بشریت معرفی گردید؛ وی طی تلگرافی خطاب به شاه خواست از تجاوز به حریم روحانیت و علمای اسلام كه پاسداران قوانین الهی هستند، خودداری كند و علمای بازداشت شده را هر چه زودتر آزاد سازد.

حوزه های علمیه ی نجف اشرف، كربلا و كاظمین نیز به محض دریافت خبر بازداشت امام و كشتار 15 خرداد به پا خاستند و با تشكیل اجتماعات و طی تلگراف هایی به سلاطین و رؤسای جمهوری كشورهای اسلامی و سازمان های بین المللی، حمایت خود را از امام ، و تنفر خویش را نسبت به اعمال وحشیانه ی رژیم و جمعی از علما در تهران و شهرستانها، هر كدام به گونه ای حمایت خود را ابراز كردند و خواستار آزادی حضرت امام شدند.

اعتصاب سراسری تهران، در 21 خرداد به مناسبت هفتم فاجعه ی خونین فیضیه ضربه ای بود كه رژیم را درمانده تر كرد؛ مهاجرت مراجع قم و مشهد، علمای سرشناس شهرستان ها به تهران موجب شد كه رژیم تن به سیاست آرام سازی و تشنج زدایی دهد و با آزاد نمودن امام« قدس سره»، خشم ها را فرونشاند.

11 مرداد ماه 1342 امام را نمایشی آزاد و در مدت كوتاهی این آزادی تبدیل به حصر گردید؛ رژیم از ترس سیل خروشان جمیعت كه برای دیدار امام می شتافتند، نخست وی را از زندان پادگان عشرت آباد به داودیه و از آنجا به قیطریه انتقال داد؛ بدین ترتیب امام قدس سره در یك منزل شخصی كه افتخاراً در اختیار ایشان گذاشته شده بود، تحت نظر و مراقبت شدید مأموران قرار گرفت. گرچه مردم با اطلاع از وضع امام آرامش خاطری یافتند، اما اقامت مراجع قم و مشهد و علمای شهرستان ها در تهران تا مدتی ادامه یافت.

سرانجام، رژیم، هر كدام از آنان را به گونه ای مجبور به مراجعت كرد. علی رغم این شرایط، فریبكاری رژیم، مانع از تداوم نهضت و ضربات ناشی از آن نگردید.

یكی از آثار ادامه ی حصر امام، تشكیل گروه های زیرزمین در قم، تهران و شهرستان ها بود كه، گاه با نام های جبهه ی مسلمانان آزاد، جمعیت های مؤتلفه ی اسلامی، مجمع روحانیون مجاهد و گاه بدون نام، مانند تشكیلات سری اصفهان، شیراز، قزوین، گاه نیز به صورت نشریه های انقلابی مانند، بعثت و فریاد خودنمایی می كرد.

از تعداد شهدای 15 خرداد آمار صحیحی در دست نیست. اما تعداد آنها را رقمی بین 5 تا 15 هزار نفر، تخمین زده اند. در تهران و قم و سایر شهرها دولت به دستگیری و محاكمه ی روحانیان و مردم ادامه داد. زندان ها از اقشار گوناگون مردم، پر شد و عده ای نیز محاكمه و اعدام شدند.

جریان 15 خرداد ظاهراً به نفع شاه تمام شد و امام تبعید و تاریكی خفقان حاكم شد؛ اما در واقع 15 سال بعد شاه را از این مملكت بیرون كرد و با رفتن او بار دیگر، خورشید پر تشعشع اسلام طلوع كرد و مملكت را از ظلم و ستم رهانید.

یاد و خاطره شهدای 15 خرداد برای همه ی تاریخ گرامی باد.

پانزده خرداد در صحیفه نور
# پانزده خرداد یك نقطه عطفى است در تاریخ كشور ما كه از همان وقت شروع به فعالیت سیاسى شد و روحانیون از همان وقت خودشان را مجهز كردند.
# پانزده خرداد یك كه مصیبتى بود براى ملت ما،لكن مبداء جنبش ‍ بود.
# پانزده خرداد در عین حالى كه مصیبت بود لكن مبارك بود براى ملت كه منتهى شد به یك امر بزرگى و آن استقلال كشور و آزادى براى همه مملكت .
صحیفه نور جلد 12،ص 154
# پانزده خرداد براى اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدئیت اسلام و راهنمایى روحانیت .
صحیفه نور جلد 7، ص 53
# در حقیقت دستاورد نهضت پانزده خرداد 42 پیروزى بیست و دوم بهمن 57 بود.
صحیفه نور جلد 13،ص 263
# قیام پانزده خرداد اسطوره قدرت ستمشاهى را در هم شكست و افسانه ها و افسون ها را باطل كرد.
صحیفه نور جلد 19، ص 165
# اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشوراى پانزده خرداد رقم خورد.
صحیفه نور جلد 21،ص 92
# با فرا رسیدن پانزده خرداد،خاطره غم انگیز و حماسه آفرین این روز تاریخى تجدید مى شود...من روز پانزده خرداد را براى همیشه عزاى عمومى اعلام مى كنم .
صحیفه نور جلد 7،ص 5
# ملت بزرگ ایران ، سالروز پانزده خرداد را كه یوم الله است ، زنده نگه مى دارد.
صحیفه نور جلد 16،ص 181

پانزده خرداد در کلام امام (ره)
1 – از یادتان نرود که ما یک پانزده خرداد داشتیم.
«کلام امام صفحه 423 انقلاب اسلا‌می‌»
2 – پانزده خرداد مبدأ نهضت اسلا‌می‌ایران است.
«کلام امام صفحه 423 انقلاب اسلا‌می‌»
3 – ملت ما نه محرم را که شاهد قتل عامهای وحشیانه جبّاران است فراموش میکند، و نه پانزده خرداد را که سرآغاز نهضت اسلا‌می‌روحانیت است.
«کلام امام صفحه 420 انقلاب اسلا‌می‌»
4 – پانزده خرداد، از روزهای خداست.
«کلام امام صفحه 421 انقلاب اسلا‌می‌»
5 – درحقیقت دستاورد نهضت 15 خرداد 42، پیروزی بهمن 57 بود .
«کلام امام صفحه 426 انقلاب اسلا‌می‌»
6 – بزرگداشت روز حماسه آفرین 15 خرداد ، بزرگداشت ارزشهای انسانی در طول تار یخ است.
«کلام امام صفحه 426انقلاب اسلا‌می‌»
7 – روز 15 خرداد در عین حال که چون عاشورا روز عزای عمو‌می‌ملت مظلوم است، روز حماسه و تولد جدید اسلام ومسلمانان است.
«کلام امام صفحه426 انقلاب اسلا‌می‌»
8 – پانزده خرداد برای اسلام بود و به اسم اسلام بود، و به مبدأیت اسلام وراهنمایی روحانیت بود.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌13/3/70»
9 – مصیبت جانسوز دوازدهم محرم و پانزدهم خرداد باید در پناه قضیه بزرگ عاشوا را زنده وجاوید بماند .
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌13/3/70»
10 – پانزده خرداد را بشناسید و مقصد پانزده خرداد را بشناسید ، و کسانی که پانزده خرداد را بوجود آوردند ، بشناسید و کسانی که پانزده خرداد را دنبال کردند ،بشناسید.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌13/3/70»
11 – پانزده خرداد سند زنده مخالفت شجاعانه ملت ایران در مقابل استبداد عمال اجانب و در قبال استعمار چپ و راست و از شعله‌های فروزان نهضت سید مظلومان در مقابل دستگاه استبداد بنی‌امیه است.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌13/3/70»
12 – پانزده خرداد از خاطره‌ها محو نخواهد شد . باید در سالروز آن را هر چه بیشتر آنرا زنده ساخت.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌13/3/70»


پانزده خرداد در کلام مقام معظم رهبری
1 – قیام 15 خرداد گام بلندی بود در خط سیر حرکت خونین و رهگشایی که در نهایت به انقلاب بزرگ اسلا‌می‌ملت ایرن منجر گردید.
«پیام صفحه 146 »
2 – در پانزدهم خرداد ، چهره واقعی دژخیمان حاکم بر این کشور نمودار شد.
«پیام صفحه 146 »
3 – پانزدهم خرداد، ادامه عاشورای حسینی، نقطه برجسته انقلاب اسلا‌می‌و مقدمه تشکیل نظام جمهوری اسلا‌می‌است.
«پیام صفحه 146 »
4 – جوانانی که امروز عاشقانه وعارفانه به دفاع از انقلاب و جمهوری اسلا‌می‌مشغولند درحقیقت فرزندان 15 خرداد و پرورش یافتگان در فضای این روز الهی اند.
«پیام صفحه 161 »
5 – بزرگداشت این روز قیام وخون ، بزرگداشت اسلام است.
«پیام صفحه 146 »
6 – سالگرد 15 خرداد، یکی از ارجمندترین خاطرات ملت ایران است.
«پیام صفحه 181 »
7 - قیام مردم در روز 15 خرداد انگیزه‌ای جز عشق وایمن آنها به رهبر انقلاب که دعوت کننده به نظام اسلام و مبشر رهایی از سلطه طاغوتها بود ، نداشت.
«پیام صفحه 181 »
8 – خونی که در آنروز درتهران ودیگر نقاط بر زمین ریخت، آن پیوند فکری و عاطفی را جاودانه ساخت.
«پیام صفحه 181 »
9 – در روز 15 خرداد 1342، کوشش ‌می‌شد فریاد حق طلبانه ملت ایران با نهیب سلاحهای مسلّحان طاغوت پوشانیده و خفه شود.
«پیام صفحه 181 »
10 – حادثه 15 خرداد یک سر فصل بود که حرکت جهت گیریها را مشخص کرد.
«روزنامه رسالت 13/3/68»
11 - حادثه 15 خرداد یکی از حوادث متعدد انقلاب اسلا‌می‌است که با همه حوادث بعدی تا پیروزی انقلاب اسلا‌می‌در سال 1357 تفاوت دارد.
«روزنامه رسالت 13/3/68»
12 – در چنین روزی (پانزدهم خرداد)،اولین قیام خونین و وسیع علیه طاغوت انجام شد و 15 سال بعد از آن حادثه بود که پاداش صبر این مردم به آنها اعطا شد.
«روزنامه رسالت 13/3/68»
13 – در پانزدهم خرداد شعله‌ای برافروخته شد، که دستگاههای اجرایی آنروز و همه سیاستهای جهانی را متحیر کرد.
«چهارسال با مردم صفحه 180»
14 – پانزدهم خرداد نقطه عطف عظی‌می‌در انقلاب ومنشأ همه حرکتهایی است که به صورت مقطعی و مستمر درمیان گروههای مرهبی واقعی توسعه پیدا کرد.
«چهارسال با مردم صفحه 180»
15 – پانزده خرداد یکی از ارجمندترین خاطرات ملت ایران است که در میان همه روزهای تاریخی که دوران پرماجرای نهشت اسلا‌می‌بخود دیده است.
«پیام انقلاب خرداد 1364 شماره 138 صفحه 36 »


پانزده خرداد از دیدگاه شخصیت‌های عل‌می‌،سیاسی واجتماعی
شهید بهشتی:
1 – پانزده خرداد ، آغاز یک رابطه خشم آلود پایان پذیر میان مردم وشاه بود.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 25»
2 - پانزده خرداد در میان همه جریانها ویژگیهائی داشت ومهمترین این ویژگیها این بود که قیام مردم با شرکت فعال و گسترده روحانیت متعهد بود به رهبری یک مرجع تقلید بزرگ وشرکت بسیاری از مراجع دیگر ومستقیماً از مرکز روحانیت ایران یعنی قم هدایت ‌می‌شد.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 25»
3 - پانزده خرداد قیام مکتبی بود وآنجا اصل اسلام واصل مکتب مطرح شد ورهبر انقلاب در آن موقع نفی کامل سلطه آمریکا و سلطه سلطه گران دیگر را صریحاً مطرح کردند.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 25»
4 – مهمترین اثر قیام پانزده خرداد این بود که اسلام را بعنوان مکتب انقلاب به صورت گسترده در میان توده‌ها مطرح کرد.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 25»
5 - پانزده خرداد، روحانیت را به صورت گسترده به میدان مبارزات انقلابی سیاسی اسلا‌می‌کشانید و این در بیشتر متزلزل کردن پایگاه شاه ورژیمش خیلی مؤثر بود.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 25»

شهید رجائی:
1 - پانزده خرداد ، روز قیام پا برهنه‌ها ، محرومان و مستضعفین بر ضد شرک و استکبار .
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 25»
2 - پانزده خرداد، روز میعاد عاشقان الله و بیعت مستضعفان با خون همیشه جاری شهیدان کربلا ویکی از ایام الله است.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 27»
3 – این روز (پانزده خرداد) یاد آور قهرمانیهای امتی است که برای اسلام با دست خالی وقلبی پر ایمان و با فریاد الله اکبر به پا خاست و در مصاف خون با شمشیر پیروز وسربلند در آمد.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 27»
4 - پانزده خرداد، روز قیام پابرهنه‌ها ،محرومان و مستضعفان برضد شرک و استکبار و دنباله نهضت خونین کربلا و اصیل ترین قیام در تاریخ میهن اسلا‌می‌ماست.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 27»
5 – (پانزده خرداد) روزی که ملتی مسلمان و مبارز برای احیاء اسلام وبرای محو سلطه جباران وقطع وابستگی به ابرقدرتها و تنها با اتکا به خدا به پا خاست.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 27»
6 - پانزده خرداد، روز مساجد، روز تکایا،روز فیضیه ،روز روحانیت،روز مسلمین، روز مرجعیت ، روز ولایت فقیه است.
«سالنامه سروش سال 6 شماره 240 صفحه 27»
شخصیتها:
1 – ملت مسلمان ایران در 15 خرداد سال 42 با حرکت ومبارزه خود برعلیه طاغوت ، به عزاداری امام حسین(ع) عینیت بخشید.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌16/3/63»
2 – امروز ملت ما به برکت قیام 15 خرداد توانسته با قامتی استوار در مقابل کفر جهانی بایستد.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌16/3/63»
3 – امروز خواسته وانتظار مردم در 15 خرداد که همانا اجراء احکام اسلام است ، تحقق یافته است.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌16/3/63»
4 – در قیام 15 خرداد تنها همین مردم مسلمان کوچه وبازار وکارگران و دیگر اقشار زحمتکش بودند که حسین گویان به خیابانها ریخته و برضد رژیم منحوس گذشته مبار زه کردند.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌16/3/63»
5 – ما باید مسلمانان متعبد وایثارگر که نهضت 15 خرداد را بوجود آوردند ، حفظ کرده وآنها را در صحنه نگه داریم.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌16/3/63»
6 – ما باید به مردم بوجود آورنده قیام 15 خرداد تا ‌می‌توانیم خدمت کنیم وباید قوای مجریه ،مقننه و قضائیه در خدمت آنها باشد.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌16/3/63»
7 – اگر خدای نخواسته کاری کنیم که مردم 15 خرداد ار صحنه بیرون بروند، به اسلام وخون شهدا خیانت کرده ایم.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌16/3/63»
8 – شهدای عظیم الشأن یوم الله 15 خرداد 42 راه گشایان انقلاب بوند.
«روزنامه جمهوری اسلا‌می‌16/3/63»

نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

قیام خونین دی ماه ۵۷ همواره در تاریخ انقلاب اسلامی خواهد درخشید

به گزارش موج به نقل از روابط عمومی سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان خراسان رضوی، در این بیانیه آمده است: تاریخ هر کشوری دارای برهه‏ها و مقاطع خاصی است که در سرنوشت آن تاثیرگذار است و انقلاب اسلامی نیز از این امر مستثنی نمی‏باشد. تحولات و رخدادهای سیاسی سال‏های شکل گیری انقلاب اسلامی به ویژه سال 1357 از مهمترین و تاثیرگذارترین مقاطع تاریخ معاصر ایران به شمار می‏رود؛ حوادثی که با وجود تلخی صدمات وارد شده آن به احاد ملت انقلابی و دلاور این آب و خاک به ویژه به خاک و خون کشیده شدن جوانان برومند و رشید سرزمین خورشید در جای جای میهن عزیزمان، حماسه‏ای غرور انگیز در تاریخ انقلاب اسلامی به ثبت رسانده که تا ابد از خاطره‏ها فراموش ناشدنی است و یادآور آن، وقایع غرور و بالندگی برای امت اسلام به همراه دارد و بی گمان نصرت و پیروزی انقلاب اسلامی، انسجام و تثبیت ساختارهای نظام برآمده از همان حماسه‏ها و خاطرات جاودانه است. در ادامه این بیانیه آمده است: نهضت مقدسی که به بهای سال‏های متمادی مبارزه و جهاد علیه استبداد ستمشاهی و استکبار جهانی امروز به شکل آرمانی ترین نظام عدالت خواه و آرمانگرا پرچم عزت و سربلندی انسان‏های آزاده را بر دوش داشته، ندای دلنشین یگانه پرستی و عدالتخواهی را درگوش جهانیان طنین انداز است. حادثه قیام نهم دی ماه سال 1357 مردم مومن و انقلابی شهرستان تربت حیدریه و واقعه دهم دی ماه سال 1357 مردم غیور و ولایی مشهد که علیه رژیم ستمشاهی به وقوع پیوست، جزء حماسه‏های جاودانه ای است که همواره در تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی خواهد درخشید و غرور حاصل از آن، الهام بخش نسل‏های آینده این نظام الهی است که با تکیه برآن برابر جهانیان به عظمت و شکوه غیرت پیشینیان خود خواهند بالید. در بخش پایانی این بیانیه آمده است: خانواده‏های شاهد و ایثارگر ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای گرانقدر حوادث نهم و دهم دی ماه تربت حیدریه و مشهد مقدس به جهانیان اعلام می‏دارند که در تعهدشان با رهبری معظم انقلاب در تداوم بخشی به راه آسمانی امام راحل (ره) و شهیدان والا مقام تا پای جان ایستاده و برای حفظ نظام اسلامی تا آخرین قطره خون، هم پیمان ودهم قسم وفاردار خواهند ماند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

قیام صبح روز شنبه 29 بهمن 1356

در چهلم شهدای قیام خونین طلاب قم، شهر تبریز به طور ناگهانی و غیرمنتظره ضربه ای بر سلطنت پنجاه ساله پهلوی وارد ساخت و سرمشقی شد برای مردم شهرهای دیگر ایران. كنسول امریكا در تبریز پس از قیام تبریز نتیجه گیری كرد كه این قیام: «دروازه ها را برای نبردهای مذهبی و اجتماعی كه به سادگی آرام نخواهد شد، (تكرار می شود)، نخواهد شد، باز كرد.» این مقاله نگاهی دارد به قیام تاریخی 29 بهمن 1356 مردم تبریز در چهلم قیام نوزده دی قم.

مردم متشكل از همه اقشار از آغاز صبح در تاب و تب برگزاری مراسم چهلمین روز شهدای قم خونین بودند.

حتی برخی از مردم از ساعاتی قبل از آغاز ساعت ختم در مقابل مسجد میرزایوسف آقا اجتماع كرده بودند. از همان ساعات اولیه صبح شنبه دانشجویان ، دانشگاه را به كلی تعطیل كرده بودند و به طور انفرادی روانه مسجد گردیده بودند. در این روز تمام مغازه ها، بازار، حتی نانوایی ها و بعضی از حمام ها هم تعطیل بودند. هر چه به ساعت

زمان آغاز ختم نزدیكتر می شد بر جمعیت متراكم عزاداران افزوده می شد. به طوری كه شمار مردم به بیش از 20 هزار نفر می رسید

اما مردم با درهای بسته مسجد و نیروهای انتظامی كه مسجد را در محاصره داشتند مواجه شدند، قره باغی از سران ارتش شاه در این مورد می گوید «...البته خب، بیشتر اونطوری كه احساس شد، ناشی از دستور استاندار بود كه گفته بود در مساجد رو ببندند، بسته بودند، راه نداده بودند.» رئیس كلانتری 6 تبریز، سروان حق شناس، مسوول اجرای این تصمیم استاندار آذربایجان شرقی - اسكندر آزموده - بود این شخص در آزار و اذیت و شكنجه مبارزان تبریز خصوصا سركوبی تظاهرات دانشجویان نقش فعالی داشت.

با افزایش جمعیت و آغاز ساعت ختم زمزمه مردم در اعتراض به بسته بودن درب مسجد بلند شد. رئیس كلانتری 6 با لحنی خشن ضمن فحاشی به مردم و اهانت به امام خمینی (ره) گفت: «در طویله بسته است و دنبال كارتان بروید». این چنین بی ادبی و اهانت گستاخانه به امام خمینی و مسجد، خانه ، خدا، چنان به غیرت مردم برخورد كه خشم از چهره های آنان می بارید. جوانی از غیرتمندان تبریز - دانشجوی شهید محمد تجلا - كه از سخنان توهین آمیز او به هیجان آمده بود، به سروان مزبور اعتراض نمود. افسر كلانتری مسلحانه به طرف او حمله برد. جوان سینه اش را باز كرد و گفت: «بزن» رئیس كلانتری 6 با اسلحه ای كه در دست داشت قلب جوان را هدف گرفته ، شلیك نمود و جوان به شهادت رسید.

شلیك اسلحه كمری حق شناس و شهادت آن جوان همان و انفجار خشم دینی غیورمردان تبریزی همان. مردم با هر آنچه در دست داشتند از سنگ و چوب به نیروهای انتظامی كه مسجد را در محاصره داشتند ، حمله ور شدند و این جرقه ، آغاز قیام شورانگیز مردم تبریز بود.

مردم در حالی كه پیكر اولین شهید قیام خویش را بر دست حمل می كردند، از بازار خارج گردیدند. مردمی كه در راه به سوی مسجد می رفتند و دیگران به آن ها پیوستند و به راه افتادند. رهبران قیام به خوبی می دانستند كه اگر قیام را به بازار محدود سازند به زودی سركوب خواهند شد. برنامه هایی كه قبلا دانشجویان مبارز تبریز در جلسات متعدد با آیت الله قاضی تدارك دیده بودند با حركت خودجوش مردم توام شده و به اجرا درآمد.
شعارهای آغازین لحظات قیام «صلوات» و «زنده باد خمینی» بود. مردم به رهبری دانشجویان و روحانیون مبارز به چند گروه تقسیم شدند و در خیابان های مختلف حركت كردند. مردم نواحی دورتر بازار در این روز در مساجد نزدیك به خود تجمع كرده بودند كه به تظاهرات و قیام عمومی اقدام كردند. از قرار، مردم در 70 مسجد گرد آمده بودند و در دستجات منظم و منسجم با پرچم مخصوص عزاداری هیات هر محل به قیام می پیوستند. صدای رعدآسای مردم ، شهر را می لرزاند، تعداد مردم شركت كننده به دهها هزار نفر می رسید.
اولین تاسیساتی كه مورد حمله مردم واقع گردید ساختمان مركزی حزب رستاخیز بود. هنگامی كه مردم مقابل آن رسیدند با آن كه رگبار گلوله به سوی مردم می بارید در مدت كوتاهی، ساختمان و تمام وسایل نقلیه آن را نابود كردند در این هنگام مردم شعار می دادند:
«رستاخیر ویران اولوب ، عاشورا برپا اولوب»

یكی از شاعران انقلابی تبریز در مورد ویرانی مقر حزب شاه ساخته رستاخیر و مراكز فساد در همان روز سروده است:
«مرحبا بر ضد رستاخیر، رستاخیز ما
مرحبا بر انقلاب مردم تبریز ما
در دو ساعت زیر و رو شد خانه صدها فساد
حزب رسواخیز ویرانه زرستاخیر ما»
مراكز فساد، مشروب فروشی ها، سینماها و بانكها از دیگر اهداف خشم انقلابی مردم بود كه یكی پس از دیگری در هم كوبیده می شد و از بین می رفت.

كاخ جوانان كه در نزدیك بازار بود به سرعت به آتش كشیده شد. در همان ساعات اولیه قیام ، رئیس شهربانی تبریز بدون هیچ اقدام دیگری عجز خود را از كنترل اوضاع ابراز نمود. اسناد لانه جاسوسی امریكا اشاره دارد كه:
«تاكتیك هایی كه شورشیان به كار می بردند نشانگر آمادگی كامل آنان بود. شورشیان اهداف مشخصی در سر داشتند.» قیام سازمان یافته مردمی تبریز در وسعتی به طول 12 كیلومتر از دانشگاه آذرآبادگان در شرق تا ایستگاه راه آهن در غرب و در عرض 4 كیلومتر از مقر حزب رستاخیر در شمال تا دو خیابان مانده به كنسولگری امریكا در جنوب گسترده شده بود.

آیت الله قاضی طباطبایی در پیشاپیش صف انقلابیون تبریز صلابت و صحت قیام را صد چندان نموده بود. این پیر مرید امام خمینی در این مسیر حتی از بذل جان نیز ابایی نداشت به طوری كه حتی چند بار بر روی تظاهراتی كه ایشان در آن حضور داشتند آتش گشوده شد.


یكی از جوانان غیرتمند تبریز به نام قربانعلی شاكری در چهارراه دانشسرا زیر گلوله ماموران خود را به بالای مجسمه شاه رساند تا طنابی به گردن آن بیندازد و مردم آن را به زیر بكشند، اما گلوله به وی اصابت كرد و به شهادت رسید.
در محله دؤوهچی (شتربان) یعنی محله مبارز و فقیرنشین تبریز - كه سابقه طولانی مبارزه داشت - نبرد سختی میان مردم و پلیس در جریان بود. نیروهای رژیم با همه وسایل موجود سعی در سركوب مردم داشتند، گاز اشك آور و دود باروت گلوله مانند ابری آسمان را فرا گرفته بود.

ارزیابی قیام و نظم انقلابی آن:

در چهلم شهدای قیام خونین طلاب قم ، شهر تبریز به طور ناگهانی و غیرمنتظره ضربه ای بر سلطنت پنجاه ساله پهلوی وارد ساخت و سرمشقی شد برای مردم شهرهای دیگر ایران.

كنسول امریكا در تبریز پس از قیام تبریز نتیجه گیری كرد كه این قیام: «دروازه ها را برای نبردهای مذهبی و اجتماعی كه به سادگی آرام نخواهد شد، (تكرار می شود)، نخواهد شد، باز كرد.»

قیام تبریز از جنبش قم مهیب تر بود قیامی كه نمونه ای درخشان از استفاده سیاسی از سنتهای شیعی بود.
در این قیام برای نخستین بار پس از قیام 15 خرداد 42 ارتش مستقیما به سركوبی مردم پرداخت ولی اولین جلوه های پیوستن ارتش به ملت نیز در آن مشاهده گردید. تظاهرات چهلم قیام تبریز جنبه تقریبا سراسری در كشور پیدا كرد. مردم اصفهان ، شیراز، یزد، جهرم و اهواز كشته هایی دادند و مراسم چهلم آنها در 57.01.10 باعث تظاهرات و تجمع های بیشتری در داخله و توجه جدیدی در خارج به فجایع و وقایع ایران گردید.
چون این قیام با برنامه ریزی دقیق قبلی دانشجویان دانشگاه و مردم مبارز تبریز و روحانیت مبارز به رهبری آیت الله قاضی بود ، چنان گستردگی و عمقی داشت كه ماموران ساواك هر چند پیشتر وضعیت شهر را غیرعادی ارزیابی كرده بودند اما از پیش بینی قیامی به این عظمت به دلیل همان برنامه ریزی دقیق آن عاجز ماندند.
هر چند قیام 29 بهمن با قهر انقلابی همراه بود ولی سران رژیم نتوانستند به مردم تبریز نسبت غارتگری بدهند.
دانشجویان نقش مهمی در نظم دادن به قیام ایفا كردند و سعی داشتند به عنوان هدایت كننده مردم، از خرابكاری بی هدف در جریان عمل جلوگیری نمایند ، و مردم را از هر گونه غارت بازدارند.
مردم به بانكها حمله می كردند اما یك ریال هم بر نمی داشتند. هر جا بانكی در طبقه زیرین خانه مسكونی قرار داشت فقط به شكستن شیشه آن اكتفا می كردند. هیچ یك از وسایل اماكن عمومی مورد تعرض واقع نشد. اتومبیل های مردم در كنار خیابان ها سالم بود ولی وسائل نقلیه دولتی و حزبی مورد حمله قرار می گرفت.
جالب آن است كه به هیچ مدرسه و یا مركز فرهنگی آسیبی نرسید.

واكنش رژیم و وابستگان آن در مورد قیام 29 بهمن تبریز:

اولین واكنش رژیم پس از برقراری حكومت نظامی موج دستگیری افراد مظنون بود. پس از پایان روز 29 بهمن ظرف 48 ساعت 621 دانشجو روانه زندان شدند.
اقدام دیگر رژیم، بركناری و تنبیه قاصران واقعه قیام مردم تبریز بود. شاه دستور داد مامورانی كه در پیش بینی و جلوگیری از واقعه قصور كرده اند تنبیه شوند. 9 اسفند روزنامه رستاخیر نوشت:
«سپهبد آزموده كه در زمان وقایع بهمن ماه تبریز، استاندار آذربایجان شرقی بود به تهران احضار گردید. در پی قیام مردم تبریز، رئیس شهربانی آذربایجان ، تسلیم «كمیسیون بررسی واقعه» شد. دولت كوشید تا با كنترل مطبوعات و رادیو تلویزیون تا حد مقدور آن واقعه را یك مساله بی اهمیت جلوه دهد. مسوولان حزب رستاخیر اولین طرفداران شاه بودند كه در این خصوص موضعگیری كردند:
هلاكو رامبد: «عوامل آشوب تبریز معلوم نیست كی و از كدام مرز وارد ایران شده اند.» وی در روز بعد گفت: «كمونیست های شناخته شده سبب اغتشاش تبریز بوده اند.» محمود جعفریان در اجتماع اعضای حزب رستاخیز تبریز چند روز بعد از قیام اعلام كرد: «آشوبگران كه تبریز را به آتش كشیدند تبریزی نبودند.»
كلماتی نظیر كمونیست های شناخته شده ، مزدوران خارجی ، ماركسیست ها، ماركسیست های اسلامی به طور خسته كننده از سوی سران رژیم در مطبوعات و رادیو تلویزیون تكرار می شد.
شاه در 8 اسفند به مناسبت روز آزادی زنان در ورزشگاه بزرگ تهران سخنرانی تندی كرد و در آن به رهبران مذهبی حمله نمود و در قسمتی از صحبت خود گفت:«سیاست حداكثر آزادی را ادامه خواهیم داد زیرا اركان این مملكت براساس انقلاب شاه و ملت چنان قوی است كه مظاهر واپسین اتحاد نامقدس سرخ و سیاه نمی تواند به آن خلل وارد كند.» (9) شاه پس از واژگون شدن تختش در كتاب پاسخ به تاریخ می نویسد: «... طبق سنن اسلامی ، والدین و دوستان شخص متوفی در چهلمین روز پس از مرگش می بایست بر سر قبر او حضور یابند ; گمان ندارم تاكنون این گونه بیشرمانه از مرگ كسی برای رسیدن به هدفهای سیاسی استفاده شده باشد.» (10) شاه به خوبی دریافته بود، آنچه كارش را خراب كرد «تاكتیك های عزاداری» بود و در این بدگویی محق است.
مهمترین اقدام تبلیغاتی رژیم ، به راه انداختن تظاهرات به اصطلاح میهنی در مقابل تظاهرات مردمی بود كه حزب رستاخیز مسوول اجرای آن گشت ، ولی اجرای این نقشه با سوؤاستفاده از مقام و موقعیت آیت الله شریعتمداری انجام گرفت. از چند روز قبل عوامل ساواك و رستاخیز در شهرها و روستاهای آذربایجان به راه افتادند و همه جا شایع كردند كه روز 19 فروردین جمشید آموزگار همراه آقای سیدكاظم شریعتمداری به تبریز خواهد آمد تا در جمع مردم صحبت كنند و برایشان علل ماجرای 29 بهمن 56 را روشن نمایند.
البته روشن است كه شنیدن خبر حضور آیت الله شریعتمداری در تبریز چگونه می توانست مقلدان وی را به محل نمایش بكشاند و دوربین های خبرنگاران نیز گرد آمدن جمعیتی كثیر را به عنوان طرفداران شاه به ثبت برساند. در روز مقرر در بالای صحنه هم یك آخوند درباری در كنار جمشید آموزگار و جعفریان ایستاده بود تا مردم از راه دور او را همان آیت الله شریعتمداری تصور كنند. (11)
شاه از این تظاهرات نمایشی با لحن خاصی صحبت می كند كه: «چند هفته نگذشته بود كه نخست وزیر من آقای آموزگار برای برقراری تماس با مردم به استانها سفر كرد و سیصد هزار نفر در تبریز گرد او را گرفتند ، دقیقا در همین تبریز كه شورش های ماه فوریه {29 بهمن 1356} موجب شد تا مردم درباره من و دولت من به شك بیفتند.» جمشید آموزگار پس از این تظاهرات ساختگی در جمع خبرنگاران گفت: «علت تشكیل این میتینگ این بود كه مردم آذربایجان از طریق حزب رستاخیز نشان دهند كه آنان كه در تظاهرات 50 روز قبل شركت كردند ، آذربایجانی نبودند، ولی از آن جا كه انجام این تقاضا قبل از نوروز ممكن نبود كار به امروز موكول شد.»
اما این تظاهرات نمایشی كه با سوؤاستفاده از احساسات مذهبی مردم شكل گرفته بود نه تنها شور و هیجانی نداشت بلكه بین جمعیت گرد آمده نیز زد و خوردهایی روی داد و در مجموع به قول پارسونز سفیر انگلیس در ایران : «تلاش دولت موفقیت آمیز نبود.» (12)
پس از قیام تبریز و یزد، علاوه بر اقدامات پلیسی ، كوششهایی از طریق حزب رستاخیز صورت گرفت ، یك «كمیته راهنمایی و اطلاعات» كه هدف آن تشریح توطئه هایی بود كه از خارج هدایت می شود تا مملكت را نابود سازد و همچنین كمیته دیگری به نام «كمیته اقدام سراسری» در پایتخت و مراكز استان ها شگل گرفت تا با اغتشاشات مبارزه نماید.
مقامات امریكایی پس از قیام تبریز در مناسبت های گوناگون حمایت كامل خود را از شاه اعلام می كردند از جمله در تاریخ 1356.12.11 ویلیام سولیوان سفیر امریكا در دربار شاهنشاهی در یكی از كلوپ های شهر سانفرانسیسكو در مورد ایران سخنرانی نمود و در آن از عدم لیاقت مردم ایران برای دادن آزادی های اجتماعی اظهار تاسف كرد: «به علت آزادی های اجتماعی در ایران بالطبع در وقایع اخیر تبریز مقامات انتظامی دخالت نكرده تا جایی كه متاسفانه در تظاهرات تبریز خسارت های زیادی وارد آمده.» (13) یك هفته پس از واقعه تبریز وزیر امور خارجه ایران برای انجام مذاكراتی وارد بغداد شد. به احتمال قریب به یقین ، این سفر در رابطه با رهبری های سیاسی امام و قیام مردم قم و تبریز بود.
امام خمینی (ره) و قیام مردم تبریز امام خمینی به عنوان رهبری مبارز و پیشوایی آشتی ناپذیر كه از تبعیدگاه خود بر جریان نهضت نظارت و رهبری داشت ، پس از قیام شورانگیز 29 بهمن مردم تبریز، قیامی كه جرقه آغاز آن اهانت به او بود، پیامی سراسر نوید و تحسین برای مردم آذربایجان صادر نمود.
حضرت امام مردم آذربایجان را چنین مورد خطاب قرار می دهند: «سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز ، درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز كه در مقابل دودمان بسیار خطرناك پهلوی قیام كردند و با فریاد «مرگ بر شاه» خط بطلان بر گزافه گویی های او كشیدند. زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز كه با نهضت عظیم خود مشت محكم بر دهان یاوه گویان زدند...»
امام خمینی در این پیام خود نه به مردم آذربایجان بلكه به مردم ایران نوید می دهد ، نوید پیروزی نهایی: «من به شما اهالی محترم آذربایجان نوید می دهم ، نوید پیروزی نهایی. شما آذربایجانیان غیور بودید كه در صدر مشروطیت برای كوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودكامگی و خودسری سلاطین جور بپا خاستید و فداكاری كردید.»
با فرارسیدن اربعین شهدای قیام تبریز امام پیامی دیگر به این مناسبت صادر نمود، در گوشه هایی از این پیام آمده است:
«...كشتار بیرحمانه قم ، ایران را به هیجان آورد و تبریز را به قیام همگانی مردانه در قبال ظلم و بیدادگری نشاند و كشتار دسته جمعی تبریز ملت غیور ایران را چنان تكان داد كه در آستانه انفجار است ، انفجاری كه دست اجانب را به خواست خدای متعال برای همیشه قطع كند...»

بازتاب قیام

قیام گسترده مردم تبریز و قتل عام آن بازتاب وسیعی در سراسر ایران و محافل روحانی و غیرروحانی داشت. مراجع و آیات حوزه علمیه قم اولین مقامات روحانی بودند كه در این خصوص با اعلامیه و تلگراف موضع گیری نمودند. اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا، جنبش مسلمانان مبارز، كنفدراسیون محصلان و دانشجویان ایرانی خارج از كشور، نهضت آزادی ایران نیز اعلامیه هایی نشر دادند.
نشریه «16 آذر» نشریه كنفدراسیون محصلان و دانشجویان ایرانی خارج از كشور نوشت: «قیام تبریز نه فقط برگی زرین به تاریخ مبارزات ضدارتجاعی و قهرمانانه اهالی ستمكش این شهر می افزاید، بلكه لحظه ای درخشان در تاریخ پیكار خلق های میهن است.»
پس از قیام تبریز دانشجویان مبارز ایرانی مقیم كشورهای اروپایی و امریكایی دست به افشارگری زدند. در امریكا جو حاكم چنان گرایش به شاه داشت كه هیچ نشریه معتبر، غیر از چند روزنامه محلی و كم تیراژ حاضر به چاپ مطالب دانشجویان نشد. روزنامه واشنگتن پست ، چند مقاله به اوضاع تبریز اختصاص داد ، نیویورك تایمز ضمن صحبت از تَرَكی كه رژیم برداشته ، در روزهای بعد تعداد كشته شدگان تبریز را از 6 به بالاتر از 70 نفر رساند و توضیح داد كه بلوای تبریز، بلوایی است پیچیده ، ولی ننوشت كه پیچیدگی بلوا در كجا نهفته است.
تعدادی از دانشجویان مبارز ایرانی مشغول به تحصیل در برلن شرقی (پایتخت جمهوری دمكراتیك سابق آلمان) سفارت ایران را در برلن به اشغال خود درآوردند و به افشای جنایات شاه و پخش خبر مبارزه مردم تبریز پرداختند، خبر این جریان به سراسر جهان مخابره شد.
دانشجویان مقیم اتریش نیز مقارن سفر وزیر امور خارجه ایران كه به دعوت صدراعظم و رئیس جمهور اتریش به آن كشور رفته بود، در خارج دانشگاه وین ، دست به تظاهراتی زدند و شعار خود را «حمام خون در ایران» قرار دادند. آنها می گفتند تعداد بسیار زیادی از مردم به خصوص از شهر تبریز ضمن تظاهرات در زدوخوردهایی كه با پلیس صورت گرفت ، كشته شده اند.»
خانم «لیزترگود» از تهران طی مقاله ای در گاردین از این كه نسبت به تظاهركنندگان ضدرژیم در تبریز با ملایمت برخورد شده است ، اظهار تعجب كرده و ضمن آن به نقل از سخنان استاندار جدید آذربایجان نوشته كه او سیاست خود را براساس تامین حداكثر آزادی برای مردم قرار داده است.


نتایج قیام

قیام 29 بهمن تبریز مجزا و مجرد از نهضت امام خمینی معنی و مفهومی ندارد ، این قیام حلقه ارتباط قیام مردم قم و قیام حماسه آفرینان یزد و جهرم می باشد. نتایج قیام تبریز فصل مشترك حركت مردم سراسر ایران است كه به موارد زیر می توان اشاره نمود:
- رودررو قرار گرفتن مردم نه تنها با حكومت بلكه با اساس سلطنت و نهاد رژیم ، به طوری كه بعد از قیام مردم قم و تبریز شعار «مرگ بر شاه » در اكثر شهرهای ایران داده می شد. بنا بر نقل برخی از منابع در تبریز بود كه برای اولین بار شعار «مرگ بر شاه» شنیده شد.
مقبولیت و محبوبیت روزافزون زعامت سیاسی و مذهبی امام خمینی ، همان چیزی كه رژیم را برای مقابله با آن به نشر مقاله توهین آمیز علیه امام واداشت.
افشای پوچ بودن سیاست حداكثر آزادی شاه و حقوق بشر كارتر.
دشمنی و مبارزه با امپریالیسم امریكا و عوامل وابسته به بهائیت و صهیونیسم جهانی تداوم انقلاب برگزاری مراسم چهلم قیام تبریز دست كم در پنجاه و پنج شهر كوچك و بزرگ.
آیت الله حاج شیخ محمد صدوقی به مناسبت چهلمین روز شهدای تبریز مجلس بزرگداشتی روز پنجشنبه 20 ربیع الثانی مطابق با دهم فروردین 1357 از ساعت 9 الی 11 به وقت قدیم در مسجدروضه محمدیه (حظیره) اعلام كرد.
تقارن چهلم شهدای تبریز با هجوم نیروهای اسرائیل به جنوب لبنان و شهادت تعداد زیادی از مسلمانان لبنان و بازتاب گسترده آن در ایران ، ارتباط آرمانی هر چه بیشتر مردم ایران و لبنان و فلسطین را فراهم آورد.
علما و روحانیون عید سال 1357 را تحریم نمودند كه: «روزی كه دگرگون شود احكام خدا عید نداریم
روزی كه ز مرجع شود اعلام عزا عید نداریم
روزی كه هزاران نفر از حق طلبان زیر شكنجه
تبعید بود رهبر شایسته ما عید نداریم.» 

چهلم شهدای تبریز در شهرهای متعددی برگزار شد اما تظاهرات یزد برجستگی خاص یافت: «...با این حال این طور به نظر می رسد كه خشونت های خیابانی در شهر یزد شدیدتر از شهرستان های دیگر بوده است. گزارش پلیس از تظاهرات یزد حاكی است كه پس از آن كه نیروهای امنیتی نتوانستند با استفاده از گاز اشك آور تظاهركنندگان را متفرق سازند به روی آنها آتش گشود و همچنین گویا كه تظاهرات شهر یزد گسترش بیشتری نسبت به سایر شهرهای دیگر داشته است».و بدین ترتیب چهلم شهدا یكی پس از دیگری به مراسم های اعتراض آمیز گسترده تری تبدیل می شد. اعتراضاتی كه نظام خودكامه پهلوی را در امواج سهمگین خود در هم شكست.

در تظاهرات اخیر دانشجویان دانشگاه تبریز كه شدید بودن اعتصاب كنندگان علاوه بر ذكر عبارت «مرده باد یهودی مرگ بر اسرائیل» می گفته اند، آیت اله خمینی را می خواهیم خمینی باید برگردد.

منبع:

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

عکس های از دوران انقلاب اسلامی

روابط عمومی بیمارستان ضیائیان  قیام 19 دی سال 56 قم آهنگ انقلاب اسلامی را شتاب داد.نوزدهم دی ماه، سالروز قیام مردم قم1356 در دفاع از ساحت مقدس حضرت امام خمینی(ره) است؛ روزی كه مدرسان حوزه علمیه قم درس‌ها را تعطیل اعلام كردند و علما و مراجع قم در سخنرانی‌های خود، به حمایت از امام(ره) و محكومیت اهانت به ساحت ایشان پرداختند. بدون تردید این قیام به دلیل اعتقاد راسخ مردم به مقام مرجعیت، مردمی‌ترین انقلاب قرن بیستم بود كه با تحولاتی باورنكردنی به بار نشست و از میان آن روز تاریخی 22 بهمن و پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57 جلوه‌گر شد. سالروز قیام خونین مردم  قم  در سال 1356گرامی باد .

بعد از واقعة پانزدهم خرداد 42، رژیم توانست با كمك دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی خود- كه پس از كودتای 28 مرداد 1332 در عرصه ها‌ی مختلف وارد شده بودند- اوضاع را مهار كند. با آغاز قیام نوزدهم دی، مردم قم در سال 1356 ، به دنبال شهادت فرزند ارشد امام خمینی و درج مقالة توهین‌آمیز در بارة رهبر انقلاب در روزنامة اطلاعات، به پا خاستند و شمار زیادی از آنان كشته شدند و روند مبارزه، وارد مرحلة جدیدی شد . با برپائی مراسم چهلم شهدای قم در تبریز و در پی آن، چهلم شهدای 29 بهمن تبریز در شهرهای دیگر ، این تراژدی كشتار به صورت زنجیره ای تكرار شد تا به واقعة خونین روز جمعة هفدهم شهریور 1357 انجامید. بی‌رحمی و سبعیت رژیم در این رویداد، به اندازه ‌ای بود كه هنوز شاهدان آن حادثه، آن روز سیاه را به خوبی به یاد دارند . تعداد زیاد كشتگان و زخمی‌ها در میدان ژاله ( شهدای فعلی ) و جاری شدن خون از جوی‌های اطراف خیابان ، ایثار و فداكاری مردم در كمك به مجروحان و خارج كردن شهدا از میدان درگیری ، صف‌های طولانی اهدای خون در بیمارستان‌های تهران و صدای گلوله و بوی باروت، از مواردی است كه امروز رنگمایه‌ای از تاریخ انقلاب و كشور ما به شمار می‌آید.  این كتاب-كه جریان قیام خونین هفدهم شهریور 1357 را، با تكیه بر تاریخ شفاهی و مصاحبه با بازماندگان آن رخداد تلخ بازگو كرده است- محمد طحان  تدوین كرده و در مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.
بعد از واقعة پانزدهم خرداد 42، رژیم توانست با كمك دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی خود- كه پس از كودتای 28 مرداد 1332 در عرصه ها‌ی مختلف وارد شده بودند- اوضاع را مهار كند. با آغاز قیام نوزدهم دی، مردم قم در سال 1356 ، به دنبال شهادت فرزند ارشد امام خمینی و درج مقالة توهین‌آمیز در بارة رهبر انقلاب در روزنامة اطلاعات، به پا خاستند و شمار زیادی از آنان كشته شدند و روند مبارزه، وارد مرحلة جدیدی شد . با برپائی مراسم چهلم شهدای قم در تبریز و در پی آن، چهلم شهدای 29 بهمن تبریز در شهرهای دیگر ، این تراژدی كشتار به صورت زنجیره ای تكرار شد تا به واقعة خونین روز جمعة هفدهم شهریور 1357 انجامید. بی‌رحمی و سبعیت رژیم در این رویداد، به اندازه ‌ای بود كه هنوز شاهدان آن حادثه، آن روز سیاه را به خوبی به یاد دارند . تعداد زیاد كشتگان و زخمی‌ها در میدان ژاله ( شهدای فعلی ) و جاری شدن خون از جوی‌های اطراف خیابان ، ایثار و فداكاری مردم در كمك به مجروحان و خارج كردن شهدا از میدان درگیری ، صف‌های طولانی اهدای خون در بیمارستان‌های تهران و صدای گلوله و بوی باروت، از مواردی است كه امروز رنگمایه‌ای از تاریخ انقلاب و كشور ما به شمار می‌آید.
 این كتاب-كه جریان قیام خونین هفدهم شهریور 1357 را، با تكیه بر تاریخ شفاهی و مصاحبه با بازماندگان آن رخداد تلخ بازگو كرده است- محمد طحان  تدوین كرده و در مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.



قیام مردم تبریز در 29 بهمن

 29 بهمن یادآور خاطرات پرشور مردم حزب اللهی تبریز علیه جور ستم شاهی است كه صحنه‌های فراموش نشدنی آن در تاریخ كشور و این دیار به یادگار خواهد ماند.


29 بهمن سال 1356 دومین حركت گسترده اسلامی و مردمی است كه متعاقب قیام خونین 19 دی مردم قم در شهر قهرمان‌پرور تبریز صورت گرفت،این حركت راه امت اسلامی را به راه خونینی كه در بیش روی داشت پیوند داد و لحظاتی را به دنبال آورد كه از آن خورشید حیات آفرین انقلاب اسلامی شروع به درخشش كرد.

*پیش از آغاز
تبریز اولین پایتخت شیعه است. مناره‌های مسجد صاحب‌الامر، روزی را كه سكه‌ها به نام علی بن ابیطالب (ع) ضرب شدند، نیك به یاد دارد و شاهدی است برجای ایستاده در گذر روزها،ماه‌ها، سال‌ها و حوادث روزگار .
تبریز به مرور خاطرات سال‌های استبداد صغیر می‌پردازد. هنوز صدای ستارخان(سردار ملی) بر در و دیوار این شهر ضبط است كه گفت: « من می‌خواهم 72 اقلیم زیر بیرق امیرالمؤمنین و حضرت عباس باشند، شما از من می خواهید زیر بیرق روس و انگلیس بروم؟‍! »،باغشمال به خود می‌بالد كه روزی باقرخان( سالار ملی) قدم بر سینة وی فشرده است.
دوشنبه دهم دی ماه سال 1290 شمسی و مصادف با روز عاشورا است. پیكر ثقه الاسلام و هشت تن از یارانش با آقا شیخ سلیم، میرزا ابولقاسم ضیاء‌العلماء محمد قلی‌خان، صادق الملك، پسران علی مسیو و مشهدی ابراهیم خیاط توسط قشون روس به دار آویخته شده‌اند. ثقه الاسلام حاضر نشد حملة روس‌ها به تبریز را به رسمیت بشناسد و مجاهدین تبریز را شورشی معرفی كند، وی اقتدار ایران را می‌خواست.
سال‌هاست كه پهلوی دوم بر كشور پهناور ایران حكم می‌راند. روز عاشوراست و مردم از راه‌اندازی دسته‌های عزاداری منع شده‌اند. در میدان ساعت شهر (نوبار قاپیسی) سوز و سرما بیداد می‌كند،صدای نالة حزینی فضای میدان را درهم می‌پیچد صدا، صدای "كریم آقا صافی "، شاعر نوحه سرای تبریزی است كه می‌خواند:
یوم عاشورا دی یا روز قیامتدور بوگون / یا قیامت عرصه سیندن بیر علامتدیر بوگون
مردم گرداگرد صافی جمع می شوند و دستة عزادای باشكوهی به راه می‌افتد و صافی ادامه می‌دهد:
عالم باطنده ایندی كربلا قان آغلیور / خنجر قاتل باخیر مقتوله هر آن،آغلیور /بیر طرفده زینبه گویا قیامتدور بوگون
و این حكایت تبریز است. دیار شمس تبریزی، قبله گاه مولانا و خانة اهل بیت!‌


*آغاز قیام

قیام قهرمانانه این خطه مسلمان( مردم تبریز در سال 56) در شرایطی صورت گرفت كه رژیم طاغوت تا دندان مسلح برای شكار هر جنبنده‌ای كه به مخالفت برمی‌خواست سخت در كمین بود و در این راه همه امكانات خویش را با همكاری اجانب به یاری گرفته بود، مردم مسلمان و انقلابی تبریز مصمم و استوار چون یاران باوفای سرور آزادگان حسین‌بن‌علی (ع)، علیرغم مخاطراتی كه در پیش روی داشتند در یوم الله 29 بهمن به عهد خود با اسلام و امام وفا كردند و به میعادگاه آمدند و با نثار خون خویش چهلمین روز حركت خونین قم و حركت شور‌آفرین مردم این دیار مذهبی را گرامی داشتند.
قلب‌های پاك ملت مسلمان ایران هنوز در سوگ شهدای 19 دی قم آكنده از غم و اندوهی جانكاه بود. هنوز خون‌های طلاب جوان و اقشار مختلفی كه در اعتراض به درج مقاله توهین‌آمیز روزنامه اطلاعات و اساعه ادب به ساحت مقدس رهبر نهضت اسلامی به پا خاسته بودند،از سنگ فرش كوچه و خیابان‌های قم پاك نشده بود كه رژیم آمریكایی شاه در 29 بهمن سال 1356 دست به جنایت دیگری زد و فاجعه ناگوار تبریز را رقم زد.

*كانون مبارزه
مسجد شعبان تبریز با نام "آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبایی " شناخته می‌شود. وی از سال 42 در تبریز اقامت گزیده و رشتة مبارزات و تحركات سیاسی آذربایجان را در دست گرفته است.
خانه "آقای قاضی " خانة امید مردم تبریز، و مسجد شعبان كانون مبارزه است. هر شب در این مسجد، مجلس سخنرانی برپاست و مجالس ناصر زاده و آقازاده از شور و حال بیشتری برخوردارند. كسانی كه به مسجد شعبان و منزل "آیت الله قاضی "رفت و آمد دارند، بارها و بارها در مورد حادثة 15 خرداد و 42 و آیت الله خمینی، سخنانی را از زبان آقای "قاضی " شنیده اند. مردم تبریز "آقای خمینی " را با حوادث سال 42 می‌شناسند.
این روزها در مسجد شعبان زمزمه‌هایی به گوش می‌رسد. صحبت از برگزاری چهلم شهدای 19 دی قم است، همه منتظرند تا ببینند آقای "قاضی " چه تصمیمی خواهند گرفت. پیش از هر حركت و اقدامی در تبریز، مبنی بر افشا و یا مخالفت با رژیم، از "آیت الله قاضی " كسب تكلیف میشود. "آقای قاضی نه بویوروسالار؟!... "
صبح روز جمعه 28 بهمن، اعلامیه‌ای با امضای 9 تن از علمای تراز اول تبریز(سید حسن انگجی، الاحقر جعفر اشراقی، سید یوسف الهاشمی، عبدالحمید شربیانی، عبدالمجید واعظی، الاحقر عبدالحسین غروی، سید محمد علی قاضی طباطبایی، الاحقر كاظم دینوری و الاحقر عبدالله سرابی) بر دیوارها نصب شده است و مردم را به حضور در مراسم چهلم شهدای قم دعوت می‌كند.
خورشید یكشنبه 29 بهمن 1356 تازه طلوع كرده بود كه با اتكا به خداوند مردم دسته دسته،گروه گروه برای حضور در مسجد به راه افتادند، دانشجویان كه نقش اساسی در این قیام داشتند با تعطیلی كلاس‌های درس خویش و بازاریان و اصناف با تعطیلی مغازه‌های خود به اجتماع این سیل عظیم كه در حال جاری شدن بود می‌پیوستند، دریایی كه در حال خروشیدن پایه‌های ستمكاران را به لرزه در آورده بود.
جمعیت خداجوی و حق‌طلب كه نورعشق الهی در دلهایشان نقش بسته بود در بازار تبریز متراكم شدند و این در حالی بود كه دهانه بازار به دستور "سپهبد آموزده " استاندار وقت رژیم طاغوت به وسیله ماموران تحت فرماندهی سرگرد "حق شناس " كه بویی از حق شناسی نبرده بود بسته شده بود تا از ورود مردم به مسجد جلوگیری كند.هر لحظه به انبوه جمعیت حاضر افزوده می‌شد و این حضور بیشتر از حد مردم كه لرزه بر اندام ماموران انداخته بود، باعث شد سرگرد "حق شناس "این ملعون سرسپرده و حلقه به گوش ستم شاهی و خائن به مقدسات مردم توهین كند،«مگر نگفتم در این طویله را ببندید؟!».
در این هنگام جوانی از میان مردم پاره آجری را برمی‌دارد و به سوی حق‌شناس برتاب می‌كند. نام این جوان " محمد تجلاست "، دانشجویی 22 ساله و اهل اردبیل كه در دانشگاه تبریز در سال سوم رشتة ‌مهندسی درس می خواند.
"حق شناس " اسلحة كمری‌اش را بیرون می‌كشد و به طرف مردم بی‌دفاع شلیك می‌كند و با گشودن آتش به سوی این مردم خداجوی، گروهی از آنان مقابل "مسجد قزلی " مجروح شده و یك تن از غیور مردان این خطه توحید، "محمد تجلاست " كه شهادت وی منشا انفجار می‌شود. مردم خشمگین جنازه خون آلود جوان قهرمان را برداشته و با شعارهای "الله اكبر "، "خمینی رهبر " و "كشتند جوانان وطن، الله اكبر " به طرف خیابان‌های شهر به حركت درآمده و قیام از همین جا شروع می‌شود،
طبق كسب تكلیفی كه از "آیت الله قاضی " شده بود. حركت در خیابان آغاز می‌شود. مردم در حالی كه شعار می‌دهند، پیش می‌روند و كم كم نوع شعارها عوض می‌شود، "درود برخمینی! مرگ بر شاه "، "وای بر این حكومت یزیدی ". این شعارها نخستین بار در تبریز سرداده می‌شوند و طولی نمی‌كشد كه به سراسر كشور منتقل می‌شود.همة این شعارها را تبریزی‌ها به وجود می آورند.
«این شعاری كه الان هم در ذهن مردم است، "مرگ بر آمریكا، "مرگ بر شوروی "، "مرگ بر منافقین و صدام "و "مرگ بر ضد ولایت فقیه "، همه از تبریز شروع شده است،بعد به تهران آمد و درتمام كشور منعكس شد.
آن بنده خدای فراری (بنی صدر)، از بس از این «مرگ بر ضد ولایت فقیه» لجش می‌گرفت كه می‌گفت:« این مردم تهران هم، چون اصلش را تبریزی‌ها شروع كرده‌اند، با لهجه تركی بیان می‌كنند و تقلید می‌كنند» و وی از مسئله خیلی ناراحت بود.
خبر به استاندار وقت "سپهبد اسكندر آزموده " می‌رسد،می‌گوید:«جایی كه من هستم، آب بالا نمی رود!»
تا نزدیكی شهر دسته‌های دیگری كه از نقاط دیگر شهر راه افتاده‌اند، به سمت مركز شهر پیش می‌آیند. "مارالان حكم آباد "، "شمس تبریزی "، "قره آغاج "، "دارایی " و سایر محلات تبریز، همه و همه پر از جمعیت است. تبریز به شهری جنگ زده می‌ماند، بلوار "منجم " و "دفتر حزب رستاخیز " به دست مردم افتاده است. شیشه‌های ساختمان حزب شكسته است و ساختمان در آتش می‌سوزد.
ساعت 3 بعد ازظهر ، شهر به صورت كامل در كنترل مردم تظاهركننده است. زمزمه‌هایی در شهر می‌پیجد كه نیروهای كمكی و زره‌پوش‌ها برای باز پس‌گیری شهر در راهند. بعضی‌ها می‌گویند كه توسط چند هواپیمای سی ـ 130 از تهران آورده شده‌اند.
برخی از افراد مغرض و فرصت‌طلب در تلاشند تا بازار شهر را آتش بزنند و ارزاق عمومی مردم را با خطر مواجه سازند. با هدایت "آیت الله قاضی "، بازار شهر در امان ماند. عده‌ای از روحانیون شهر با "آیت الله قاضی "دیدار می‌كنند. "آیت الله قاضی " می‌گوید: «تبریز مثل یك دیگ سنگی بزرگ است كه دیر گرم می‌شود، ولی وقتی به جوش آمده دیر به سردی می‌گراید.»
دیگر هیچ چیز جلوی خشم آذربایجانی های غیور را نمی‌تواند بگیرد. فریاد "مرگ بر شاه " شهر را به لرزه در آورده است،در میدان دانشسرای تبریز مردم مجسمه ضحاك زمان را سنگسار می‌كنند.
از همان نخستین لحظات قیام، ماموران نظامی مردم حق‌جو را مورد هدف گلوله و رگبار مسلسل‌های خود قرار می‌دهند و آنها را به خاك و خون می‌كشند و در پی این تظاهرات عده بسیاری زخمی و تعدادی نیز به خیل شهدا پیوستند و درخت خونین انقلاب اسلامی را آبیاری كردند.
حوالی ساعت 5/2 بعدازظهر، نیروهای كمكی ارتش با تانك‌ها و زره‌پوش‌ها وارد شهر می‌شوند. در شهر حكومت نظامی اعلام می‌شود، علیرغم اعلام حكومت نظامی تا پاسی از شب مردم در كوچه‌ها و خیابان‌ها به مبارزه ادامه دادند.
شعبات بانك صادرات بیشتر آسیب دیده است. در میان مردم صحبت از "هریر یزدانی " و چند نفر از اعضای دربار است كه از سود درآمد این بانك نفع می‌برند. اسكناس‌های زیادی در خیابان‌ها ریخته است. ولی مردم این وجوه را حاصل از ربا می‌دانند و به آنها اعتنایی نمی‌كنند.
تظاهركنندگان به مراكز نظام حمله می‌كنند و مردم غیرتمند تبریز در ستیز با مظاهر كثیف طاغوت، اماكنی از قبیل سینماها، مشروب فروشی‌ها و كاخ جوانان را آتش می‌زنند. ساختمان جرثومه فساد، حزب رستاخیز در هم كوبیده می‌شود.
وقتی خبر واقعة تبریز به گوش "محمدرضا پهلوی " می‌رسد، با عصبانیت می‌گوید: «هر ایرانی از وضع موجود كشور ناراضی است، پاسپورتش حاضر است و می‌تواند از كشور خارج شود!»
اما شاه و عمال دست نشانده‌اش در برابر این واقعه دچار وحشت هولناكی می‌شوند و دست به واكنش‌های عجولانه‌ای می‌زنند.
ضحاك زمانه برای اینكه دست‌های خونین خود را از این جنایت نفرت‌انگیز پاك كند، فرمان صادر می‌كند تا مامورین خطاكار حوادث خونین تبریز مجازات شوند و پس از احضار رئیس شهربانی و عزل استاندار تبریز، هیئتی به سرپرستی "ارتشبد شفقت "، (آجودان شاه) به تبریز اعزام می‌شوند.
دولت "جمشید آموزگار " طغیان مردم تبریز را برانگیخته به دست بیگانگان شمرده و اشاره به شورشی‌ها كرد و اعلام كرد كه «در خیل آشوبگران تبریزی واقعی نبوده و همه از آن سوی مرز آمده بودند.»، وزیر مشاور كابینه او در مجلس اظهار داشت: «آشوب و بلوای تبریز را كمونیست‌های شناخته شده براه انداختند.»
خود شاه هم از زدن برچسب‌های ناچسب بر چهره نهضت اصیل اسلامی ابا نكرد و در مصاحبه‌ای كه چند روز بعد با خبرنگار بی.بی.سی داشت گفت: «شورش‌های قم و تبریز نتیجه اتحاد نامقدس بین كمونیست‌ها و اشخاص بسیار مرتجع است.»
همین تحلیل در مطبوعات وابسته به حكومت و تریبون‌های رسمی نیز عرضه می‌شود. مردم تبریز را به باد طنز می‌گیرند و ابیاتی چند بر سر زبان ها می افتد؟!
زلفعلی نن، اروجعلی / هاردان اولدی خارجه لی؟! /تبریز لی اؤزودور، اؤزی/بهمنین ییرمی دوققوزی!‌
خود شاه جنایتكار هم بخوبی می‌دانست كه قیام تبریز همچون نهضت همة ایران اسلامی بود و برای دفاع از حق و احكام اسلام صورت گرفته بود. بی‌شك نسبت دادن این قیام به ماركسیست‌ها با ماركسیست‌های اسلامی كه در تبلیغات شاهانه دیده می‌شد، خدعه‌ای بیش نبود و نشانگر این واقعیت بود كه این مكاتب انحرافی جایگاهی در ایران ندارند و الا شاه از آنها ذكری به میان نمی‌آورد.
اما شعارها در كوچه و برزن هر شهر و هر ده "مرگ بر شاه " است و هر چه عمال كثیف كوشش می‌كنند كه جنایات را در مركز اصلی منحرف و به دولت یا مامورین متوجه كنند كسی نیست كه باور كند.
بیش از یك هفته از واقعة 29 بهمن می‌گذرد، ولی هنوز در بازار شهر، تردد و خرید و فروش عادی جریان ندارد. اعلامیه‌ای از سوی علمای شهر صادر می‌شود و از مردم می خواهد كه كسب و كار خود را آغاز كنند تا مركز استان دچار ركود اقتصادی نشود، پس از پخش این اعلامیه، بازار شهر از تعطیلی كامل خارج می‌شود ولی تا نزدیكی‌های عید سال 57 به صورت نیمه تعطیل به كار خود ادامه می‌دهد.

29 بهمن تبریز

*اطلاعیه علما، مراجع و حوزه‌های علمیه
از روز 30 بهمن ماه، اطلاعیه‌های علما، مراجع و حوزه‌های علمیه در همدردی با مردم تبریز و محكومیت كشتار مردم توسط مأموران امنیّتی حكومت، صادر می‌شود.
جامعة روحانیت ایران، "آیت الله شیرازی "، حوزة علمیة قم، "آیت الله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی "، روحانیت تبریز، جمعی از روحانیون تهران، جمعی از فضلای حوزة قم، روحانیون مبارز خراسان، جمعی از روحانیون تهران (اعلامیة دوم)، طلاب گیلانی رشتی مقیم قم، طلاب مازندرانی مقیم قم، آیت الله گلپایگانی، طلاب اصفهانی مقیم قم، "آیت الله سیدكاظم شریعتمداری "، "آیت الله حاج سیدمحمد وحیدی "، "آیت الله العظمی مرعشی "، روحانیت كاشان، جمعی از فضلا و محصلان همدانی حوزة علمة قم، "آیت‌الله رضا مدنی " و روحانیون مبارز ایران مقیم بیروت، از روز 30 بهمن تا 28 اسفند ماه سال 56، اعلامیه‌های جداگانه‌ای را صادر و با مردم تبریز همدردی می‌كنند.

*پیام امام خمینی (ره)
در میان تمامی پیام‌های صادره، پیام امام خمینی (ره)، یا به تعبیر خود غمنامه، در 8 اسفند 56 از شور و حال دیگری برخوردار است.
آغاز حماسی پیام و اظهار ارادت وافر حضرت امام نسبت به مردم تبریز و آذربایجان، نشان از عظمت قیام مردم تبریز در نزد حضرت امام (ره) دارد و لحن افشارگرانه و تند ایشان در فرازهای میانی پیام، در هیچ كدام از اعلامیه‌های صادره به چشم نمی‌خورند،در قسمتهایی از این پیام آمده است:
«سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان، درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز، درود بر مردانی كه در مقابل دودمان بسیار خطرناك پهلوی قیام كردند و با فریاد مرگ بر شاه خط بطلان بر خرافه‌گوئی‌های او كشیدند، زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز كه با نهضت خود مشت محكمی بر دهان یاوه گویان زدند.خاطره بسیار تأسف انگیز قم هنوز ما را در رنج داشت كه فاجعه بسیار ناگوار تبریز پیش آمد كه هر مسلمانی را رنج داد و ما را به سوگ نشاند من به شما اهالی محترم آذربایجان نوید می‌دهم، نوید پیروزی نهایی را كه شما آذربایجانی‌های غیور بودید كه در صدر مشروطیت برای كوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودكامگی و خودسری سلاطین جور به پا خواسته و فداكاری كردید.
در قسمت دیگری از این پیام آمده است: « ... با خواست خداوند قهار اكنون در تمام كشورهای صدای ضدشاهی و ضدرژیمی بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانیون ارجمند برای انتقام از این ضحاك زمانه (شاه) به اهتزاز درخواهد آمد، ملت اسلام یك دل و یك جهت به پاس از مكتب حیاتبخش قرآن آثار این رژیم ضد اسلامی و مروج زرتشتی را محو خواهد كرد. الیس الصبح بقریب؟...»
بی.بی.سی اخبار 29 بهمن را به صورت كامل بیان می‌كند. رادیو باكو، اخبار كامل و دقیقی از واقعة تبریز را به زبان تركی پخش می‌كند.
اخبار رادیو "مونت كارلو " از ماجرای 29 بهمن تبریز كه كامل و منطبق با واقعیات است و رادیوهای فرانسه، عراق و پیك ایران نیز گزارش‌هایی را پخش می‌كنند.
تنها رادیو آمریكا، تحلیل‌هایی مشابه آن چه را كه در داخل ایران و از سوی حاكمیت ارایه می‌شود، بیان می‌كند. آنچه در داخل كشور روی آنتن می‌رود. نسبت دادن واقعه به نیروهای خارج از مرز است.
كشتار دسته جمعی تبریز، ملت غیور ایران را چنان تكان داد كه در آستانه انفجار قرار گرفت. انفجاری كه دست اجانب را برای همیشه قطع كرد، انفجاری كه انتقام مظلومان را از شاه گرفت و دودمان سیاه روی پهلوی را برای همیشه از تاریخ ایران محو كرد و این ننگ را از صفحه آن زدود.
در چهلم شهدای تبریز بود كه یزد جانانه خروشید و شهدایی چند به پیشگاه نهضت اسلامی تقدیم نمود و پس از آن با برگزاری چهلم های مكرر و پیوسته شدن تمامی مبارزات مردم مسلمان ایران در 22 بهمن ماه سال 57 طومار رژیم پوسیده شاهنشاهی، برای همیشه در هم پیچیده شد.


*ماه‌های نخستین بعداز پیروزی انقلاب
در ماه‌های نخستین بعداز پیروزی انقلاب، آذربایجان با ناملایماتی روبرو می شود.تبریز نیروهایی را در دامن خود پرورده است كه این روزها می‌توانند ساز مخالف رهبری نظام نوپای بعد از انقلاب را بزنند.
مهدی بازرگان و بسیاری از دوستان وی در نهضت آزادی اهل تبریزند و سیاست گام به گام آن ها، صحنة حاكمیت را به نفع جمهوری اسلامی ترك گفته است. حزب خلق مسلمان، رسماً علم مبارزة مسلحانه و احقاق حقوق آذربایجان در حاكمیت و مرجعیت دینی را برداشته است. اتحاد جماهیر شوروی و رهبران حزب توده به تبریز امیدوارند.
نخستین شعارهای محوری انقلاب در تبریز بر سر زبانها می‌افتد و به همه جای كشور منتقل می‌شود. "آیت الله قاضی " تا آخرین لحظة زندگی ارتباطش را با "امام خمینی " حفظ می‌كند. اولین و دومین امام جمعة تبریز،‌ " آیت الله قاضی " و "آیت الله مدنی " در حمایت از رهبری "امام خمینی " به شهادت می‌رسند و این بار، آذربایجان شعار دیگری سر می‌دهد كه هنوز به گوش می رسد: « آذربایجان اویاخدی ، انقلابا دایاخدی »


* انقلاب اسلامی تداوم یك اعجاز
در پایان می‌توان چنین نتیجه گرفت، انقلاب اسلامی حركتی عمیق، پویا و بالنده و در یك عبارت روشن معجزه بود. اعجاز این حركت به عنوان چكیده قرن‌ها اندیشه و آرمان الهی اسلامی، بیشتر از این جهت جلوه‌گر شد كه تمام تحلیل‌ها و دیدگاه‌های رایج سیاسی را بر هم زد.
رویداد انقلاب اسلامی به تصریح دستگاه‌های خبری جهان، نظریه‌پرداران علوم اجتماعی و سیاسی را شگفت زده كرد و آنها را واداشت كه به خطا در پیش‌بینی‌های خود اعتراف كنند. بر همین اساس آنها از این انقلاب به اعجاز در رخدادهای سیاسی تعبیر كردند و گویی این اعجاز مرزها و دامنه‌های خود را با گذشت به دو دهه از وقوع آن برنچیده و هنوز ادامه دارد.
مرور حوادث و جریان های سیاسی و اجتماعی جهان در سال‌های پس از انقلاب اسلامی به روشنی این نكته را آشكار می‌كند كه گویی بخش اعظمی از این حوادث به نوعی با انقلاب اسلامی پیوند می‌خورند. نخستین دستاورد جهانی این حركت براستی تحقیر آمریكا، به عنوان قدرت برتر بود و دیدیم كه چگونه جوانانی كه با پشتوانه‌های دینی و اعتقادی به میدان گام نهاده بودند، در اولین بازتاب‌های انقلاب پیكار مبارزه را بسوی امپریالیزم جهانی هدایت كردند و مبارزه آنها سبب شعله ور شدن آتش كینه‌های فرو خفته جهان سوم علیه امپریالیزم شد.
پرونده انقلاب ایران با همه تلاش‌های پنهان و آشكاری كه برای سركوب آن صورت گرفت، هیچ‌گاه بسته نشد و در هر ورق از این پرونده نام و عنوان یك حركت و نهضت در جای جای جهان ذكر شد. اما اساسی‌ترین بعد انقلاب در واقع همان ویژگی‌های اعجازگونه آن بود. تجربه‌های جهانی حاكی از آن است كه كشورهای دگرگون شده از انقلاب با گذشت اندك زمانی، دگرگونی یا نشانه‌های انحراف در آنها آشكار می‌شود و یا فشارهای درونی و برونی فرسایش شدید اقتصادی، ریشه‌های انقلاب را می‌خشكاند اما در انقلاب ایران با وجود شدت فشارهای درونی و برونی كه بیشتر در قالب محاصره اقتصادی و تحمیل كردن یك جنگ همه جانبه ظاهر شد، نه تنها ریشه های این حركت عظیم دچار آسیب نشد بلكه همین فشارها، پایه‌های انقلاب را مستحكم‌تر ساخت و بارش هزاران درد و رنج و كاستی، فرزندان انقلاب را آبدیده كرد و طوفان های سهمگین نه تنها برگ و بار درخت بارور و بهارآور انقلاب را فرو نریخت، بلكه موجب شد كه هر روز جوانه‌های تازه بر شاخ و بازوی این درخت بیشتر بروید.
بر همین اساس جامعه ما كه حساس‌ترین دوران سیاسی خود را سپری می‌كند، در رگ‌های خود خونی از جنس اعجاز دارد و این انقلاب كه موهبتی الهی بود جامعه ما را در میان جوامع جهانی برتری داد، گویی این موهبت الهی را همانا دست خدا نگاه داشته است.
اینك جامعه ما در تداوم همان اعجاز چشم جهانیان را به تعجب گشوده است زیرا هر روز كه رویدادی رخ می‌دهد نتایج و دستاوردهای آن بیش از گذشته آشكار می شود.



نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

قیام خونین



قیام خونین

سرآغاز حرکت 17 شهریور

برگزاری راهپیمایی بزرگ در روز عید سعید فطر سال 1357، سرآغاز حرکت خونین 17 شهریور همان سال به شمار می رود. در این روز که مصادف با سیزدهم شهریور بود، مردم در شهرهای خمین، تهران، قم، کرج، ایلام و چند شهر دیگر، پس از برگزاری نماز عید، به حرکت درآمدند و شعارهای دینی و کوبنده بر ضد رژیم سر دادند. امام خمینی (ره) به مناسبت عید سعید فطر اعلامیه ای منتشر کرد و در آن خطاب به ملت ایران فرمود:
«مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نماز عید، دست به عبادت ارزنده دیگری زدند که آن فریادهای کوبنده علیه دستگاه جبار و چپاولگر، برای به پا داشتن حکومت عدل الهی است که کوشش در این راه، از اعظم عبادات است و فدایی دادن در راه آن سیره انبیای عظام خصوصا نبی اکرم اسلام و وصی بزرگ او امیرمومنان است. ملت عظیم الشان ایران! نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستی به خود راه ندهید که نمی دهید. مطمئن باشید به امید خدا، پیروزی و سرافرازی نزدیک است.»

جمعه خونین

در صبح جمعه، 17 شهریور سال 1357، مردم تهران پس از ادای فریضه صبح، برای چهارمین روز متوالی از خانه ها بیرون آمده و سیل آسا روی به خیابانها آوردند. مرکز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهدای کنونی) بود. همین که مردم به خیابانها رسیدند، ناگهان با دیدن تانک ها و زره پوش های نظامی و ماموران مسلسل به دست حکومت، غافلگیر شدند، ولی بدون اعتنا به سربازان، به حرکت خود ادامه دادند. از خیابانهای اطراف، سیل انبوه جمعیت با سردادن شعارهای انقلابی، به سمت میدان ژاله در حرکت بود. ماموران مسلح پس از چند بار اخطار، از زمین و هوا جمعیت را ناجوانمردانه، هدف رگبار مسلسل قرار دادند.
در این روز، جوانان بسیاری جان خویش را از دست دادند و به خاطر به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی، به قربانگاه عشق و شهادت شتافتند. رژیم در حال فروپاشی، تعداد کل شهیدان 17 شهریور را 58 نفر و مجروحان این فاجعه را 205 نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجی اعلام کرد. شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه 17 شهریور در میدان شهدا هیچ گاه مشخص نگردید، ولی به یقین، این رقم از چهار هزار تن افزونتر بود و یکی از بزرگترین فجایع تاریخ انقلاب به شمار می رود.

نماز عشق

در آن روز، هزاران لاله در میدان ژاله رویید و جوانان پاکدل و پاک سیرت، راه شرافت و شهادت را برگزیدند و تیرهای بلاو گلوله های ظلمت را به جان و دل خریدند. آن روز، میدان ژاله، کربلای ایران بود و هزاران نمازگزار، نماز عشق را با خون وضو کردند و تا ملکوت پر گشودند.
نام شهیدان 17 شهریور، تا همیشه تاریخ، سرخ و یادشان همواره سبز است. پیشانی تاریخ، از نام بلند آنان می درخشد؛ مردانی که برای برپا نگه داشتن آرمانهای خویش و برای برافراشتن پرچم رهایی و آزادگی، همه توان خود را در طبق اخلاص نهادند و با مال و جان خود، در این راه به جهاد برخاستند و با سلاح ایمان، به جنگ استبداد پهلوی شتافتند.
آن روز هم مثل همیشه، «حق»، خود را در مقابل «باطل» می دید؛ باطلی که جز به کشتن نمی اندیشید و حقی که جز به کشته شدن و شهادت! انگار درهای آسمان باز شده و عطر بهشت، از سمت آسمان می وزید... !
سلام به روح پاک شهدای انقلاب اسلامی؛ شهدای سرافراز 17 شهریور سال 57!
روحشان شاد و راهشان پر نور باد!

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

آغاز قیام مردم از نخستین جرقه های سال 42تا 57 وپیروزی نهضت مردمی

قیام هاى خونین مردمى در راه حق

وَإِذْ نَجَّیْنَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِى ذَلِکُمْ بَلاَءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ. (بقره: 49)

و (نیز به خاطر بیاورید) آن زمان که شما را از فرعونیان رهایى بخشیدیم، که همواره شما را به بدترین وجهى آزار مى دادند، پسران شما را سر مى بریدند و زنان شما را زنده نگه مى داشتند و در این امر، براى شما آزمایش بزرگ و سختى از طرف پروردگارتان بود.

پیام ها:

1. آزادى از سلطه طاغوت ها، از بزرگ ترین نعمت هاست. چنان که خداوند از میان همه نعمت ها، نام آن را برده است. «نَجَّیْناکُمْ»

2. بیان سختى ها و تلخى هاى گذشته، لذت آزادى امروز را چندین برابر مى کند. «یَسُومُونَکُمْ» («یُذَبِّحونَ») («یَسْتَحْیُونَ»)

3. طاغوت ها براى حفظ نظام و سلطه خود، به هر نوع شکنجه اى دست مى زنند. «یَسُومُونَکُمْ»، «یُذَبِّحُونَ»

وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ. (اعراف:126)

و (اى فرعون!) تو از ما انتقام نمى کشى جز براى اینکه ما به آیات (و معجزات) پروردگارمان که براى ما آمد ایمان آورده ایم. پروردگارا! بر ما صبر و شکیبایى فرو ریز و ما را مسلمان و فرمان بردار بمیران.

پیام ها:

1. ایمان به خدا و زیر بار طاغوت نرفتن، بى دردسر نیست. «وَ ما تَنْقِمُ»

2. طاغوت ها با فکر و عقیده توحیدى مخالفند، نه با آدم ها. «إِلاَّ أنْ آمَنَّا»

3. بهترین شیوه در برابر تهدید طاغوت ها، دعا و توکل بر خدا و حفظ ایمان و پایدارى است. «رَبَّنا أفْرِغْ عَلَیْنا صَبْرا وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِینَ»

وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِى الاْءَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْىِ نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ. (اعراف: 127)

و اشراف قوم فرعون (به او) گفتند: آیا موسى و قومش را رها مى کنى تا در این زمین فساد نمایند و موسى، تو و خدایانت را رها کند؟! (فرعون) گفت: به زودى پسرانشان را مى کشیم و زنانشان را (براى کنیزى) زنده نگاه مى داریم و ما بر آنان تسلط کامل داریم.

پیام ها:

1. بخشى از مفاسد طاغوت ها، به خاطر فساد اطرافیان است. «وَ قالَ الْمَلأ»

2. حرکت اصلاحى پیامبران از دید طاغوت ها، فساد، فتنه، اغتشاش و خلاف مصالح عمومى است. «لِیُفْسِدُوا فِى الاْءَرْضِ»

قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللّه ِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الاْءَرْضَ للّه ِِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. (اعراف: 128)

موسى به قوم خود گفت: از خداوند یارى بجویید و صبر و مقاومت کنید؛ زیرا زمین از آنِ خداوند است که آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد به ارث مى گذارد و فرجام (نیک) از آنِ پرهیزکاران است.

پیام ها:

1. رهبر، در مواقع حساس، امت را دلدارى مى دهد. «قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ...» حضرت موسى نابودى فرعونیان و تسلط مؤمنان بر آنان را به یارانش مژده داد.

2. از عوامل پیروزى و بیمه شدن در برابر تهدیدها، استمداد، توکل، مقاومت و تقواست. «اسْتَعِینُوا بِاللّه ِ وَاصْبِروُا» (هم از او کمک بگیریم و هم خود صبر کنیم.).

3. نابودى حکومت هاى ستمگر و جانشینى مؤمنانِ صابر، با اراده و مشیّت خداوند حتمى است. «یُورِثُها مَنْ یَشاءُ»

وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الاْءَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِى بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِى إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُوا یَعْرِشُونَ. (اعراف: 137)

و بخش هاى شرقى و غربى سرزمین (فلسطین) را که در آن برکات قرار داده بودیم به قومى که پیوسته تضعیف مى شدند به میراث دادیم و وعده نیکوى پروردگارت درباره (پیروزى) بنى اسرائیل، به خاطر صبرشان تحقق یافت و آنچه را فرعون و قومش (از کاخ) ساخته و آنچه را افراشته بودند ویران کردیم.

پیام ها:

1. حمایت خداوند از مستضعفان، مخصوص بنى اسرائیل نیست، بلکه یک سنت دائمى است. «أوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ» و نفرمود: «أوْرَثْنا بَنِى اِسْرائِیلَ»

2. حکومت انبیا، حکومت مستضعفان است. «یُسْتَضْعَفُونَ»

3. شرط پیروزى، صبر و مقاومت است. مستضعفان و ملتى که صابر و مقاوم باشند، وارث زمین مى شوند. «أوْرَثْنَا»... «بما صَبَروُا»

4. تحولات اجتماعى و تاریخى، به دست خداوند است. «أوْرَثْنا»... «دَمَّرنْا»

5. همه مظاهر قدرت طاغوت باید از جامعه الهى حذف شود. «دَمَّرْنا»

اشاره/ قیام پانزده خرداد در یک نگاه

على سعادت شایسته

در 28 اردیبهشت 1342 امام خمینى به روحانیون و وعاظ تکلیف کرد تا بدون واهمه از تهدیدهاى «دستگاه جبار»، ماه محرم را به فرصتى جدى براى افشاى مظالم حکومت تبدیل کنند. در واکنش به این موضع گیرى تند و صریح، شاه در 6 خرداد 1342، طى سخنرانى شدید اللحنى، روحانیون و مخالفان حکومتش را مورد انتقاد قرار داد و به دنبال آن در 13 خرداد 1342، امام خمینى آن سخنرانى سرزنش کننده بر ضد شاه را ایراد کرد.

اظهارات صریح و تحقیر کننده امام خمینى رحمه الله ، خشم شاه را برانگیخت و به دنبال آن، نیروهاى امنیتى و اطلاعاتى در شامگاه روز 14 خرداد 1342، امام خمینى را دستگیر و به تهران منتقل کردند. در حالى که نیروهاى امنیتى و انتظامى، شهر قم را تحت مراقبت شدید قرار داده بودند، مردم قم، به ویژه علما و روحانیون و طلاب از صبح روز 15 خرداد، به خیابان ها ریختند و در اطراف منزل امام خمینى و دیگر علما و نیز مدرسه فیضیه و حرم مطهر، به اجتماع اعتراض آمیزى همت گماشتند.

شهر تهران و بسیارى از مناطق اطراف نیز در اعتراض به دستگیرى امام خمینى، به خیابان ها ریختند و با نیروهاى امنیتى و انتظامى درگیر شدند.

و بدین ترتیب، آن قیام سرنوشت ساز که به نقطه عطفى مهم در تاریخ مبارزه مردم ایران بر ضد رژیم پهلوى تبدیل شد، به وقوع پیوست و آمار شهدا و مجروحان قیام، از مرز چند صد تن فراتر رفت.

قیام 15 خرداد، نقطه عطفى در مبارزه با رژیم پهلوى شد. از این مقطع دیگر کاملاً آشکار شد که حکومت، بنا ندارد هیچ گونه حق انتقاد و اعتراضى را براى منتقدان و مخالفانش به رسمیت بشناسد.

بنابراین تنها به از میان برداشتن و سرکوب قهرآمیز و بدون اضطراب مخالفان، روش استبدادى و خودکامانه حکومتش مى اندیشید و بدین ترتیب، امید برخى از مخالفان را که هنوز تصور مى کردند براى به سر عقل آوردن حکومت مى شود از روش هاى مسالمت آمیزتر و آشتى جویانه تر بهره برد، به یأس مبدل ساخت.

پا به پاى قیام

به کوشش: فاطمه جوادى

پوشیده نیست که قیام خونین 15 خرداد سال 42 جرقه آغازین انقلابى شد که در 22 بهمن 1357 به بار نشست و سرانجام به پایه گذارى و استقرار نظام مقدس جمهورى اسلامى منجر شد. بنابراین، رواست، رخدادهاى زمینه ساز پیروزى این نظام مقدس [از خرداد 42 تا بهمن 57] را مرور کنیم.

فروردین سال 1342

- «به موجب تصویب لایحه انجمن هاى ایالتى و ولایتى شرط سوگند به قرآن کریم کاندیداها به سوگند به هر کتاب آسمانى دیگرى تغییر مى یافت. امام با هوشیارى ذاتى خویش آن را دریافت و فریاد اعتراض بلند کرد.

- تحریم عید باستانى نوروز در سال 1342 دیگر اقدامى بود که حضرت امام در اعتراض به اقدام رژیم انجام داد.

- امام در سخنرانى خود شدیدا از سکوت علماى قم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیم انتقاد کرد.

- امام اعلامیه معروف خود تحت عنوان «شاه دوستى یعنى غارتگرى» را منتشر ساخت.

- فاجعه فیضیه قم، فصل دیگرى از تاریخ انقلاب و مبارزات امام است. فاجعه اى اسف انگیز که تلخى آن هیچ گاه از یاد امام نرفت.

14 خرداد 1342

- اعتراضات امام به اتفاقات فیضیه بود که سرانجام کاسه صبر نداشته رژیم را لبریز کرد تا در شامگاه 14 خرداد 1342 با اعزام صدها کماندو و محاصره منزل امام، ایشان را دستگیر و به زندان قصر منتقل کنند.

15 خرداد 1342

- خبر دستگیرى امام، قیامتى در بین هواداران امام بر پا کرد.

- «قیام معروف 15 خرداد 1342 که با سرکوبگرى بیشتر حکومت توأم بود، به زودى نقطه عطف مهم در تاریخ مبارزات مردم ایران بر ضد نظام استبدادى و سلطه خارجى تبدیل شد و به دنبال آن فاصله میان حکومت با مردم به وضعیتى التیام ناپذیر و غیر قابل بازگشت رسید».

23 خرداد 1342

- امام آزاد شد.

14 آبان 1343

- «امام تازه بعد از قضیه 15 خرداد، از زندان آزاد شده بود و آمده بود قم که یک بنده خداى وطن دوست خبر پذیرش قانون کاپیتولاسیون را برایش آورد. امام در یک سخنرانى فریاد زد: «قانونى به مجلس بردند که ما را ملحق کردند به پیمان نوین مستشاران امریکایى و خانواده هایشان اینها از هر جنایتى که در ایران بکنند، مصون هستند. ملت ایران را از سگ هاى امریکایى پست تر کردند، رییس جمهور امریکا بداند که امروز پیش ملت ما منفورترینِ افراد دنیاست، امروز قرآن و ملت ایران با او خصم است...» و همین شد که 10 روز بعدش به خاطر این افشاگرى، امام را به ترکیه تبعید کردند».

19 دى 1356

- «روز 17 دى سال 56 و در سالگرد فرمان کشف حجاب رضاشاه، مقاله اى توهین آمیز در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید که نویسنده اش اهانت هاى آشکارى به مقام مرجعیت و به ویژه شخصیت امام خمینى کرده بود. فرداى آن روز، جمع زیادى از طلبه هاى حوزه علمیه قم با تعطیل کردن کلاس هاى درس، به طرف منازل مراجع حرکت کردند و شعار «درود بر خمینى» را سر دادند. مردم قم از قضیه درج آن مقاله باخبر شدند و جمع زیادى از مردم اعم از بازارى، دانشجو، دانش آموز، طلبه، روحانى و... دست به تظاهرات عظیمى زدند که به علت مقابله ارتش به خاک و خون کشیده شد و شهادت عده زیادى از مردم قم، سرآغازى شد براى شکل گیرى جریان انقلاب اسلامى».

29 بهمن 1356

- قیام مردم تبریز به مناسبت چهلمین روز شهادت شهداى قم.

17 شهریور 1357

«بعد از اقامه نماز عید فطر در تپه هاى قیطریه تهران و پخش اعلامیه هاى امام مبتنى بر ادامه تظاهرات و نوید پیروزى زود هنگام، مردم بیشتر در اعتراضات خیابانى شرکت مى کردند. تا روز 17 شهریور که قرار بود مردم در میدان ژاله تجمع کنند.

صبح آن روز ارتشبد اویسى اعلام حکومت نظامى داد. ولى مردم بى توجه به آن، به طرف میدان ژاله سرازیر شدند، به این ترتیب تا قبل از ظهر، هلى کوپترها و تیراندازان ارتش شاه، میدان ژاله را میدان شهدا کردند و آن روز را جمعه سیاه، بنابراین شریف امامى مجبور به استعفا شد».

13 مهر 1357

- «حالا 13 سال از اقامت و تبعید امام به نجف اشرف مى گذرد. در این سال ها اتفاقات زیادى در خاورمیانه افتاده؛ ایران آبستن یک انقلاب بزرگ است و عراق در چنگال حزب بعث و صدامِ تازه به دوران رسیده گرفتار شده، امام و یارانش تحت فشار نمایندگان حزب بعث، صبح 12 مهر 57 مجبور شدند به کویت عزیمت کنند، دولت کویت از ورودشان با وجود داشتن پاسپورت، جلوگیرى کرد. بنابراین امام فرداى آن روز عراق را به مقصد پاریس ترک کرد، تا تاریخ، بزرگ ترین انقلاب قرن را به چشم خود ببیند.

24 مهر 1357

40 روز از 17 شهریور گذشته بود و مردم کرمان در مسجد جامع براى گرامى داشت یاد شهداى جمعه سیاه تهران جمع شده بودند. چند دقیقه بعد صداى عربده هاى جاوید شاه به مسجد رسید. اول 2 - 3 تا ماشین را آتش زدند که جلوى مسجد پارک شده بود، بعد ریختند توى مسجد و شروع کردند به زدن مردم، شکستن شیشه پنجره ها و آتش زدن زیلوها و حتى کتب ادعیه و قرآن و... آخر شب وقتى درگیرى ها تمام شد، مسئولان بیمارستان شهر کرمان اعلام کردند، 23 شهید و 100 مجروح و زخمى... .

22 دى 1357

دور، دورِ فرار وزرا، سناتورها و رؤساى دولتى بود. روزنامه ها هر روز اخبار مربوط به اختلاس ها و دزدى هاى مسئولان رژیم پهلوى را چاپ مى کردند و چند روز بعد خبر فرار همان مسئولان در روزنامه ها چاپ مى شد. امام در این شرایط در حالى که هنوز تا پیروزى انقلاب یک ماه باقى مانده بود، فرمان تشکیل شوراى انقلاب را داد تا شهید بهشتى، شهید مطهرى، مهندس بازرگان و... در خانه شهید بهشتى، جلسات شوراى انقلاب را تشکیل بدهند و...».

26 دى 1357

- «فرار شاه، همه مى دویدند، مثل پروانه روى زمین بند نبودند. پسرى از وسط جمعیت داد زد: «فرعون قرن بیستم در مصر مستقر شد، ساواک بى پدر شد. بیچاره در به در شد»

پسرى تو دسته کنارى ما مى رفت و مى خواند: «خدایا سفرش را پر خطر کن، از این واقعه ما را خبر کن» و مردم به او دم مى دادند که «مى روى سفر تو، الهى بر نگردى» مردم هم باهاش مى خواندند که یکهو رسیدیم به مجسمه، اطراف مجسمه جاى سوزن انداختن نداشت».

برگرفته از کتاب «لحظه هاى انقلاب از محمود گلاب دره اى»

30 دى 1357

- «30 دى ماه بود که خبر بازگشت امام خمینى رحمه الله به وطن، به طور گسترده در میان مردم مبارز ایران منتشر شد، دوازده روز بعد امام آمد».

4 بهمن 1357

«تیترهاى درشت صفحه اول و دوم روزنامه کیهان

- اشغال نظامى فرودگاه... امروز تانک ها مهرآباد را محاصره کردند و از پرواز امام خمینى رحمه الله از پاریس به تهران جلوگیرى شد.

- دولت امریکا اعلام کرد 2 هزار بشکه سوخت براى مصرف ارتش به ایران مى فرستد.

- شاه 12 کیلو لاغر شده.

- بختیار: همه وزیرها گفتند یا مى میریم یا از قانون دفاع مى کنیم.

- تظاهرات در سراسر کشور ادامه دارد، دیروز گروهى از افسران، درجه داران و همافران نیروى هوایى در تهران به طرفدارى از امام خمینى رحمه الله راهپیمایى کردند.

7 بهمن 1357

- بختیار دیروز (6 بهمن 57) اعلام کرد: طى 48 ساعت آینده شخصا براى دیدار با امام راهى پاریس خواهم شد تا از محضر امام کسب فیض کنم.

- ارتش طى اعلامیه اى حمایت خود را از مسافرت بختیار به پاریس و دیدار با امام اعلام کرد.

- امام خمینى رحمه الله طى نامه اى به علماى قم اعلام کرد «بختیار» را نمى پذیرم مگر اینکه استعفا دهد.

- تحصن روحانیون مبارز در دانشگاه تهران: امروز 100 تن از روحانیون از جمله حضرات آیات بهشتى، مطهرى، آذرى قمى، مهدى ربانى، یوسف صانعى و... به عنوان اعتراض به بسته بودن فرودگاه، در مسجد دانشگاه تهران متحصن شده اند.

8 بهمن 1357

- در تظاهرات امروز تهران که به خون کشیده شد، اماکن عمومى از قبیل کاباره ها، سینماها و مشروب فروشى ها به آتش کشیده شدند.

- در ستاد کل ژاندارمرى تهران که مورد حمله قرار گرفت، عده اى کشته و زخمى شدند.

- کنسول امریکا در اصفهان از ترس مردم به خانه آیت الله خادمى پناهنده شد.

- بختیار: نه استعفا مى دهم، نه به پاریس مى روم.

- یک سرلشکر به دست مردم شدیدا مضروب شد، عده اى وى را تقى لطیفى - رئیس پرسنل ژاندارمرى کل کشور دانسته اند.

10 بهمن 1357

ـ «روزنامه اى از قول مقامات دولت شوروى: هایزر در ایران چه مى کند؟ کودتاى نظامى امریکا در شرف انجام است».

- ارتش در خیابان هاى تهران با سلاح هاى سنگین یک نمایش قدرت وسیع ترتیب داد.

11 بهمن 1357

- گروهى از خبرنگاران خارجى از پاریس وارد تهران شدند، تعداد آنها به 40 نفر مى رسد.

- همه چیز براى استقبال امام آماده است.

12 بهمن 1357

- امام آمد، بعد از 15 سال دورى و تبعید، فرودگاه مهرآباد... بهشت زهرا... سخنرانى تاریخى امام... روز اول از دهه فجر ورق مى خورد.

13 بهمن 1357

- هزاران نفر از مردم تهران در اقامتگاه امام به دیدارشان رفتند.

- رادیو لندن اعلام کرد: لغو جدید خرید اسلحه از سوى ایران، اوضاع سیاسى و اقتصادى جهان را به هم خواهد زد.

- کمیته اجراى حزب توده ایران در بیانیه اى رسما خواستار مبارزه مسلحانه با دولت بختیار شد.

14 بهمن 1357

- امروز صبح در تهران عده زیادى از درجه داران، افسران و همافران نیروى هوایى با لباس رسمى از برابر اقامتگاه امام رژه رفتند که با استقبال مردم مواجه شد.

- سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) طى یک اعلامیه رسمى، از مقامات مسئول و دینى تقاضاى رسیدگى به ترور یکى از اعضاى عالى رتبه خود کرد.

- آزادى زندانیان سیاسى از زندان هاى ساواک.

15 بهمن 1357

- در اکثر شهرها تظاهرات ادامه دارد و حوادث خونین رخ مى دهد.

- بختیار در یک مصاحبه اعلام کرد: «جواب کوکتل مولوتف را با کوکتل مولوتف مى دهم. کسانى را که جنگ داخلى راه مى اندازند یا حتى براى آن تبلیغ مى کنند به جوخه اعدام مى سپارم. نخست وزیر امام اگر وارد عمل شود توقیف خواهد شد. دولت اسلامى فقط در حدود شهر قم آزاد است و ایران هم صاحب یک واتیکان خواهد شد».

- رییس دولت موقت از سوى حضرت امام انتخاب شد، انقلاب فاز جدیدى آغاز کرد.

16 بهمن 1357

- ستاد ارتش اعلام کرد: «هر کس به ارتش توهین کند یا باعث تضعیف روحیه پرسنل شود، به شدت با او برخورد خواهد شد».

- روزنامه گاردین نوشت: «به شاه قویا توصیه شده به ایران برگردد و به کمک ارتش نظم را برقرار سازد».

17 بهمن 1357

- از نخستین ساعات بامداد، کلیه خیابان هاى منتهى به مجلس شوراى ملى تحت نظارت شدید نیروهاى ارتش درآمده بود. بختیار به مجلس رفته بود تا لایحه انحلال ساواک را تصویب کند که تصویب شده بود. اما سر تصویب لایحه دستگیرى و محاکمه کلیه نخست وزیران شاه بین نماینده ها اختلاف افتاد و در نهایت با کمترین رأى تصویب شد و به مجلس سنا رفت.

- «هایزر» آخرین فرستاده کارتر، رئیس جمهور وقت امریکا، پس از یک ماه ایران را ترک کرد، از امروز خیلى ها ثانیه شمارى مى کنند.

18 بهمن 1357

- «انتخاب بازرگان به عنوان رئیس دولت موقت».

19 بهمن 1357

- «همافران نیروى هوایى به دیدار امام مى آیند، امروز، روز نیروى هوایى نام گذارى مى شود».

20 بهمن 1357

- دو روز مانده به پیروزى، رژیم شاهنشاهى آخرین تلاش هایش را مى کند، همه جاى کشور، در حمایت از امام تظاهرات میلیونى برگزار مى شود.

21 بهمن 1357

- جنگ مسلحانه در تهران آغاز شد. مردم، ضربه نهایى را به پیکر پوسیده نظام شاهنشاهى وارد مى کنند، فردا روز پیروزى است.

22 بهمن 1357

- والفجر و لیال عشر، هوا دلپذیر شد، گل از خاک بر دمید... انقلاب اسلامى پیروز شد.

گفتار مجرى/ جرقه نخستین

در جوهره پیام امام خمینى در قیام انقلاب اسلامى از 15 خرداد 42 چه بود که به روایت اسناد مذاکرات هیئت وزیران وقت، به نشانه پشتیبانى از قیام، زنان کارمند با چادر در سر کار خود حاضر شدند، ولى دل هاى کور روشن فکران متشکل در جریانات چپ امریکایى قادر به درک آن نبودند؟!

مردم سالارى دینى

حضور یک رهبر مذهبى ـ سیاسى بسیار قوى در جامعه بود که طلوع آفتاب جان بخشش بر پهنه میهن اسلامى ایران، یاران 15 خرداد خود را همواره به وجد مى آورد و طراوت و نشاط را به حرکت مردم مى بخشید و سمت و سو مى داد.

اعتقاد به «مردم سالارى دینى» امام، نه برخاسته از «نیاز به قدرت و منصب»، که فارغ از هرگونه طرح فریب و نیرنگ و ناشى از باور عمیق مکتب زنده اسلام و اعتماد به مردم بود. امام از طرح اندیشه و مردم سالارى دینى، کسب اعتبار نکرد، بلکه به آن، قوت، اعتبار و عظمت بخشید. تفکر مردم سالارى دینى امام، نماد حقیقى شیفتگى خدمت به مردم بود، نه متأثر از تشنگى قدرت حکومت بر مردم!

خدا محورى

امام با احیاى روح خداجویى و اخلاص در عمل، ارکان شاه پرستى و اعتقاد به ظل اللهى شاه را فرو ریخت و ملت ایران سیاست ملى استقلال و حاکمیت را بر وابستگى به قلندران جهانى ترجیح داد. تار و پود ساختارهاى فکرى و ذهنى، درهم ریخته شد و از لوث وجود تمام مظاهر و ثمرات تلخ و نامبارک فرهنگ بیگانه پاک گردید. خدامحورى را جاى گزین خودمحورى ساخت و هجرت از بیگانگى با خود به هویت ملى را شعار همگان قرار داد. در پرتو خودباورى در این ملت، فرهنگ کشور عرصه خلاقیت و نوآورى و شکوفایى گردید.

پاسدارى از دستاوردها

اگر عمّال انگلیس، نهضت مشروطیت را به کمک عناصر خودباخته مورد تهاجم قرار دادند، امروز عمّال امریکا، نهضت بیدارى امام خمینى را با کمک بقایاى همان خودباختگان، مورد تهاجم قرار داده اند. بر ماست که با حفظ هوشمندى، به محفاظت از نظامى بپردازیم که حضور غیرتمندانه یاوران گهواره نشین امام در 15 خرداد 42، در صحنه دفاع مقدس آن را استحکام بخشید.

چراغ راه

شهید بهشتى رحمه الله :

«مردم ایران در طول یک قرن اخیر، قیام هاى متعددى داشته اند که برخى از این قیام ها خیلى گسترده بوده و در سطح کل کشور، از قبیل نهضت تنباکو، قیام مشروطیت، نهضت ملى کردن نفت، و نهضت عمومى مردم از سال 41 به رهبرى روحانیت که به حادثه 15 خرداد انجامید.

پانزده خرداد در میان این جریان ها ویژگى هایى داشت و مهم ترین این ویژگى ها این بود که قیام مردم با شرکت فعال و گسترده روحانیت متعهد بود و به رهبرى یک مرجع تقلید بزرگ و شرکت بسیارى از مراجع دیگر تقلید و مستقیما از مرکز روحانیت ایران یعنى قم هدایت مى شد. بنابراین بیش از هر چیز جنبه مکتبى داشت. مکتبى بودن جنبش اسلامى مردم ایران که سال 41 آغاز و در سال 42 اوج گرفت، در سال 57 پیروز شد».

مرحوم سید احمد خمینى رحمه الله :

«واکنش سرسختانه امام علیه اصلاحات امریکایى شاه (انقلاب سفید) که به قیام 15 خرداد انجامید و قضیه درگیرى و حبس و حصر امام و آزادى ایشان و حوادثى که در این ایام به وقوع پیوست، در مجموع باعث شد تا امریکا به این نتیجه برسد که انجام اصلاحات مورد نظر با توجه به موضع امام و نقاط ضعف رژیم، بدون حضور مستقیم مستشاران و جاسوسان امریکایى و کنترل اوضاع از نزدیک امکان پذیر نیست».

شهید مطهرى رحمه الله :

شهید بهشتى این ابیات را بعد از 15 خرداد سال 42 که امام دستگیر شدند، در زندان شهربانى سرودند:

ز منزلگاه آن محبوب، یاران را خبر نبودهمى آید به گوش از دور، آواز جرس ما را

صبا از ما ببر یک لحظه پیغامى به روح اللهکه اى یاد تو مونس روز و شب در این قفس ما را

به رغم کوشش دشمن نخواهد بگسلد هرگزمیان ما و تو پیوند، تا باشد نفس ما را

سزاوار تو اى جان کنج زندان نیست منزلگهسزد گر خون ببارد از دو دیده هر نفس ما را

رواق منظر دیده مهیاى قدوم توستکرم فرما و بپذیر از صفا این ملتمس ما را

تمام ملت ایران فکنده چشم بر راهتبه راه عدل و آزادى نه باک از هیچ کس ما را

آورده اند که...

مى گفت: «انقلاب را باید احزاب به انجام برسانند؛ هرگونه راهپیمایى و تظاهراتى باید از سوى احزاب باشد تا به نتیجه برسد».

مى گفت: «مردم عادى نمى توانند انقلاب کنند؛ باید براى آن برنامه ریزى کرد. احزاب بهتر تشخیص مى دهند که چگونه در مملکتى باید تغییر ایجاد شود و انقلاب شود».

مدام بین من و او این مباحثات ادامه داشت و من همچنان بر این باور بودم که ملت در صورتى که رهبرى داشته باشند تا به آنها سمت و سو بدهد، مى توانند قیام کنند و هر تغییرى در جامعه بدهند. مى گفتم: خداوند فرمود: خداوند قومى را تغییر نمى دهد مگر اینکه خودشان در خود تغییر ایجاد کنند».

شب پیش از 15 خرداد با هم بودیم. صبح، خبر دستگیرى امام را شنیدیم. من تا حدودى با عقاید امام آشنا بودم. پس از شنیدن خبر اهانت رژیم شاه به روحانیت، درباره ایشان کنجکاوتر شده بودم. از دوستم خواستم تا به خیابان برویم، بلکه اطلاعات جدیدى درباره خبر دستگیرى امام پیدا کنیم؛ او هم آمد. خیابان ها را که رد مى کردیم، مردمى را مى دیدیم که هیچ گاه عضو هیچ گروه و حزبى نبودند. شاید تا آن لحظه خودم هم باور نمى کردم که این همه مردم بتوانند فریاد بزنند و بى واهمه خواسته هایشان را بر زبان بیاورند. پس از 15 خرداد 42، اعتقادم به حضور مردم، بسیار بیشتر از پیش شد؛ ولى او هنوز مى گفت ک تا «احزاب حضور نداشته باشند و فرمان انقلاب را به دست نگیرند، اتفاقى نمى افتد»!

... نمى دانم چرا پس از سال ها و بعد از 22 بهمن 57، چرا دیگر او را ندیدم تا بگویم مردم چه کارهایى مى توانند انجام دهند.

شعر

برخیز!

انتخاب: على سعادت شایسته

برخیز تا به شرط نبوت وفا کنیم

دِین شرف، به مادر میهن ادا کنیم

منْشین دگر که دُوْر نشستن گذشته است

بر پاى خیز تا که قیامت به پا کنیم

سر در طریق عزت و آزادگى نهیم

جان در هواى ملت و میهن فدا کنیم

«حبل المتین» ز رشته افراد بر تنیم

کارى که بر نیاید از «من»، به «ما» کنیم

با اتحاد، تار گسسته گره زنیم

با اتفاق، هر گره بسته وا کنیم

آن واجبى که فوت شد از ما به جبن و جهل

با خون، طهارت و به شهادت قضا کنیم

با خون سرخ خویش به تثبیت دین حق

اثبات شى ء و نفى همه ما عدا کنیم

بنیاد کاخ ظلم ز ریشه برافکنیم

کاخى دگر به قسط و عدالت بنا کنیم

از هر دلیر مرد، حسینى برآوریم

هر گوشه اى ز خاک وطن کربلا کنیم

حالى که خصم آمده با پاى خود به گور

برخیز تا کفن به تن وى قبا کنیم

دامن کشان ز هر چه که بیگانه، بگذریم

جان بر خم محبت هر آشنا کنیم

گر بر کنیم مهر و دل از ملت و وطن

آن مهر بر که بسته و این دل کجا کنیم؟!

(ناصرالدین موسوى)

کوتاه و گویا

برجسته ترین تحول نهضت انقلاب اسلامى در دهه 40، پانزده خرداد بود که قشرهاى وسیعى از توده هاى ملت را به صحنه مبارزه با رژیم کشاند.

15 خرداد، خیزش مذهبى - سیاسى را در سطحى گسترده به نمایش گذاشت.

سر دسته حرکت 15 خرداد، نیروهاى مذهبى و روحانیون بودند.

«من اگر برخیزم، تو اگر برخیزى، همه بر مى خیزند؛ من اگر بنشینم، تو اگر بنشینى، چه کسى برخیزد؟ چه کسى با دشمن بستیزد؟»

«خداوند سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نخواهد داد، مگر اینکه خودشان تغییر دهند».

قیام 15 خرداد، در واقع اثبات روح مذهبى سیال در میان مردم بود.

قیام 15 خرداد نشان داد که خونى که در رگ هاى مردم این سرزمین جارى است، از سرچشمه اسلام جارى است.

درختى که در 22 بهمن 57 به بار نشست، در 15 خرداد 42 بذر آن کاشته شد.

نظر ما اینه...

شایسته است برنامه سازان ارجمند، به این محورها توجه فرمایند:

1. نقش جوانان در قیام 15 خرداد

2. هم بستگى روحانیون و مردم در قیام 15 خرداد

3. نقش دین در قیام 15 خرداد

4. علل و عوامل ایجاد قیام 15 خرداد

5. تأثیر قیام عظیم عاشورا بر قیام 15 خرداد

6 . پیام 15 خرداد به عصر حاضر

7. جایگاه قیام 15 خرداد در نهضت بزرگ انقلاب اسلامى

8. نگاه اسنادى به قیام 15 خرداد

9. نظر مخالفان 15 خرداد درباره این قیام و علل مخالفت آنها با آن

10. نقش گروه ها و احزاب سیاسى در به وجود آمدن قیام 15 خرداد و ارائه آن

11. بررسى نقش رهبرى امام در قیام 15 خرداد

کتابستان

1. باقرى، على، خاطرات پانزده خرداد (دفتر ششم)، انتشارت حوزه هنرى سازمان تبلیغات اسلامى، تهران، 1376.

2. جعفرى، فریبا، نقش روحانیت در قیام 15 خرداد، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1385.

3. خلجى، عباس، اصلاحات امریکایى، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1381.

4. خلجى، عباس، انقلاب اسلامى به روایت خاطره، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1382.

5. روحانى، حمید، بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى رحمه الله ، انتشارات دارالفکر و دارالعلم، 1356.

6. صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینى رحمه الله ، ج 1، 2، 4، 6.

7. عمیدزنجانى، عباس على، انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن، انتشارات کتاب سیاسى، 1367.

8. مجله 15 خرداد، شماره 6 ، دوره سوم سال دوم زمستان 84 .

9. مقصودى، رضا، تحولات سیاسى اجتماعى ایران در دهه هاى 1340 و 1350، انتشارات روزبه، تهران، 1380.

10. منصورى، جواد، تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، 1378.

11. نجاتى، غلام رضا، تاریخ سیاست 25 ساله ایران، انتشارات رسا، 1371.

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^