روابط عمومی بیمارستان ضیائیان  قیام 19 دی سال 56 قم آهنگ انقلاب اسلامی را شتاب داد.نوزدهم دی ماه، سالروز قیام مردم قم1356 در دفاع از ساحت مقدس حضرت امام خمینی(ره) است؛ روزی كه مدرسان حوزه علمیه قم درس‌ها را تعطیل اعلام كردند و علما و مراجع قم در سخنرانی‌های خود، به حمایت از امام(ره) و محكومیت اهانت به ساحت ایشان پرداختند. بدون تردید این قیام به دلیل اعتقاد راسخ مردم به مقام مرجعیت، مردمی‌ترین انقلاب قرن بیستم بود كه با تحولاتی باورنكردنی به بار نشست و از میان آن روز تاریخی 22 بهمن و پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57 جلوه‌گر شد. سالروز قیام خونین مردم  قم  در سال 1356گرامی باد .

بعد از واقعة پانزدهم خرداد 42، رژیم توانست با كمك دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی خود- كه پس از كودتای 28 مرداد 1332 در عرصه ها‌ی مختلف وارد شده بودند- اوضاع را مهار كند. با آغاز قیام نوزدهم دی، مردم قم در سال 1356 ، به دنبال شهادت فرزند ارشد امام خمینی و درج مقالة توهین‌آمیز در بارة رهبر انقلاب در روزنامة اطلاعات، به پا خاستند و شمار زیادی از آنان كشته شدند و روند مبارزه، وارد مرحلة جدیدی شد . با برپائی مراسم چهلم شهدای قم در تبریز و در پی آن، چهلم شهدای 29 بهمن تبریز در شهرهای دیگر ، این تراژدی كشتار به صورت زنجیره ای تكرار شد تا به واقعة خونین روز جمعة هفدهم شهریور 1357 انجامید. بی‌رحمی و سبعیت رژیم در این رویداد، به اندازه ‌ای بود كه هنوز شاهدان آن حادثه، آن روز سیاه را به خوبی به یاد دارند . تعداد زیاد كشتگان و زخمی‌ها در میدان ژاله ( شهدای فعلی ) و جاری شدن خون از جوی‌های اطراف خیابان ، ایثار و فداكاری مردم در كمك به مجروحان و خارج كردن شهدا از میدان درگیری ، صف‌های طولانی اهدای خون در بیمارستان‌های تهران و صدای گلوله و بوی باروت، از مواردی است كه امروز رنگمایه‌ای از تاریخ انقلاب و كشور ما به شمار می‌آید.  این كتاب-كه جریان قیام خونین هفدهم شهریور 1357 را، با تكیه بر تاریخ شفاهی و مصاحبه با بازماندگان آن رخداد تلخ بازگو كرده است- محمد طحان  تدوین كرده و در مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.
بعد از واقعة پانزدهم خرداد 42، رژیم توانست با كمك دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی خود- كه پس از كودتای 28 مرداد 1332 در عرصه ها‌ی مختلف وارد شده بودند- اوضاع را مهار كند. با آغاز قیام نوزدهم دی، مردم قم در سال 1356 ، به دنبال شهادت فرزند ارشد امام خمینی و درج مقالة توهین‌آمیز در بارة رهبر انقلاب در روزنامة اطلاعات، به پا خاستند و شمار زیادی از آنان كشته شدند و روند مبارزه، وارد مرحلة جدیدی شد . با برپائی مراسم چهلم شهدای قم در تبریز و در پی آن، چهلم شهدای 29 بهمن تبریز در شهرهای دیگر ، این تراژدی كشتار به صورت زنجیره ای تكرار شد تا به واقعة خونین روز جمعة هفدهم شهریور 1357 انجامید. بی‌رحمی و سبعیت رژیم در این رویداد، به اندازه ‌ای بود كه هنوز شاهدان آن حادثه، آن روز سیاه را به خوبی به یاد دارند . تعداد زیاد كشتگان و زخمی‌ها در میدان ژاله ( شهدای فعلی ) و جاری شدن خون از جوی‌های اطراف خیابان ، ایثار و فداكاری مردم در كمك به مجروحان و خارج كردن شهدا از میدان درگیری ، صف‌های طولانی اهدای خون در بیمارستان‌های تهران و صدای گلوله و بوی باروت، از مواردی است كه امروز رنگمایه‌ای از تاریخ انقلاب و كشور ما به شمار می‌آید.
 این كتاب-كه جریان قیام خونین هفدهم شهریور 1357 را، با تكیه بر تاریخ شفاهی و مصاحبه با بازماندگان آن رخداد تلخ بازگو كرده است- محمد طحان  تدوین كرده و در مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.



قیام مردم تبریز در 29 بهمن

 29 بهمن یادآور خاطرات پرشور مردم حزب اللهی تبریز علیه جور ستم شاهی است كه صحنه‌های فراموش نشدنی آن در تاریخ كشور و این دیار به یادگار خواهد ماند.


29 بهمن سال 1356 دومین حركت گسترده اسلامی و مردمی است كه متعاقب قیام خونین 19 دی مردم قم در شهر قهرمان‌پرور تبریز صورت گرفت،این حركت راه امت اسلامی را به راه خونینی كه در بیش روی داشت پیوند داد و لحظاتی را به دنبال آورد كه از آن خورشید حیات آفرین انقلاب اسلامی شروع به درخشش كرد.

*پیش از آغاز
تبریز اولین پایتخت شیعه است. مناره‌های مسجد صاحب‌الامر، روزی را كه سكه‌ها به نام علی بن ابیطالب (ع) ضرب شدند، نیك به یاد دارد و شاهدی است برجای ایستاده در گذر روزها،ماه‌ها، سال‌ها و حوادث روزگار .
تبریز به مرور خاطرات سال‌های استبداد صغیر می‌پردازد. هنوز صدای ستارخان(سردار ملی) بر در و دیوار این شهر ضبط است كه گفت: « من می‌خواهم 72 اقلیم زیر بیرق امیرالمؤمنین و حضرت عباس باشند، شما از من می خواهید زیر بیرق روس و انگلیس بروم؟‍! »،باغشمال به خود می‌بالد كه روزی باقرخان( سالار ملی) قدم بر سینة وی فشرده است.
دوشنبه دهم دی ماه سال 1290 شمسی و مصادف با روز عاشورا است. پیكر ثقه الاسلام و هشت تن از یارانش با آقا شیخ سلیم، میرزا ابولقاسم ضیاء‌العلماء محمد قلی‌خان، صادق الملك، پسران علی مسیو و مشهدی ابراهیم خیاط توسط قشون روس به دار آویخته شده‌اند. ثقه الاسلام حاضر نشد حملة روس‌ها به تبریز را به رسمیت بشناسد و مجاهدین تبریز را شورشی معرفی كند، وی اقتدار ایران را می‌خواست.
سال‌هاست كه پهلوی دوم بر كشور پهناور ایران حكم می‌راند. روز عاشوراست و مردم از راه‌اندازی دسته‌های عزاداری منع شده‌اند. در میدان ساعت شهر (نوبار قاپیسی) سوز و سرما بیداد می‌كند،صدای نالة حزینی فضای میدان را درهم می‌پیچد صدا، صدای "كریم آقا صافی "، شاعر نوحه سرای تبریزی است كه می‌خواند:
یوم عاشورا دی یا روز قیامتدور بوگون / یا قیامت عرصه سیندن بیر علامتدیر بوگون
مردم گرداگرد صافی جمع می شوند و دستة عزادای باشكوهی به راه می‌افتد و صافی ادامه می‌دهد:
عالم باطنده ایندی كربلا قان آغلیور / خنجر قاتل باخیر مقتوله هر آن،آغلیور /بیر طرفده زینبه گویا قیامتدور بوگون
و این حكایت تبریز است. دیار شمس تبریزی، قبله گاه مولانا و خانة اهل بیت!‌


*آغاز قیام

قیام قهرمانانه این خطه مسلمان( مردم تبریز در سال 56) در شرایطی صورت گرفت كه رژیم طاغوت تا دندان مسلح برای شكار هر جنبنده‌ای كه به مخالفت برمی‌خواست سخت در كمین بود و در این راه همه امكانات خویش را با همكاری اجانب به یاری گرفته بود، مردم مسلمان و انقلابی تبریز مصمم و استوار چون یاران باوفای سرور آزادگان حسین‌بن‌علی (ع)، علیرغم مخاطراتی كه در پیش روی داشتند در یوم الله 29 بهمن به عهد خود با اسلام و امام وفا كردند و به میعادگاه آمدند و با نثار خون خویش چهلمین روز حركت خونین قم و حركت شور‌آفرین مردم این دیار مذهبی را گرامی داشتند.
قلب‌های پاك ملت مسلمان ایران هنوز در سوگ شهدای 19 دی قم آكنده از غم و اندوهی جانكاه بود. هنوز خون‌های طلاب جوان و اقشار مختلفی كه در اعتراض به درج مقاله توهین‌آمیز روزنامه اطلاعات و اساعه ادب به ساحت مقدس رهبر نهضت اسلامی به پا خاسته بودند،از سنگ فرش كوچه و خیابان‌های قم پاك نشده بود كه رژیم آمریكایی شاه در 29 بهمن سال 1356 دست به جنایت دیگری زد و فاجعه ناگوار تبریز را رقم زد.

*كانون مبارزه
مسجد شعبان تبریز با نام "آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبایی " شناخته می‌شود. وی از سال 42 در تبریز اقامت گزیده و رشتة مبارزات و تحركات سیاسی آذربایجان را در دست گرفته است.
خانه "آقای قاضی " خانة امید مردم تبریز، و مسجد شعبان كانون مبارزه است. هر شب در این مسجد، مجلس سخنرانی برپاست و مجالس ناصر زاده و آقازاده از شور و حال بیشتری برخوردارند. كسانی كه به مسجد شعبان و منزل "آیت الله قاضی "رفت و آمد دارند، بارها و بارها در مورد حادثة 15 خرداد و 42 و آیت الله خمینی، سخنانی را از زبان آقای "قاضی " شنیده اند. مردم تبریز "آقای خمینی " را با حوادث سال 42 می‌شناسند.
این روزها در مسجد شعبان زمزمه‌هایی به گوش می‌رسد. صحبت از برگزاری چهلم شهدای 19 دی قم است، همه منتظرند تا ببینند آقای "قاضی " چه تصمیمی خواهند گرفت. پیش از هر حركت و اقدامی در تبریز، مبنی بر افشا و یا مخالفت با رژیم، از "آیت الله قاضی " كسب تكلیف میشود. "آقای قاضی نه بویوروسالار؟!... "
صبح روز جمعه 28 بهمن، اعلامیه‌ای با امضای 9 تن از علمای تراز اول تبریز(سید حسن انگجی، الاحقر جعفر اشراقی، سید یوسف الهاشمی، عبدالحمید شربیانی، عبدالمجید واعظی، الاحقر عبدالحسین غروی، سید محمد علی قاضی طباطبایی، الاحقر كاظم دینوری و الاحقر عبدالله سرابی) بر دیوارها نصب شده است و مردم را به حضور در مراسم چهلم شهدای قم دعوت می‌كند.
خورشید یكشنبه 29 بهمن 1356 تازه طلوع كرده بود كه با اتكا به خداوند مردم دسته دسته،گروه گروه برای حضور در مسجد به راه افتادند، دانشجویان كه نقش اساسی در این قیام داشتند با تعطیلی كلاس‌های درس خویش و بازاریان و اصناف با تعطیلی مغازه‌های خود به اجتماع این سیل عظیم كه در حال جاری شدن بود می‌پیوستند، دریایی كه در حال خروشیدن پایه‌های ستمكاران را به لرزه در آورده بود.
جمعیت خداجوی و حق‌طلب كه نورعشق الهی در دلهایشان نقش بسته بود در بازار تبریز متراكم شدند و این در حالی بود كه دهانه بازار به دستور "سپهبد آموزده " استاندار وقت رژیم طاغوت به وسیله ماموران تحت فرماندهی سرگرد "حق شناس " كه بویی از حق شناسی نبرده بود بسته شده بود تا از ورود مردم به مسجد جلوگیری كند.هر لحظه به انبوه جمعیت حاضر افزوده می‌شد و این حضور بیشتر از حد مردم كه لرزه بر اندام ماموران انداخته بود، باعث شد سرگرد "حق شناس "این ملعون سرسپرده و حلقه به گوش ستم شاهی و خائن به مقدسات مردم توهین كند،«مگر نگفتم در این طویله را ببندید؟!».
در این هنگام جوانی از میان مردم پاره آجری را برمی‌دارد و به سوی حق‌شناس برتاب می‌كند. نام این جوان " محمد تجلاست "، دانشجویی 22 ساله و اهل اردبیل كه در دانشگاه تبریز در سال سوم رشتة ‌مهندسی درس می خواند.
"حق شناس " اسلحة كمری‌اش را بیرون می‌كشد و به طرف مردم بی‌دفاع شلیك می‌كند و با گشودن آتش به سوی این مردم خداجوی، گروهی از آنان مقابل "مسجد قزلی " مجروح شده و یك تن از غیور مردان این خطه توحید، "محمد تجلاست " كه شهادت وی منشا انفجار می‌شود. مردم خشمگین جنازه خون آلود جوان قهرمان را برداشته و با شعارهای "الله اكبر "، "خمینی رهبر " و "كشتند جوانان وطن، الله اكبر " به طرف خیابان‌های شهر به حركت درآمده و قیام از همین جا شروع می‌شود،
طبق كسب تكلیفی كه از "آیت الله قاضی " شده بود. حركت در خیابان آغاز می‌شود. مردم در حالی كه شعار می‌دهند، پیش می‌روند و كم كم نوع شعارها عوض می‌شود، "درود برخمینی! مرگ بر شاه "، "وای بر این حكومت یزیدی ". این شعارها نخستین بار در تبریز سرداده می‌شوند و طولی نمی‌كشد كه به سراسر كشور منتقل می‌شود.همة این شعارها را تبریزی‌ها به وجود می آورند.
«این شعاری كه الان هم در ذهن مردم است، "مرگ بر آمریكا، "مرگ بر شوروی "، "مرگ بر منافقین و صدام "و "مرگ بر ضد ولایت فقیه "، همه از تبریز شروع شده است،بعد به تهران آمد و درتمام كشور منعكس شد.
آن بنده خدای فراری (بنی صدر)، از بس از این «مرگ بر ضد ولایت فقیه» لجش می‌گرفت كه می‌گفت:« این مردم تهران هم، چون اصلش را تبریزی‌ها شروع كرده‌اند، با لهجه تركی بیان می‌كنند و تقلید می‌كنند» و وی از مسئله خیلی ناراحت بود.
خبر به استاندار وقت "سپهبد اسكندر آزموده " می‌رسد،می‌گوید:«جایی كه من هستم، آب بالا نمی رود!»
تا نزدیكی شهر دسته‌های دیگری كه از نقاط دیگر شهر راه افتاده‌اند، به سمت مركز شهر پیش می‌آیند. "مارالان حكم آباد "، "شمس تبریزی "، "قره آغاج "، "دارایی " و سایر محلات تبریز، همه و همه پر از جمعیت است. تبریز به شهری جنگ زده می‌ماند، بلوار "منجم " و "دفتر حزب رستاخیز " به دست مردم افتاده است. شیشه‌های ساختمان حزب شكسته است و ساختمان در آتش می‌سوزد.
ساعت 3 بعد ازظهر ، شهر به صورت كامل در كنترل مردم تظاهركننده است. زمزمه‌هایی در شهر می‌پیجد كه نیروهای كمكی و زره‌پوش‌ها برای باز پس‌گیری شهر در راهند. بعضی‌ها می‌گویند كه توسط چند هواپیمای سی ـ 130 از تهران آورده شده‌اند.
برخی از افراد مغرض و فرصت‌طلب در تلاشند تا بازار شهر را آتش بزنند و ارزاق عمومی مردم را با خطر مواجه سازند. با هدایت "آیت الله قاضی "، بازار شهر در امان ماند. عده‌ای از روحانیون شهر با "آیت الله قاضی "دیدار می‌كنند. "آیت الله قاضی " می‌گوید: «تبریز مثل یك دیگ سنگی بزرگ است كه دیر گرم می‌شود، ولی وقتی به جوش آمده دیر به سردی می‌گراید.»
دیگر هیچ چیز جلوی خشم آذربایجانی های غیور را نمی‌تواند بگیرد. فریاد "مرگ بر شاه " شهر را به لرزه در آورده است،در میدان دانشسرای تبریز مردم مجسمه ضحاك زمان را سنگسار می‌كنند.
از همان نخستین لحظات قیام، ماموران نظامی مردم حق‌جو را مورد هدف گلوله و رگبار مسلسل‌های خود قرار می‌دهند و آنها را به خاك و خون می‌كشند و در پی این تظاهرات عده بسیاری زخمی و تعدادی نیز به خیل شهدا پیوستند و درخت خونین انقلاب اسلامی را آبیاری كردند.
حوالی ساعت 5/2 بعدازظهر، نیروهای كمكی ارتش با تانك‌ها و زره‌پوش‌ها وارد شهر می‌شوند. در شهر حكومت نظامی اعلام می‌شود، علیرغم اعلام حكومت نظامی تا پاسی از شب مردم در كوچه‌ها و خیابان‌ها به مبارزه ادامه دادند.
شعبات بانك صادرات بیشتر آسیب دیده است. در میان مردم صحبت از "هریر یزدانی " و چند نفر از اعضای دربار است كه از سود درآمد این بانك نفع می‌برند. اسكناس‌های زیادی در خیابان‌ها ریخته است. ولی مردم این وجوه را حاصل از ربا می‌دانند و به آنها اعتنایی نمی‌كنند.
تظاهركنندگان به مراكز نظام حمله می‌كنند و مردم غیرتمند تبریز در ستیز با مظاهر كثیف طاغوت، اماكنی از قبیل سینماها، مشروب فروشی‌ها و كاخ جوانان را آتش می‌زنند. ساختمان جرثومه فساد، حزب رستاخیز در هم كوبیده می‌شود.
وقتی خبر واقعة تبریز به گوش "محمدرضا پهلوی " می‌رسد، با عصبانیت می‌گوید: «هر ایرانی از وضع موجود كشور ناراضی است، پاسپورتش حاضر است و می‌تواند از كشور خارج شود!»
اما شاه و عمال دست نشانده‌اش در برابر این واقعه دچار وحشت هولناكی می‌شوند و دست به واكنش‌های عجولانه‌ای می‌زنند.
ضحاك زمانه برای اینكه دست‌های خونین خود را از این جنایت نفرت‌انگیز پاك كند، فرمان صادر می‌كند تا مامورین خطاكار حوادث خونین تبریز مجازات شوند و پس از احضار رئیس شهربانی و عزل استاندار تبریز، هیئتی به سرپرستی "ارتشبد شفقت "، (آجودان شاه) به تبریز اعزام می‌شوند.
دولت "جمشید آموزگار " طغیان مردم تبریز را برانگیخته به دست بیگانگان شمرده و اشاره به شورشی‌ها كرد و اعلام كرد كه «در خیل آشوبگران تبریزی واقعی نبوده و همه از آن سوی مرز آمده بودند.»، وزیر مشاور كابینه او در مجلس اظهار داشت: «آشوب و بلوای تبریز را كمونیست‌های شناخته شده براه انداختند.»
خود شاه هم از زدن برچسب‌های ناچسب بر چهره نهضت اصیل اسلامی ابا نكرد و در مصاحبه‌ای كه چند روز بعد با خبرنگار بی.بی.سی داشت گفت: «شورش‌های قم و تبریز نتیجه اتحاد نامقدس بین كمونیست‌ها و اشخاص بسیار مرتجع است.»
همین تحلیل در مطبوعات وابسته به حكومت و تریبون‌های رسمی نیز عرضه می‌شود. مردم تبریز را به باد طنز می‌گیرند و ابیاتی چند بر سر زبان ها می افتد؟!
زلفعلی نن، اروجعلی / هاردان اولدی خارجه لی؟! /تبریز لی اؤزودور، اؤزی/بهمنین ییرمی دوققوزی!‌
خود شاه جنایتكار هم بخوبی می‌دانست كه قیام تبریز همچون نهضت همة ایران اسلامی بود و برای دفاع از حق و احكام اسلام صورت گرفته بود. بی‌شك نسبت دادن این قیام به ماركسیست‌ها با ماركسیست‌های اسلامی كه در تبلیغات شاهانه دیده می‌شد، خدعه‌ای بیش نبود و نشانگر این واقعیت بود كه این مكاتب انحرافی جایگاهی در ایران ندارند و الا شاه از آنها ذكری به میان نمی‌آورد.
اما شعارها در كوچه و برزن هر شهر و هر ده "مرگ بر شاه " است و هر چه عمال كثیف كوشش می‌كنند كه جنایات را در مركز اصلی منحرف و به دولت یا مامورین متوجه كنند كسی نیست كه باور كند.
بیش از یك هفته از واقعة 29 بهمن می‌گذرد، ولی هنوز در بازار شهر، تردد و خرید و فروش عادی جریان ندارد. اعلامیه‌ای از سوی علمای شهر صادر می‌شود و از مردم می خواهد كه كسب و كار خود را آغاز كنند تا مركز استان دچار ركود اقتصادی نشود، پس از پخش این اعلامیه، بازار شهر از تعطیلی كامل خارج می‌شود ولی تا نزدیكی‌های عید سال 57 به صورت نیمه تعطیل به كار خود ادامه می‌دهد.

29 بهمن تبریز

*اطلاعیه علما، مراجع و حوزه‌های علمیه
از روز 30 بهمن ماه، اطلاعیه‌های علما، مراجع و حوزه‌های علمیه در همدردی با مردم تبریز و محكومیت كشتار مردم توسط مأموران امنیّتی حكومت، صادر می‌شود.
جامعة روحانیت ایران، "آیت الله شیرازی "، حوزة علمیة قم، "آیت الله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی "، روحانیت تبریز، جمعی از روحانیون تهران، جمعی از فضلای حوزة قم، روحانیون مبارز خراسان، جمعی از روحانیون تهران (اعلامیة دوم)، طلاب گیلانی رشتی مقیم قم، طلاب مازندرانی مقیم قم، آیت الله گلپایگانی، طلاب اصفهانی مقیم قم، "آیت الله سیدكاظم شریعتمداری "، "آیت الله حاج سیدمحمد وحیدی "، "آیت الله العظمی مرعشی "، روحانیت كاشان، جمعی از فضلا و محصلان همدانی حوزة علمة قم، "آیت‌الله رضا مدنی " و روحانیون مبارز ایران مقیم بیروت، از روز 30 بهمن تا 28 اسفند ماه سال 56، اعلامیه‌های جداگانه‌ای را صادر و با مردم تبریز همدردی می‌كنند.

*پیام امام خمینی (ره)
در میان تمامی پیام‌های صادره، پیام امام خمینی (ره)، یا به تعبیر خود غمنامه، در 8 اسفند 56 از شور و حال دیگری برخوردار است.
آغاز حماسی پیام و اظهار ارادت وافر حضرت امام نسبت به مردم تبریز و آذربایجان، نشان از عظمت قیام مردم تبریز در نزد حضرت امام (ره) دارد و لحن افشارگرانه و تند ایشان در فرازهای میانی پیام، در هیچ كدام از اعلامیه‌های صادره به چشم نمی‌خورند،در قسمتهایی از این پیام آمده است:
«سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان، درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز، درود بر مردانی كه در مقابل دودمان بسیار خطرناك پهلوی قیام كردند و با فریاد مرگ بر شاه خط بطلان بر خرافه‌گوئی‌های او كشیدند، زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز كه با نهضت خود مشت محكمی بر دهان یاوه گویان زدند.خاطره بسیار تأسف انگیز قم هنوز ما را در رنج داشت كه فاجعه بسیار ناگوار تبریز پیش آمد كه هر مسلمانی را رنج داد و ما را به سوگ نشاند من به شما اهالی محترم آذربایجان نوید می‌دهم، نوید پیروزی نهایی را كه شما آذربایجانی‌های غیور بودید كه در صدر مشروطیت برای كوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودكامگی و خودسری سلاطین جور به پا خواسته و فداكاری كردید.
در قسمت دیگری از این پیام آمده است: « ... با خواست خداوند قهار اكنون در تمام كشورهای صدای ضدشاهی و ضدرژیمی بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانیون ارجمند برای انتقام از این ضحاك زمانه (شاه) به اهتزاز درخواهد آمد، ملت اسلام یك دل و یك جهت به پاس از مكتب حیاتبخش قرآن آثار این رژیم ضد اسلامی و مروج زرتشتی را محو خواهد كرد. الیس الصبح بقریب؟...»
بی.بی.سی اخبار 29 بهمن را به صورت كامل بیان می‌كند. رادیو باكو، اخبار كامل و دقیقی از واقعة تبریز را به زبان تركی پخش می‌كند.
اخبار رادیو "مونت كارلو " از ماجرای 29 بهمن تبریز كه كامل و منطبق با واقعیات است و رادیوهای فرانسه، عراق و پیك ایران نیز گزارش‌هایی را پخش می‌كنند.
تنها رادیو آمریكا، تحلیل‌هایی مشابه آن چه را كه در داخل ایران و از سوی حاكمیت ارایه می‌شود، بیان می‌كند. آنچه در داخل كشور روی آنتن می‌رود. نسبت دادن واقعه به نیروهای خارج از مرز است.
كشتار دسته جمعی تبریز، ملت غیور ایران را چنان تكان داد كه در آستانه انفجار قرار گرفت. انفجاری كه دست اجانب را برای همیشه قطع كرد، انفجاری كه انتقام مظلومان را از شاه گرفت و دودمان سیاه روی پهلوی را برای همیشه از تاریخ ایران محو كرد و این ننگ را از صفحه آن زدود.
در چهلم شهدای تبریز بود كه یزد جانانه خروشید و شهدایی چند به پیشگاه نهضت اسلامی تقدیم نمود و پس از آن با برگزاری چهلم های مكرر و پیوسته شدن تمامی مبارزات مردم مسلمان ایران در 22 بهمن ماه سال 57 طومار رژیم پوسیده شاهنشاهی، برای همیشه در هم پیچیده شد.


*ماه‌های نخستین بعداز پیروزی انقلاب
در ماه‌های نخستین بعداز پیروزی انقلاب، آذربایجان با ناملایماتی روبرو می شود.تبریز نیروهایی را در دامن خود پرورده است كه این روزها می‌توانند ساز مخالف رهبری نظام نوپای بعد از انقلاب را بزنند.
مهدی بازرگان و بسیاری از دوستان وی در نهضت آزادی اهل تبریزند و سیاست گام به گام آن ها، صحنة حاكمیت را به نفع جمهوری اسلامی ترك گفته است. حزب خلق مسلمان، رسماً علم مبارزة مسلحانه و احقاق حقوق آذربایجان در حاكمیت و مرجعیت دینی را برداشته است. اتحاد جماهیر شوروی و رهبران حزب توده به تبریز امیدوارند.
نخستین شعارهای محوری انقلاب در تبریز بر سر زبانها می‌افتد و به همه جای كشور منتقل می‌شود. "آیت الله قاضی " تا آخرین لحظة زندگی ارتباطش را با "امام خمینی " حفظ می‌كند. اولین و دومین امام جمعة تبریز،‌ " آیت الله قاضی " و "آیت الله مدنی " در حمایت از رهبری "امام خمینی " به شهادت می‌رسند و این بار، آذربایجان شعار دیگری سر می‌دهد كه هنوز به گوش می رسد: « آذربایجان اویاخدی ، انقلابا دایاخدی »


* انقلاب اسلامی تداوم یك اعجاز
در پایان می‌توان چنین نتیجه گرفت، انقلاب اسلامی حركتی عمیق، پویا و بالنده و در یك عبارت روشن معجزه بود. اعجاز این حركت به عنوان چكیده قرن‌ها اندیشه و آرمان الهی اسلامی، بیشتر از این جهت جلوه‌گر شد كه تمام تحلیل‌ها و دیدگاه‌های رایج سیاسی را بر هم زد.
رویداد انقلاب اسلامی به تصریح دستگاه‌های خبری جهان، نظریه‌پرداران علوم اجتماعی و سیاسی را شگفت زده كرد و آنها را واداشت كه به خطا در پیش‌بینی‌های خود اعتراف كنند. بر همین اساس آنها از این انقلاب به اعجاز در رخدادهای سیاسی تعبیر كردند و گویی این اعجاز مرزها و دامنه‌های خود را با گذشت به دو دهه از وقوع آن برنچیده و هنوز ادامه دارد.
مرور حوادث و جریان های سیاسی و اجتماعی جهان در سال‌های پس از انقلاب اسلامی به روشنی این نكته را آشكار می‌كند كه گویی بخش اعظمی از این حوادث به نوعی با انقلاب اسلامی پیوند می‌خورند. نخستین دستاورد جهانی این حركت براستی تحقیر آمریكا، به عنوان قدرت برتر بود و دیدیم كه چگونه جوانانی كه با پشتوانه‌های دینی و اعتقادی به میدان گام نهاده بودند، در اولین بازتاب‌های انقلاب پیكار مبارزه را بسوی امپریالیزم جهانی هدایت كردند و مبارزه آنها سبب شعله ور شدن آتش كینه‌های فرو خفته جهان سوم علیه امپریالیزم شد.
پرونده انقلاب ایران با همه تلاش‌های پنهان و آشكاری كه برای سركوب آن صورت گرفت، هیچ‌گاه بسته نشد و در هر ورق از این پرونده نام و عنوان یك حركت و نهضت در جای جای جهان ذكر شد. اما اساسی‌ترین بعد انقلاب در واقع همان ویژگی‌های اعجازگونه آن بود. تجربه‌های جهانی حاكی از آن است كه كشورهای دگرگون شده از انقلاب با گذشت اندك زمانی، دگرگونی یا نشانه‌های انحراف در آنها آشكار می‌شود و یا فشارهای درونی و برونی فرسایش شدید اقتصادی، ریشه‌های انقلاب را می‌خشكاند اما در انقلاب ایران با وجود شدت فشارهای درونی و برونی كه بیشتر در قالب محاصره اقتصادی و تحمیل كردن یك جنگ همه جانبه ظاهر شد، نه تنها ریشه های این حركت عظیم دچار آسیب نشد بلكه همین فشارها، پایه‌های انقلاب را مستحكم‌تر ساخت و بارش هزاران درد و رنج و كاستی، فرزندان انقلاب را آبدیده كرد و طوفان های سهمگین نه تنها برگ و بار درخت بارور و بهارآور انقلاب را فرو نریخت، بلكه موجب شد كه هر روز جوانه‌های تازه بر شاخ و بازوی این درخت بیشتر بروید.
بر همین اساس جامعه ما كه حساس‌ترین دوران سیاسی خود را سپری می‌كند، در رگ‌های خود خونی از جنس اعجاز دارد و این انقلاب كه موهبتی الهی بود جامعه ما را در میان جوامع جهانی برتری داد، گویی این موهبت الهی را همانا دست خدا نگاه داشته است.
اینك جامعه ما در تداوم همان اعجاز چشم جهانیان را به تعجب گشوده است زیرا هر روز كه رویدادی رخ می‌دهد نتایج و دستاوردهای آن بیش از گذشته آشكار می شود.



نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()