15 خرداد، یادآور قیام خونین مردم ایران اسلامى است؛ یادآورى روزى است که مردم ایران اسلامى به پاخاستند و به نام اسلام و براى اسلام به میدان آمدند تا سلطه طاغوتیان را از روى خاک ایران عزیز برچینند، 15 خرداد 42، یادآورى روزى است که مردم ایران اسلامى با گلوله هاى آتشین رژیم شاهنشاهى در خاک آرمیدند و نطفه هاى خفته اى را در دل خاک نهادند که پس از 15 سال در 22 بهمن سال 57 به ثمر نشست.


قیام خونین 15 خرداد 42 ، نقطه عطفى در تاریخ انقلاب اسلامى ایران است؛ روزى است که به فرموده حضرت امام خمینى (ره): « براى اولین بار، غرور آمریکا و اقتدار و ابرقدرتى او شکسته شد و آمریکا متوجه اقتدار و رهبرى علما و روحانیت اسلام و عزم و جزم و اراده پولادین ملت ایران براى کسب آزادی، استقلال و رسیدن به نظام عدل اسلامى گردید.»


آرى قیام 15 خرداد 1342، قیام مردم رنج دیده و مظلوم ایران اسلامى است، قیام عاشقانى است كه عارفانه در راه رضاى معبود خویش به نداى رهبر دل سوزشان لبیك گفتند و براى حمایت از آرمان‌هاى بینانگذار نهضت، آماده شهادت و جان فشانى شدند. آنان نه چهره‌هاى سیاسى محض بودند و نه مردمى بودند كه براى هواهاى نفسانى و مادى قیام كرده باشند، بلكه مردم پاك دل كوچه و بازار ایران زمین بودند كه یك صدا و یك نوا بر ضد ظلم و استبداد ستمشاهى قیام كردند و اسلام را در سرزمین ایران تولدى دوباره بخشیدند.


در این نوشتار برآنیم تا نگاهى به قیام 15 خرداد 42 داشته باشیم و به نكاتى چند پیرامون این قیام اشاره كنیم.


 


سرمنشاء قیام 15 خرداد


براى آنکه بتوانیم سرمنشاء قیام 15 خرداد را بیابیم باید نگاهى به روزهاى قبل از 15 خرداد سال 1342 داشته باشیم؛ به جرات مى توان گفت که حمله عمال رژیم پهلوى به مدرسه فیضیه قم، سرمنشاء قیام پانزده خراد 42 بود؛ پس از تصویب لوایح ششگانه شاه در جهت حمله به اسلام، و برپایى رفراندوم قلابى بسیارى از علما و مراجع عید سال 1342 را تحریم مى‌كنند و حضرت امام خمینى(ره) نیز به عنوان رهبر نهضت عید نوروز سال 1342ه.ش را «عزا» اعلام مى‌کنند. حضرت امام خمینى(ره) متعاقب آن نخستین اعلامیه خود را محرمانه براى بعضى از علماى شهرها مى فرستند: «خدمت ذى شرافت‏ حضرات علماء اعلام و حجج اسلام دامت ‏برکاتهم. عظم الله - تعالى - اجورکم. چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه مى‏خواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروریه اسلام قیام و به دنبال آن مطالبى است که اسلام را به خطر مى‏اندازد لذا این‏جانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت ‏به امام عصر-عجل الله فرجه‏الشریف- جلوس مى‏کنم و به مردم اعلام خطر مى‏نمایم، مقتضى است‏حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت‏هاى وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند. والسلام علیکم ورحمة‏الله وبرکاته‏»


روز دوم فروردین سال 1342، فجایع اسفناکى در مدرسه فیضیه قم رقم مى خورد؛ در این روز عمال رژیم پهلوى وحشى‌گرى‌هاى بسیارى را مرتکب مى شوند و مدرسه فیضیه را قتلگاه عزاداران امام صادق (ع) مى‌‌‌کنند. امام خمینى در همین روز در برابر مردم عزادار مى فرماید: «دستگاه حاکمه با این جنایت‏خود را رسوا و مفتضح‏ساخت و ماهیت چنگیزى خود را به خوبى نشان‏داد دستگاه جبار با دست‏زدن به‌این فاجعه شکست و نابودى خود را حتمى ساخت. ما پیروزشدیم ما از خدا مى‏خواستیم که این دستگاه ماهیت‏خود را بروزدهد و خود را رسوا کند ... امروز وظیفه ماست که در برابر خطراتى که متوجه اسلام و مسلمین مى‏باشد براى تحمل هرگونه ناملایمات آماده‏ باشیم تا بتوانیم دست‏خائنین به اسلام را قطع‏ نمائیم و جلو اغراض و مطامع آنها را بگیریم...»


 


نطق تاریخى امام خمینی« قدس سره» در 13 خرداد 1342 (دهم محرم 1383)


در 13 خرداد 1342، توسط یاران امام (ره) اعلام مى شود که حضرت امام خمینى (ره) تصمیم دارند بعد از ظهر عاشورا در مدرسه فیضیه سخنرانى کنند. به دنبال اعلام این خبر، افرادى به طور مستقیم و غیر مستقیم و گاه با واسطه و بى واسطه سعى مى کنند که حضرت امام را از سخن گفتن در مدرسه فیضیه بر خذر دارند؛ چنانچه یکى از مقامات ساواک در روز 13 خرداد خود را به امام (ره) مى‌رساند و ضمن تهدید ایشان مى گوید: «اگر امروز بخواهید در مدرسه فیضیه سخنرانى نمایید، کماندوها را به مدرسه مى ریزیم و آنجا را به آتش و خون مى کشیم.»


حضرت امام خمینى (ره) در کمال صلابت و شجاعت بى نظیر خویش، بى هیچ رعب و وحشتى در جوابشان مى فرمایند: « ما هم به کماندوهاى خود دستور مى‌دهیم که فرستادگان اعلیحضرت را تادیب نمایند‍!»


بعد از ظهر عاشوراى 1342 (13 خرداد)، حضرت امام خمینى (ره) در حالى كه هزاران تن، با فریاد «خمینی، خمینی» وى را مشایعت مى كردند، در مدرسه فیضیه حضور مى یابند و با سخنان افشاگرانه خود چهره وابسته شاه و مزدورى او را به آمریکا و اسرائیل براى مردم روشن مى سازند و با رژیم ستمشاهى شاه اتمام حجت مى کنند. حضرت امام خمینى (ره) مقارن ساعت پنچ بعد از ظهر به منبر مى روند و بیانات تاریخى خود را ایراد مى فرمایند:« اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الان عصر عاشورا است... گاهى كه وقایع روز عاشورا را از نظر مى گذرانم، این سئوال برایم پیش مى آید كه، اگر بنى امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین «علیه السلام» سر جنگ داشند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانى چه بود كه، در روز عاشورا نسبت به زنهاى بى پناه و اطفال بى گناه مرتكب شدند؟ زنان و كودكان چه تقصیر داشتند؟ طفل شش ماهه‌ی« حسین علیه السلام» چه كرده بود؟ (گریه ى حضار) به نظر من آنها با اساس، كار داشتند. بنى امیه و حكومت یزید با خاندان پیامبر مخالف بودند. بنى هاشم را نمى‌خواستند و غرض آنها از بین بردن این شجره‌ى طیبه بود. همین سئوال این جا مطرح مى شود كه، دستگاه جبار ایران با مراجع سرجنگ داشت، با علماى اسلام مخالف بود، به قرآن چكار داشتند؟ به مدرسه فیضیه چكار داشتند؟ به طلاب علوم دینیه چكار داشتند؟ به سید 18 ساله چكار داشتند؟ (گریه حضار) سید 18 ساله با شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ایران چه كرده بود؟ (گریه شدید حضار) به این نتیجه مى‌رسى كه، اینها با اساس كار دارند؟ با اساس اسلام و روحانیت مخالفند. اینها نمى‌خواهند، این اساس موجود باشد. اینها نمى خواهند صغیر و كبیر ما موجود باشد. اسراییل نمى‌خواهد، در این مملكت قرآن باشد. اسراییل نمى‌خواهد، در این مملكت علماى اسلام باشند. اسراییل نمى خواهد، در این مملكت دانشمند باشد. اسراییل به دست عمال سیاه خود، مدرسه فیضیه را كوبید. ما را مى‌كوبد. شما ملت را مى كوبد. مى خواهد اقتصاد شما را قبضه كند. مى‌خواهد، تجارت و زراعت شما را از بین ببرد. مى‌خواهد، ثروتها را تصاحب كند. اسراییل مى‌خواهد، به دست عمال خود آن چیزهایى را كه مانع هستند، آن چیزهایى را كه سد راه هستند، از سر راه بردارد. قرآن سد راه است، باید برداشته شود. روحانیت سد راه است، باید شكسته شود. مدرسه فیضیه و دیگر مراكز علم و دانش سد راه است، باید خراب شود. طلاب علوم دینیه ممكن است، بعدها سد راه بشوند، باید كشته شوند. از پشت بام پرت شوند. باید سر و دست آنها شكسته شود. براى این كه اسراییل به منافع خودش برسد. دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه‌هاى اسراییل به ما اهانت كرده و مى كند.»


حضرت امام (ره) سپس به رفراندوم فرمایشى اشاره کرده و مى فرمایند:«شما اهالى محترم قم ملاحظه فرمودید، آن روز كه آن رفراندومى كه برخلاف مصالح ملت ایران بود، با زور سرنیزه اجرا شد، در كوچه‌ها و خیابان‌هاى قم، در مراكز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه «علیها السلام» مشتى اراذل و اوباش را راه انداختند. در اتومبیل ها نشاندند و گفتند مفت خورى تمام شد، پلوخورى تمام شد. آیا این طلاب علوم دینیه كه شباب عمرشان را، موقع نشاطشان را، در این حجرات مى‌گذرانند و ماهى 40 الى صد تومان بیشتر ندارند، مفت خورند!؟ ولى آنهایى كه، یك قلم درآمدشان، هزار میلیون تومان است، مفت خور نیستند؟ .. باید ملت قضاوت كند كه، مفت خور كیست؟ من به شما نصیحت مى كنم، اى آقاى شاه! من به تو نصیحت مى كنم، دست از این اعمال و رویه بردار. من میل ندارم كه، اگر روزى ارباب ها بخواهند تو بروی، مردم شكرگزارى كنند. من نمى خواهم، تو مثل پدرت بشى.


شما ملت ایران به یاد دارید، پیرمردها، چهل ساله‌ها، حتى سى ساله‌هایمان نیز یاد دارند كه، در جنگ دوم جهانى سه دولت اجنبى به ما حمله كردند. شوروى و انگلستان و آمریكا به ایران ریخته، مملكت را قبضه كردند. اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتك بود، لیكن خدا مى‌داند كه مردم خوشحال بودند كه پهلوى رفت. من نمى‌خواهم، تو این طور باشى. من میل ندارم، تو مثل پدرت شوى. نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علماى اسلام بشنو، اینها صلاح ملت را مى خواهند. از اسراییل نشنو. اسراییل به درد تو نمى‌خورد. بدبخت، بیچاره، چهل و پنج سال از عمرت مى‌گذرد، یك كمى تأمّل كن. یك كمى تدبّر كن. یك قدرى عواقب امر را ملاحظه كن. كمى عبرت بگیر. از پدرت عبرت بگیر. اگر راست مى‌گویند كه، تو با اسلام و روحانیت مخالفى بد فكر مى كنى. اگر دیكته مى‌كنند و به دست تو مى‌دهند، در اطراف آن فكر كن. چرا بى‌تأمل حرف مى‌زنی؟ آیا روحانیت حیوان نجس است؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ اگر اینها حیوان نجس هستند، چرا ملت ایران دست آنها را مى‌بوسد؟ چرا به آبى كه آنها مى‌آشامند، مردم خود را تبرك مى‌كنند؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ خدا كند كه مراد تو، از این جمله كه «اینها مثل حیوان نجس هستند» علما و روحانیت نباشد، وگرنه تكلیف ما با شما مشكل مى‌شود و تكلیف تو مشكل‌تر مى‌شود. نمى‌توانى زندگى كنى. ملت نمى‌گذارند كه، تو با این وضع ادامه دهى. آیا روحانیت و اسلام ارتجاع سیاه است؟ لكن تو مرتجع سیاه، انقلاب سفید كردی؟ انقلاب سفید به پا كردی؟ چه انقلاب سفیدى كرده‌ای؟ چرا این قدر مى خواهى مردم را اغفال كنی؟ چرا مردم را این قدر تهدید مى كنی؟


امروز به من خبر دادند كه عده اى از وعاظ و خطباى تهران را برده اند، سازمان امنیت و تهدید كرده‌اند كه، از سه موضوع حرف نزنند. 1- از شاه بدگویى نكنند. 2- به اسراییل حمله نكنند. 3- نگویند كه اسلام در خطر است و دیگر هر چه بگویند آزادند. تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است. اگر از این سه موضوع بگذریم، دیگر اختلافى نداریم و باید دید كه اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا آن طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسراییل براى اسلام و مسلمین خطرناك است آیا خطرناك نیست؟ و اصولاً چه ارتباطى و تناسبى بین شاه و اسراییل است كه سازمان امنیت مى‌گوید: از شاه صحبت نكنید، از اسراییل نیز صحبت نكنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه، اسراییلى است؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه، یهودى است؟!


آقاى شاه! شاید اینها مى‌خواهند، تو را یهودى معرفى كنند كه من بگویم كافرى تا، از ایران بیرونت كنند و به تكلیف تو برسند؟! تو نمى‌دانى اگر یك روز صدایى در بیاید، ورق برگردد، هیچ كدام از اینها كه اكنون دور تو را گرفته‌اند، با تو رفیق نیستند. اینها رفیق دلارند. اینها دین ندارند. اینها وفا ندارند. دارند همه چیز را به گردن تو بیچاره مى‌گذارند. آن مردك كه حالا اسم او را نمى‌برم، آن گاه كه دستور دادم، گوش او را ببرند، نام او را مى برم (احساسات شدید مردم) آمد به مدرسه فیضیه و سوت كشید، كماندوها اطراف او مجتمع شدند. فرمان حمله داد. بریزید، بكوبید، تمام حجرات را غارت كنید، همه چیز را از بین ببرید. وقتى كه، از او مى پرسی، چرا این جنایات را كردید، مى‌گویند شاه گفته است. فرمان ملوكانه است كه مدرسه فیضیه را خراب كنیم. اینها را بكشیم، نابود كنیم!


مطالب خیلى زیاد است. بیشتر از آن است كه شما تصور مى‌كنید. حقایقى در كار است، مملكت ما، اسلام ما، در معرض خطر است. آن چیزى كه در شرف تكوین است، سخت ما را نگران و متأسف ساخته است. از وضع ایران، از وضع این مملكت خراب، از وضع این هیأت دولت و از وضع این سردمداران حكومت نگران و متأسف هستیم و از خداوند بزرگ اصلاح امور را خواهانیم.»


 


دستگیرى حضرت امام خمینى (ره) و قیام خونین 15 خرداد


حضرت امام (ره) در سخنرانى خود در مدرسه فیضیه با خطاب هاى «آقاى شاه!»‏، «تو»، «بیچاره»، «بدبخت!» و… بت بزرگ زمان؛ شاه را مى شکنند، خرد مى‌کنند و رسالتى تاریخى را به انجام مى‌رسانند، شاه را از آن مقام خیالى و تصورى پایین مى‌کشند و به دل ها شجاعت مى‌دهند تا مردم قهرمانانه بپا خیزند و به وظایف اسلامى خود عمل کنند و براستى که حضرت امام (ره) فتواى تقیه حرام است را جداً به اجرا درمى آورند.


حضرت امام خمینى (ره) در سخنرانى خود چنان لرزه اى بر اندام رژیم پهلوى وارد مى‌سازند، که این رژیم درصدد خاموش ساختن نهضت برمى آیند؛ ساعت 3 بامداد روز 15 خرداد، ماموران امنیتى به منزل امام هجوم مى بردند و به آزار و اذیت برخى از ساکنان منزل مى پردازند که در این هنگام حضرت امام (ره) متوجه سر و صدا مى شوند و مى‌فرمایند: « خمینى منم، چرا اینها را مى زنید؟» ماموران ساواک نیز ایشان را دستگیر و در یک فولکس واگن سیاه رنگ سوار کرده و شبانه به طرف تهران حرکت مى‌کنند. حضرت امام (ره) آن روز را در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانى مى شوند و غروب آنروز به زندان قصر منتقل مى گردند.


خبر دستگیرى حضرت امام به سرعت در قم و سپس در تهران و سایر شهرها انتشار مى‌یابد؛ چند ساعتى از انتشار این خبر نمى گذرد که خیابان هاى شهر قم، زیر پاى مردان و زنان انقلابى که در اعتراض به رژیم شاه و حمایت از رهبرشان فریاد برآورده بودند، به لرزه در مى آید. مردم تهران نیز در اعتراض به دستگیرى حضرت امام خمینى (ره) به خیابان مى‌ریزند؛ کشاورزان غیور و کفن پوش ورامین و روستاهاى اطراف تهران نیز به سوى تهران سرازیر مى‌شوند، انبوهى از جمعیت بازاری، دانشگاهى و اقشار مختلف مردم با فریادهاى رعدآساى «یا مرگ یا خمینی» و «مرگ بر شاه»، لرزه بر اندام طاغوتیان وارد مى سازند و چون شاه تاج و تخت خود را در برابر قیام قهرآلود ملت ایران اسلامی، در حال زوال مى بیند، به كاخ سعد آباد مى رود و فرماندهى عملیات سركوب را شخصاَ به عهده مى‌گیرد؛ دستور تیرباران مردم مظلوم را مى دهد، تیراندازى به طرف مردم شروع مى‌شود، عده‌اى از مردم کشته مى شوند، ارتش نیز وارد عمل مى شود و تانک در کنار خیابانها مستقر مى‌شوند، هواپیماها به پرواز درآمده و دیوار صورتى شکسته مى شود و رگبار مسلسل ها مردم را یکى پس از دیگرى نقش خاک مى کند، خیابان هاى تهران به کشتارگاه هاى مخوف و حمام خون تبدیل مى‌شود.


این قیام در سایر شهرهاى ایران، از جمله شیراز، تبریز و مشهد نیز شکل گسترده اى به خود مى گیرد و تعداد زیادى کشته، مجروح یا زندانى مى شوند.


 


اقدام رژیم براى تغییر واقعیت قیام 15 خرداد


رژیم پهلوى بعد از آنکه حمام خون را در خیابان هاى تهران برپا مى کند؛ اقدام به فریب افکار عمومى مى زند؛ در گام اول هیچ خبرى که از حقایق و وقایع قیام 15خرداد و کشتار مردم بى گناه شهرهاى ایران اسلامى حکایت کند، در مطبوعات کشور منعکس نمى‌شود و برعكس دولت و رسانه هاى خبرى ادعا مى‌كنند كه در تاریخ 11 خرداد ماه، شخصى به نام عبدالقیس جوجو از بیروت با هواپیما وارد ایران شده و در گمرك مهرآباد در حدود یك میلیون تومان از او به دست آمده و پس از تحقیقات اعتراف كرده كه مبلغ مزبور را از طرف جمال عبدالناصر، براى افراد معینى در ایران آورده است، تا در ایران، توطئه هایى صورت گیرد، اما با این همه تلاش ها و ادعاهاى پوچ و بى اساس، رژیم پهلوى نمى‌تواند مانع بازتاب گسترده این قیام در مطبوعات جهان و واکنش شخصیت هاى سیاسى جهان نسبت به این قیام گردد؛ براى مثال روزنامه «دى ولت» در شماره 129 خود مى نویسد: «در تهران، صدها نفر کشته شده‌اند. دولت عَلَم، حکومت نظامى اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل، بر ضد طرفداران رهبر مسلمانان، [امام] خمینى که علیه اصلاحات شاه دست به اعتراض زده‌اند، وارد عمل شد.»


روزنامه «الاهرام» در 16 خرداد مى‌نویسد:« دیروز تهران در آتش خشم شعله ور شد... این، شدیدترین تظاهرات ضد شاه بود وهنگامى آغاز شد که رهبر دینی، روح الله خمینى و یاوران او دستگیر گردیدند.»


روزنامه فرانسوى زبان لوموند، نیز ادعاى رژیم پهلوى را در مورد مداخله دولت مصر در ایجاد شورش، زیر سئوال مى‌برد و مى نویسد: «… شكاف بین مردم و رژیم عمیق است و تنها نیروهاى مسلح قادر به برقرارى آرامش مى‌باشند … علماى سرشناس كه در زندان به سر مى‌برند، از حمایت مردم برخوردار مى‌باشند؛ جبهه ملى و اپوزیسیون چپ، خود را از حادثه دور نگه داشته‌اند و برنامه مشخصى ندارند، دانشجویان كه تقریباَ همگى طرفدار جبهه ملى هستند، مى‌توانند یك جنبش انقلابى برپا كنند، ولى حركت آنها از محدوده دانشگاه تجاوز نكرده است. كارگران تهران فاقد تشكیلات سازمانى هستند… مردم در انتظار حوادث تازه‌اى مى‌باشند… »


با وجود سانسورهاى شدید دستگاه پهلوی، خبردستگیرى امام خمینى (ره) و قیام 15 خرداد، در سراسر کشور ایران اسلامی، گسترش مى یابد و موجى از نفرت و خشم را بر ضد شاه به راه مى اندازد؛ حوزه‌هاى علمیه نجف، کربلا و کاظمین به حمایت از حضرت امام خمینى (ره)، تلگراف هایى به سران کشورهاى اسلامى و سازمان هاى بین المللى مخابره و کشتار پانزدهم خرداد توسط رژیم پهلوى را به شدت محکوم مى کنند.


با كشتار مردم بى‌گناه و به پا ساختن حمام خون در خیابان‌هاى تهران‏، ظاهراَ قیام پانزده خرداد به نفع شاه تمام مى‌شود، اما شاه هیچ وقت فكر نمى‌كند كه این قیام نطفه بیدارى انقلاب را در دل خاك ایران اسلامى مى‌نهد تا پس از 15 سال در 22 بهمن سال 1357 انقلاب اسلامى ایران به پیروزى رسد..


 


نكاتى چند پیرامون قیام 15 خرداد


1- براى آنكه واقعیت قیام 15 خرداد را در‌یابیم، باید به اصل مسئله قیام 15 خرداد توجه داشته باشیم. براى روشن شدن مطلب به بیانات بیانگذار نهضت در سال 1358 در روز 15 خرداد و در جمع مردم قم، اشاره مى‌كنیم:« بسم‌الله الرحمن الرحیم. 15خرداد چرا به وجود آمد؟ مبدأ وجود آن چه بود؟ دنبالة آن در سابق چه بود و الآن چیست و بعد‌ها چه خواهد بود؟ 15 خرداد را کى به وجود آورد؟ دنبالة آن را کى تعقیب کرد و الآن کى همان دنباله را تعقیب مى‌کند و پس از این امید به کیست و تا کنون براى امید به کیست؟ 15 خرداد براى چه مقصدى بود و تا کنون براى چه مقصدى است و بعد‌ها براى چه مقصدى خواهد بود؟ 15 خرداد را بشناسید و مقصد 15 خرداد را بشناسید و کسانى که 15 خرداد را به وجود آوردند را بشناسید و کسانى که 15 خرداد را دنبال کرده‌اند را بشناسید.»


 


2- قیام 15 خرداد یك قیام مردمى بر علیه رژیم و شخص شاه بود و همه گرایشهاى سیاسى و مذهبى را در بر مى‌گرفت. چرا كه قیام‌كنندگان بازاریان، كاسبكاران، دست فروشان، دانشجویان، دانش‌آموزان و… بودند.


 


3- حضرت امام خمینى (ره) با نطق تاریخى خود در 13 خرداد در مدرسه فیضیه قم، موجى از بیدارى را در جامعه به حركت در آورده و بدین سان در سایه درایت، تیزبینى و شجاعت خویش، رهبرى قیام 15 خرداد را به دست گرفته بودند.


 


4- شعارهایى كه در قیام پانزدهم خرداد 1342 از حنجره‌هاى دردمند ملت ایران بلند مى‌شد‏، به اسلامى بودن قیام پانزده خرداد اشاره دارد. در واقع خاستگاه قیام پانزده خرداد 42 ، اعتقادات دینى و مذهبى مردم ایران اسلامى بود، چنانكه حضرت امام خمینى (ره) نیز در بیانات خود به این مهم اشاره دارند:« خرداد براى اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدأیت اسلام و راهنمایى روحانیت و همین جمعیت‌ها که الآن اینجا هستند… همین طبقه از افراد اسلامى بودند که براى اسلام قیام کردند و هیچ نظرى جز اسلام نداشتند، پانزده خرداد را به وجود آوردند.»


«آنهایى که به اسلام عقیده دارند، آنهایى که دلشان براى قرآن مى‌تپد، امروز باید فعالیت کنند. 15 خرداد براى همین بود.»


 


« پس 15 خرداد را به تبع اسلام، اینها به وجود آوردند وبه تبع اسلام، اینها حفظ کردند و به تبع اسلام، اینها نگهدارى مى‌کنند. کسانى که گمان مى‌کنند غیر قدرت اسلام مى‌توانست یک همچو سدى را بشکند، در خطا هستند.»


 


5- قیام پانزده خرداد به افسانه جدایى دین از سیاست پایان ‌بخشید و بدین سان اسلام راستین كه تا دیروز جایى در مجامع علمى و روشن فكرى نداشت، در میان نسل تحصیلكرده و بویژه دانشگاهیان راه یافت و گام به گام گسترش پیدا كرد و فعالیتهاى سیاسى بر پایه اسلام در ایران اسلامى اوج گرفت و زمینه ساز پیروزى انقلاب اسلامى شد.


 


6- در قیام 15 خرداد 42، شخص شاه فرماندهى عملیات سركوب قیام را بر عهده داشت‏، حضرت امام (ره) در سخنرانى‌هاى خود به این واقعیت اشاره دارند: در پانزده خرداد، خود ایشان فرمانده بود؛ فرماندة قوا از قرارى که نقل مى‌کنند، بود. همة این جاها فرمانده‌‌اش خود این آقاست… این مبدأ ولادتى است که مردم ایران گرفتارش هستند و ان‌شاء‌الله خداوند رفع کند این اساس ظلم را.»


«تمام این جنایت‌هایى که واقع شده و واقع مى‌شود با امر مستقیم شاه است که باید بزنید. در 15 خرداد ـ از قرارى که معروف شد ـ فرماندار، خود او بوده است و با هلیکوپترش بالاى شهر (پرواز) مى‌کرده است و امر مى‌‌کرده.»


 


7- در قیام 15 خرداد، شاه با دستور تیرباران و با كشتار مردم بى‌گناه چهره مزدورانه خویش را افشا نمود و سرنگونى نظام سلطنتى را رقم زد.


 


8- قیام 15 خرداد، قیام روحانیت مسئول و متعهد نسبت به دین و اسلام بود. حضرت امام خمینى (ره) به خوبى به این واقعیت اشاره دارند: «نهضت عظیمى که بیش از شانزده سال پیش به دنبال قیام روحانیت مسؤول و متعهد در مقابل محمد رضا پهلوى که مخالفتش با اسلام عزیز آشکار و آشکار‌تر شد، شکل گرفت. روحانیت به اعتراض برخاست و عصر عاشورا، پس از حادثه‌اى ناگوار، اعتراض با موج عظیم انسانى ـ اسلامى بالا گرفت و به اوج رسید و پس از آن، دست ناپاک استعمار از آستین شاه مخلوع در آمد و غائلة 15 خرداد ـ 12 محرم ـ را هر چه دردناکتر به وجود آورد.»


 


9- قیام 15 خرداد آغاز نهضت خمینى را رقم ‌زد و اسلام در سرزمین ایران تولد دوباره یافت؛ پس از این قیام انجمن‌هاى اسلامى در نقاط مختلف به وجود آمدند و جو غیراسلامى در دانشگاهها و دیگر محافل شكسته شد.


 


10- پانزده خرداد 42، عاشوراى مردم ایران اسلامى است، روزى است که مردم ایران اسلامى با پیروى از نهضت حسینی، ارزش هاى والاى انسانى را به نمایش گذاشتند و به همین دلیل بود که پیر فرزانه انقلاب، حضرت امام خمینى (ره)، درباره این روز چنین فرمودند:« روز پانزده خرداد، در عین حال که چون عاشورا، روز عزاى عمومى ملت مظلوم است، روز حماسه آفرین 15 خرداد، بزرگداشت ارزش‌هاى انسانى در طول تاریخ است.»


 


11- بزرگداشت و یادمان شهداى قیام 15 خرداد، بزرگداشت تاریخ سازان عاشورایى است كه همچون شمعى براى زندگى و حیات انسانیت سوختند و بر پیشانى تاریخ درخشیدند.


 


12- براى درك نتایج قیام 15 خرداد تنها كافى است كه این كلام گوهربار را از بنیانگذار انقلاب بخوانیم كه فرمودند:« قیام پانزده خرداد، اسطوره قدرت ستم شاهى را در هم شکست و افسون ها را باطل کرد. شهادت جوانان رشید و زنان و مردان در آن روز، سد عظیم قدرت شیطانى را از بنیان سست کرد. خون سلحشوران کاخ هاى ستم را درهم کوبید. ملٌت عظیم الشأن با قیام و نثار خون فرزندان عزیز راه قیام را براى نسل هاى آینده گشود و ناشدنى ها را شدنى کرد.»


 


سخن پایانى:


پایان سخن، پیام حكیمانه حضرت امام خمینى(ره) است که در سال 61 به مناسبت سالروز قیام 15 خرداد صادر کردند و در بخشى پایانى آن خطاب به ملت ایران فرمودند: «خداوند تعالى این ملت را که از 15 خرداد 42 تا 22 بهمن 57 و از آن وقت تا کنون براى اقامة عدل الهى از هر چه داشته است، گذشته است و عزیزان برومند خود را که قامت رشید و بلند آنان چون ابدیت، استوار و گرمى خونشان چون عشق به جمال جمیل حق، روح افزا بود به پاى دوست به قربانگاه فرستادند؛ با نور هدایت خود، ارشاد و با جلوة قدرت ازلى خود، برومند و با بارقة روانبخش خود، در احقاق حقوق و ابطال باطل استوار و پایدار فرماید!»


 


منابع


1- نهضت امام خمینى (ره)، سید حمید روحانی، قم، دارالفكر، 1358


2- صحیفه امام


3- تاریخ سیاسى بیست و پنج ساله ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی، تهران، موسسه خدماتى فرهنگى رسا، 1371

نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389    | توسط: نیلوفر ذاکری    |    | نظرات()